نوشابه، حکومتگری دادگر و بهارآفرین

نظامی گنجوی در آخرین سروده ی خود،اسکندر نامه، به خلق شخصیت بسیار جالب و کم نظیر یک زن پرداخته است که با نگرش حاکم بر زمان نسبت به زنان، مخصوصا در  دربارها ، تفاوت چشمگیردارد؛ زنی به نام “نوشابه”. 

0
فاطمه قاسم آبادی/
 
نوشابه ی نظامی فرمانروای بردع است.  سراینده، این دختر افسانه‌ای آذربایجانی را با نجیب‌ترین كیفیات و خصال انسانی تجسم بخشیده است. نوشابه دختری با عصمت و با حیاست كه چون طاووس زیبا، بسان آهو جَلد و زرنگ، فرشته‌خو و با اراده و یك تُرك اصیل است.
 
زنی حکومتگر و عفیف
هنرمند سترگ به هنگام تصویر سیمای او باز به سنتی پاك و شایسته كه ناشی از افكار پیشتاز و مترقی تركانه‌ی اوست، بر می‌گردد و بعد خلاف بینش مرتجعانه‌ی درباریان آن عهد، از نیروی خرد پر تحرك زن و نقش عظیم وی در راه تأمین آسایش و سعادت برای انسان‌ها، سخن می‌گوید.
در سرزمینی كه نوشابه بر آن فرمان می‌راند، دیگر زنان نیز در كارهای مهم حکومتی شركت دارند. همه‌ی كارهای درباری وی، در دست زنان است. مردان، فقط به كار دفاع از كشور گماشته شده‌اند.
 
زنی عدالت جو
در سایه‌ی دادگستری و كیاست نوشابه، بردع به زیباترین و آبادترین شهر جهان بدل می‌شود. شاعر درباره‌ی این شهر كه در آن زمان «هروم» گفته می‌شد، چنین می‌گوید:
خوشا ملك بردع كه اقصای وی،
نه اردیبهشت است بی‌گل، نه دی
تموزش گل كوهساری دهد،
زمستان نسیم بهاری دهد،
بهشتی شده بیشه پیرامنش،
مگر كوثری بسته بر دامنش
 
شاعر وطن دوست با استفاده از یك افسانه‌ی تاریخی، وضع بردع را در آن روزگار و ویران شدن این شهر زیبا را به دست اشغالگران بیگانه با مهارت مجسم می‌كند:
كنون تخت آن بارگه گشت خُرد،
دبیقی و دیباش را باد برد
فرو ریخت آن تازه گل‌ها ز باد،
وز آن نار و نرگس برآمد غبار
 
 
در آرزوی آبادی دوباره
شاعر در آرزوی آن است كه جلال پایمال شده‌ی سرزمینش دگرباره زنده شود و معتقد است كه این امكان پذیر نیست مگر در سایه‌ی عدالت، صلح و امنیت.
 در داستان‌ها و آثاری كه پیش از نظامی درباره‌ی اسكندر نوشته شده، در مورد حمله‌ی او به آذربایجان اشاره‌ای نرفته است و یا آن كه تنها از این گفتگو شده كه او آتشكده‌ها را ویران ساخت و مردم را وادار كرد از آتش پرستی رویگردان شوند. اما نظامی در این خصوص مطالب تازه‌ای پیش می‌كشد.
اسكندر پیش از آن كه به خاك آذربایجان گام گذارد، تعریف نوشابه و فرمانروایی او را می‌شنود.
نظامی به هنگام رسیدن اسكندر به بردع، از آبادی و زیبایی این شهر كه سبب بهت و حیرت وی شد، سخن می‌گوید.
 
