ماه بنی هاشم از دامن ام البنین سر زد

ابوالفضل العباس(ع) مادری چون ام البنین داشت. باید این زن را شناخت تا دانست چرا عباس، عباس شده است. امروزعلم وراثت ثابت کرده که شخصیت و منش فرزندان از مادر بهره بسیار می برد. علم تعلیم و تربیت هم می گوید که نقش مادر در تربیت و پرورش کودک تعیین کننده است.

24

سرویس فرهنگی به دخت/

فاطمه زهرا (س) و علی (ع) زوج بی همتای عالم خلقت بودند. علی (ع) پس از شهادت فاطمه زهرا(س) دوباره ازدواج کرد، اما تا زهرای مرضیه(س) درقید حیات بود، علی (ع) ازدواج دیگری نداشت. درواقع مولا علی (ع) نه  به این امر  مایل بود و نه مجاز به انجام آن .

علی(ع) پس از زهرا(س)

 پس از شهادت فاطمه زهرا(س)، حضرت علی (ع)  بنا به وصیت آن بانو با خواهرزاده ایشان، امامه،  ازدواج کرد . زهرا(س) خود در حکمت  این وصیت فرمود: او پس از من به فرزندان خردسالم بیشترین مهرورزی را دارد.

سالها بعد علی (ع) با عقیل برادرش که بهره ای از علم انساب داشت و قبایل و خاندان های عرب را می شناخت، در باب ازدواج گفتگو کرد و مشخصات زنی را به او داد که عقیل را به شگفتی  واداشت. عقیل به برادر گفت اما این که توصیفش را می کنی، بیشتر از آنکه زن باشد، به مردان شباهت دارد و مولا تأکید کرد که برای ازدواج زنی با همین مشخصات می خواهد و اضافه فرمود :” برایم همسری  انتخاب کن که فرزندانی شجاع و دلیر بزاید.”

در پی این گفت وگو عقیل به جستجو پرداخت و نهایتا دختری از قبیله بنی کلاب را به امام پیشنهاد کرد و  گفت:” با این دختر که از قبیله بنی کلاب است، ازدواج کن .زیرا که در میان اعراب شجاع تر از پدران او سراغ ندارم.”
نام او فاطمه دختر حزام بن خالد عامری و نام مادرش ثمامه بود. در حدود سال پنجم هجری در کوفه و یا اطراف آن متولد شده بود. فاطمه از دختران با فضیلت، پرهیزگار، عابد، با تقوای روزگار خود  و در شعر و حدیث  سرآمد بود.
پدران ام البنین در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می شدند و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند. بعلاوه آنان  پیشوای قوم خود بودند و مورد احترام و خشوع بسیاری از حاکمان زمان .

حضرت این انتخاب را پسندید و خود عقیل  را به خواستگاری نزد پدر ام البنین فرستاد. طبیعتا پدر و مادر ام البنین و هم خود او  از این وصلت استقبال کردند و وی  به همسری علی (ع) درآمد. حاصل این ازواج چهار فرزند پسر بود به نام های  عباس، عبدالله ، جعفر  و عثمان که هر چهار تن در کربلا به شهادت رسیدند.

ماه در دامن ام البنین

عباس فرزند اول ام البنین بود که در چهارمین روز شعبان سال 26 هجری بدنیا آمد. امام چون قنداقه طفل را در درست گرفت ، طبق سنت رسول خدا(ص) در گوش او اذان و اقامه گفت. سپس نوزاد را به سینه چسباند و بازوان او را بوسید وگریست. ام‏البنین با تعجب از اما دلیل این تأثر را پرسید. امام در پاسخ ، ام البنین را از حقایقی بزرگ در آینده خبر داد و گفت که این دو دست رشید در راه دفاع از دین خدا و یاری برادر حسین(ع) از تن جدا می شود و تأکید می کند : اى ام ‏البنین! نور دیده‏ات نزد خداوند منزلتى بزرگ دارد. و پروردگار در عوض آن دو دست بریده، دو بال به او ارزانى مى‏دارد كه با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز درآید؛ آن سان كه پیش از آن،  این مقام به جعفربن ابى‏طالب شده است.

نام “عباس” را مولا بر اونهاد؛ نامی برگرفته از قرآن که هم به معنای “چهره خشمگین بر دشمنان” است و هم  به معنای” شیر شجاع میدان نبرد”.

پدر و مادر در پرورش ابوالفضل می کوشند

امام علی(ع)  خود در تربیت عباس بسیار کوشید و در تمام عمر خود همه جا در خانه و مزرعه و نخلستان و مسجد و میدان رزم عباس را همراه خود نمود و در همه عرصه ها تربیتش را بنحو احسن شخصا عهده دار شد. اینکه عباس در همه عرصه های کرم و بزرگواری و شجاعت و دلاوری بی همتا بود، حاصل همین گونه تربیت بود.

ابوالفضل (ع)  ولایت مدار و مطیع امام خویش بود، در ادب و احترام به اهل بیت بی همتا، در فداکاری و وفاداری برای دین خدا و امامان برحق  سرآمد  و در شجاعت و شهامت زبانزد بود. عباس به فرموده امام صادق(ع) “بصیرتی نافذ و ایمانى محكم” داشت. “مجاهدی استوار و شهیدی والامقام” بود. در همه  این خصوصیات والای ابوالفضل العباس، بی شک  اخلاص و معرفت مادر بزرگوارش ام البنین بسیار اثرگذار بود، اگر چه نقش مولا علی (ع) در تربیت خاص عباس انکحاناپذیر بوده است.

