غول بی شاخ و دم کنکور!

بالاخره تب کنکور به خانواده ما هم رسید، امسال ما هم یک دختر کنکوری داریم. برای همین هم این بار “من و مامانم” را من نوشتم که مامانم و نه دخترم. یعنی شد “من و دخترم”.

9

سرویس فرهنگی به دخت/

چند ماهی است تب کنکور خانواده مارا هم مبتلا کرده ؛هر چند از آن مادرانی نیستم که از این بابت  اضطراب را به دخترم منتقل کنم.اما مانند بسیاری از خانواده های دیگری که چندصباحی باید با غول کنکور دست و پنجه نرم کنند، ما هم این ایام سخت را می گذرانیم و بهتر است بگویم، گذشت.

واقعیتی است که وقتی حرف کنکور برای یکی از اعضای خانواده به میان می آید، خودآگاه و ناخودآگاه تمام برنامه ها ، میهمانی ها ، مسافرتها و …  بر محور موقعیت خاص کنکوری ها می چرخد. چون آینده آنان بستگی به این امتحان سرنوشت ساز  دارد.

اما ما خانواده ها که هزینه دست و پنجه نرم کردن با این غول بی شاخ و دم را باید بپردازیم، حق داریم بپرسیم که چرا پس از این همه سال مسئولین امور هنوز نتوانسته اند پشت این  غول را به خاک بمالند؟ چرا آینده یک دانش آموز باید به یک امتحان چهار ساعته بستگی داشته باشد؟ آیا توانمندیهای واقعی جوانان ما با این امتحان محک زده می شود؟ امتحانی پر از اضطراب و بعضا همراه با تبعیض و سهمیه هایی نه چندان عادلانه و…

همه خانواده هایی که دختر یا پسری کنکوری دارند، چشم به روزی دوخته اند که فرزندان شان برای رسیدن به موفقیت مجبور نباشند از این پل سرنوشت  بگذرند. همه آرزو دارند که روزی برسد که توانایی فرزندان این آب و خاک با یک امتحان چهار ساعته تعیین نشود. منتظر روزی هستند که هر جوانی  بتواند بر اساس ظرفیت های واقعی اش برای آینده  خود  تصمیم بگیرد.

کشور ما پر از ظرفیت های بالقوه انسانی است که خیلی کشورهای پیشرفته   آرزوی داشتن آن را دارند، اما آیا مسئولان به فکرشکوفایی و بکارگیری درست این همه ظرفیت هستند؟

خانواده های ایرانی کم و بیش آنچه در توان دارند، برای فرزندانشان هزینه می کنند. بچه ها هم همه تلاش شان را می کنند. با این همه تلاش و هزینه آیا نیروهای فکری و استعدادهای جوانان ما خوب هدایت می شود؟ اگر می شد، این همه نگرانی  پدر و مادرانی که جوانان تحصیل کرده شان بی کارمی گردند، چرا؟

/انتهای متن/