 
دیدار اسکندر و نوشابه
دیدار اسكندر و نوشابه، به منزله‌ی منظومه‌ای است كامل و مستقل كه در این اثر گنجانده شده است. در این‌جا قهرمان مورد مهر شاعر، از نظر خردورزی و ذكاوت و قدرت، با شاهان دیگر برابر نهاده شده است.
برتری نوشابه فقط در این نبود كه او اسكندر را كه در جامه‌ی ایلچیان به دربارش آمد، شناخته و پارچه‌ی حریری را كه چهره‌ی وی در آن رسم شده بود، نشان داد. در شاهنامه‌ی فردوسی، این حكایت ضمنی در جریان دیدار اسكندر با قدافه آمده است و چندان تأثیری نیز بر خواننده ندارد.
در اثر نظامی، خود ویژگی تمثال نوشابه، در تركیب و چند وجهی بودن آن است. او از یك سو دلبری شوخ و نازنین و از سوی دیگر جهانگشایی رجزخوان، همانند اسكندر است كه چونان فرمانروایی عادل تلاش می‌كند او را از جنگ‌های خونین باز دارد. درباره‌ی او در اثر چنین می خوانیم:
زنی از بسی مرد چالاك‌تر
به گوهر ز دریا بسی پاك‌تر
قوی رای و روشن دل و سرفراز
به هنگام سختی رعیت نواز
این خصوصیات او هنگام گفتگو با اسكندر نمایان‌تر می‌شود. نوشابه از اسكندر دوستانه استقبال می‌كند و با فروتنی می‌گوید:
میاندیش و مهر مرا بیش دان
همین خانه را خانه‌ی خویش دان
تو را من كنیزی پرستنده‌ام
هم آنجا، هم اینجا، یكی بنده‌ام
و در برابر شاه مقدونی كه از نیرو و زر و زور خود سخن می‌راند، همچون پهلوانانی كه به خود و به نیروی خویشتن باور داشته باشند، چنین پاسخی می‌دهد:
اگر چه زنم، زن سیَر نیستم
ز حال جهان بی خبر نیستم
منم شیر زن، گر تویی شیر مرد
چه ماده، چه نر، شیر وقت نبرد
چو برجوشم از خشم چون تند میغ
در آب آتش انگیزم، از دود تیغ
كفلگاه شیران برآرم به داغ
ز پیه نهنگان فروزم چراغ
 
وقتی اسكندر جوانمردی، ذكاوت و حكمرانی نوشابه را می‌بیند، خرافه‌هایی را كه درباره‌ی زنان گفته‌اند، به یاد می‌آورد و بی‌اختیار می‌گوید:
زنی كو چنین كرد و این‌ها كند،
فرشته بر او آفرین‌ها كند
 
 
تدبیر زنانه
نوشابه در سایه‌ی تدابیر خردمندانه‌ی خود، نه تنها سرزمین خویش را از غارت اسكندر مصون می‌دارد ، بلكه از او نیز برای خود دوستی بزرگ می‌سازد. عامل مهمی كه اسكندرنامه را از همه‌ی منظومه‌های حماسی پیش از خود ممتاز می‌كند و به آن جاذبه‌ی هنری ویژه‌ای می‌دهد، جوش و خروش و شور و هیجان رومانتیك آن است.
 
 
نظر منتقدین
شبلی نعمانی دانشمند نام‌آور هند كه حكایات ضمنی این اثر را با داستان‌های مشابه آن‌ها در شاهنامه مقایسه كرده است، می‌گوید:
شما قبل از هر چیز نگاه كنید كه یك فكر و یك واقعه و یا یك موضوع و یك مضمون را هر دو در رشته‌ی نظم كشیده‌اند و مع‌هذا بین آن‌ها از حیث انسجام و بندش الفاظ چقدر تفاوت و فرق است.
چستی تراكیب نظامی، بلندی قافیه، استحكام و تمامیت فقرات و جملات، شكوه الفاظ به پایه‌ای است كه گویی شیر غرّش می‌كند. در مقابل آن كلام فردوسی در مورد این داستان به نظر گویی پیری با لحن سرد و افسرده گفتگو می‌كند.”
 
 
ارزش های هنری
اسكندرنامه نه تنها از جهت ارزش هنری بلكه در عین حال از لحاظ وسعت، گوناگونی، تازگی و ضرورت مسایلی كه سراینده در اثر آورده است، بیش از هفت قرن است كه نسل‌های انسانی را واله ساخته است.
اگر به مطالب نسبتاً كم حجمی كه در آن از سفر اسكندر به دربند، هندوستان، تبت، چین و صحاری قیبچاق سخن می‌گوید، نظر افكنیم، شاعر همچون بحرالعلومی پیش چشم مجسم می‌شود.
شرح زندگی و گذران مردمان این سرزمین‌ها، اخلاق، عادات، خوی‌ها و سنن آنان، اوضاع جغرافیایی اقلیمی و نام خصوصیات گیاهان و جانوران وحشی، چنان ظریف و دقیق آمده است كه انسان در برابر وسعت دایره‌ی آگاهی‌های وی واله و حیران می‌شود.
شاعر از عادات و سنن، شایستگی‌ها، توانایی‌ها و هنر هر خلقی – خواه اندك خواه انبوه – سخن گفته است.
 
این دلایل باعث می شود که اسکندر نامه از نظر هنری اثری قابل تامل و ارزشمند باشد. از این رو خواندن و شناخت این اثر برای کسانی که به ادبیات کهن علاقمند هستند امری ضروری به حساب می آید.
/انتهای متن/