 گفته اند که همان ابتدا که ام البنین  با مولا ازدواج کرد و وارد خانه ایشان شد،  امام حسن و امام حسين عليه السلام بيمار بودند. ام البنین مثل  مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و نوازش ایشان روی آورد.
هنوز مدت زیادی از اقامت او در خانه  علی(ع) که پیشنهاد داد به جای فاطمه که اسم اصلی او بود، “ام البنین” نامیده شود تا  فرزندان فاطمه(س)  از شنیدن نام مادر متأثر و تلخ کام و اندوه زده نگردند.امام علی (ع) به سبب همین خصوصیات ارزشمند او حرمت بسیار برایش قائل بود.
در جریان واقعه عاشورا ام البنین در مدینه ماند و همراه کاروان حسینی نرفت، اما گفته اند که به کاروانیان و در رأس همه به فرزندان خود سفارش بسیار کردکه : چشم و دل مولایم امام حسین (ع) و فرمانبردار او باشید.

وقتی هم این کاروان با توشه سنگینی از اندوه و مصیبت به مدینه بازگشت، ام البنین پیش از آنکه از چهار فرزندش بپرسد، از حسین (ع) خبرگرفت و چون بشیر خبر شهادت آن حضرت را به او داد،گفت: «ای بشیر، بند دلم را پاره کردی!» و صدا به شیون بلند کرد. می گویند بشیر گفت: خداوند به سبب مصیبت مولایمان امام حسین(ع) به شما پاداش بزرگ عنایت کند.
ام البنین گفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد !
آنگاه از سرنوشت چهار پسرش در کربلا به او خبردادند. گویند وقتی حضرت زینب(س) سپر خونین حضرت عباس را به عنوان یادگاری به ام البنین داد، وی از شدت تأثر بی هوش بر زمین افتاد.
پس از آن ام البنین به ذاکر مصائب کربلا تبدیل شد. او هر روز برای نوحه سرایی بر شهدای کربلا و مخصوصا فرزندش عباس راهی بقیع می شد و پسرک فرزندش عبید ا… را نیز به همراه خود می برد. مردم مدینه برای شنیدن نوحه او در بقیع گرد می آمدند و گریه می کردند. در به این ترتیب ام البنین با زنده نگه داشتن مصیبت عظیم کربلا در افکار عمومی مردم مدینه عملا کانون و هسته ای از انقلاب بر علیه بنی امیه  را تدارک می دید.  او در خانه اش نیز با حضور زنان بنی هاشم مجالس سوگواری و مرثیه سرایی برمظلومیت  شهدای کربلا برپا می کرد.

زینب (س) مکرر به دیدار او می رفت و در تجلیل از وی و بزرگداشت مرتبه و مقامش می کوشید.

ام البنین، بعد از شهادت على (ع) سالهای  طولانى زندگی کرد، اما بر خلاف رسم شایع در آن روزگار با با كس دیگرى  ازدواج نكرد و تا آخر عمر به مولا وفادار ماند.  این رفتار همسران دیگر علی (ع)  هم بود که در حفظ حرمت همسر بزرگوار خویش، همچون همسران پیامبر عمل کردند و به هیچ ازدواج دیگری تن ندادند.
داستان هایی از نوجوانی عباس

روایت شده است كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام روزى با اصحاب و یاران در مسجد نشسته  بودند. مرد عربى همراه با صندوقى رسید و خطاب به علی (ع) گفت: مولاى من! براى شما هدیه‏اى آورده‏ام و صندوق را تقدیم امام کرد. امام صندوق را باز كرد و  شمشیرى آب‏دیده از آن بیرون آورد.. در همین هنگام، عباس  نوجوانى از راه رسید و توجهش به . سلام كرد شمشیرى كه در دست پدر بود، جلب شد. امیرالمؤمنین  فرمود: فرزندم! آیا دوست دارى این شمشیر را به تو بدهم؟ عباس گفت: آرى! امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: جلوتر بیا. عباس پیش آمد  و امام با دست خود، شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود.  سپس نگاهى به قامتش کرد  و قطرات اشكی از چشمانش بارید.  حاضران گفتند: یا امیرالمؤمنین! براى چه مى‏گریید؟ امام پاسخ فرمود: گویا مى‏بینم كه دشمن پسرم را احاطه كرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى‏كند تا این كه دو دستش قطع مى‏گردد.

در جریان جنگ صفین، جوانى از صفوف سپاه اسلام جدا شد كه نقابى بر چهره داشت. وقتی  نقاب از چهره‏اش برداشت، معلوم شد که هنوزموی زیادی  بر چهره‏اش ظاهر نشده است. سنش  حدود هفده سال بود.  او مقابل لشكر معاویه آمد و با فریاد طلب  مبارز کرد. معاویه به «ابوشعشاء» كه جنگجویى قوى بود، دستور داد تا با وى مبارزه كند. ابوشعشاء با تندى به معاویه پاسخ گفت: مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر مى‏دانند و ا تو مى‏خواهى مرا به جنگ نوجوانى بفرستى؟  آن گاه به یكى از فرزندان خود دستور داد تا به جنگ با عباس برود. پس از لحظاتى ، عباس او را مغلوب کرد. او هفت فرزند داشت. فرزند دیگر خود را روانه كرد، اما نتیجه همان بود . ابوشعشاء هفت پسر داشت که سرنوشت همه در نبرد با عباس هلاکت بود. نهایتا  ابوشعشاء خود به میدان شتافت، ؛ اما عباس دلاور او را نیز به هلاكت رساند. این ماجرا هم سپاهیان معاویه را سخت ترساند و هم لشکر علی (ع) را به اعجاب و تحسین واداشت.

فرزانه م/انتهای متن/