آفرین به این عروس

این روزها عیدهای مذهبی فراوان است و مراسم عروسی دختران و پسران جوان هم فراوان. اما این یکی فرق دارد.

48

سرویس فرهنگی به دخت/

وقتی دعوتم کرد برای مراسم عقد کنان، آنقدر خوشحال شدم، که فقط از داماد پرسیدم. او گفت و من گفتم: چه داماد خوش شانسی است که تو عروسش شده ای.

بعد گفت: مراسم عقدمان در محضر برگزار می شود و بعد برای خوردن شام به یک رستوران می رویم.

تأکید کرد: همین یک مراسم را داریم. وقتی خانه تهیه کردیم، می رویم خانه مان. به خاطر وضع مادی مان که خیلی هم روبراه نیست، عروسی نمی گیریم.

و گفت که این تصمیم ما دوتاست که بزرگترها را به زحمت راضی کرده ایم.

و من دوباره تأکید کردم: بیخود نیست که می گویم که داماد شانس آورده. در این دوره زمانه همسر آدم در اول زندگی  اینقدر عاقل و با فهم باشد، خیلی شانس می خواهد.

بعد ما در روز عید مبعث در مراسم عقد کنان حاضر شدیم، اول در محضر و بعد در رستوران. لباس و آرایش عروس خیلی ساده و خیلی زیبا بود. نزدیکان گفتند که مختصر تزئین لباس را هم خود عروس زحمتش را کشیده. اولین عروسی که دیدم قیافه اش، زیبایی خاص یک عروس را دارد و آرایش وحشتناکی ندارد که نزدیک ترین کسانش هم نشناسندش. لباس عروس در رستوران باز هم ساده تر شد: یک مانتو و شلوار سفید و روسری سفید. فکر می کنم همه مهمانها که در محضر از 30-20 تا بیشتر نمی شدند و در رستوران از 50-40 تا، تصدیق کردند که این مراسم در آبرومندانه بودن و شاد بودن هیچ چیز کم نداشت. ریخت و پاش هم نداشت، کسی هم از شدت سر وصداهای گوشخراش سه چهار ساعته مراسم، سردرد نگرفت. کسی هم بابت رعایت نکردن بعضی شئون اخلاقی دلخور نشد. برای آشنایی دو خانواده و فامیل هم چیزی کم نبود.

من فکر کردم این ازدواج از همان ازدواج هایی بود که خدا دوست دارد و برای یک جامعه مسلمانی و یک زوج مسلمان برازنده است.

و آخر باز هم آفرین گفتم به این عروس، نه برای اینکه فامیل ما بود، برای اینکه اهل فکر و عاقل بود. با خودم آرزو کردم که ایکاش همه دخترها که فامیل ما هستند و نیستند، همین طور زندگی شان را شروع کنند.

و ایکاش همه خوشبخت شوند، که اگر مثل این عروس ما عاقلانه و هنرمندانه عمل کنند، حتما خوشبخت می شوند.

فرزانه الف/انتهای متن/