عشق هرگز کافی نیست

من سال ها پیش ازدواج کردم. حالا، فرزندانم را بزرگ کرده و از زندگی ام رضایت دارم. در طول زندگی مشترکم، تجربیات مختلفی را به دست آوردم. من و همسرم، سختی ها، ناملایمات و دلخوری ها و سردرگمی های فراوانی را پشت سر گذاشتیم. برای بعضی از این مسائل، توانستیم راه حل مناسبی پیدا کنیم و بعضی را هم تحمل کردیم، اما حل نکردیم.

13

سرویس سلامت به دخت/

 

گاهی با خودم فکر می کنم که اگر قبل از ازدواجم، بعضی نکات را می دانستم، می توانستم از تنش ها کم کرده و مسائل زندگی را راحت تر حل کنم.

وقتی همسرم از من خواستگاری کرد، من او را تا حدی می شناختم. با هم همکلاس بودیم. از او خوشم آمده بود. ازدواج ما برق آسا و بدون مقدمه و شناخت هم نبود. خانواده های هم را هم مختصری شناخته بودیم و با موافقت آنها تصمیم به ازدواج گرفتیم. با همه این اوصاف و با همه علاقه ای که به هم پیدا کرده بودیم، زندگی مشترک ما بدون مسأله سپری نشد.

امروز می خواهم اولین نکته را برای شما بگویم:

در آستانه ازدواج تصورم این بود که با همسرم یک عمر در آسایش و آرامش زندگی خواهم کرد؛ چرا که ما همدیگر را دوست داشتیم و با هم توافق هم داشتیم. فکر می کردم مشکلات و مسائلی که دامن گیر زندگی پدر و مادرم و فامیل و دیگران بود، اصلا به سراغ ما نخواهد آمد.  فکر می کردم مسائل مادی را به آسانی حل خواهیم کرد، در مورد خانواده هایمان هم هیچ مشکلی نخواهیم داشت. کار و درس هم با برنامه ریزی روی روال خوبی خواهدافتاد. روابط جنسی هم که با عشق و علاقه ای که داریم به خوبی برقرار خواهد شد. فقط به روزهای خوشی که در کنار هم خواهیم بود فکر می کردم. اصلا تصور نمی کردم که چیز دیگری هم مسأله شود.

اما وقتی زندگی مشترک را زیر یک سقف شروع کردیم، تازه فهمیدم که به این آسانی ها هم نیست. تازگی این ضرب المثل را شنیدم که “وقتی ازدواج می کنی گویی یک کاخ به تو می دهندکه در آن زندگی کنی. منتها کاخی که  که باید در زمین یک  بیابان که به تو و همسرت می دهند، بنا شود. شما باید کاخ زندگی تان را خودتان و آن هم به تدریج بسازید.”

بله، من این مثل را خیلی خوب درک می کنم. به تدریج باور کردم که “عشق هرگز کافی نیست”.

“عشق هرگز کافی نیست” جمله زیبا و نغزی است که در همه روابط می توان به کار برد؛ مخصوصا  در ازدواج.

 وقتی مسئولیت زندگی مشترک را بر دوشم حس کردم دریافتم که در این زندگی جدید، خیلی چیزهای دیگری هم وجود دارند که به خواب هم نمی دیدم. از جمله تفاوت ها، تفاوت در سلیقه ها، نظرات و روحیات ما دو نفر در موضوعات مختلف، تفاوت خانواده ها، حساسیت ها، رفتارها و باید و نبایدها که عشق و علاقه ما هیچ سدی در مقابل آنها نبود. خانواده ها را نمی شد نادیده گرفت. روابط جنسی به خودی خود و اتومات نمی توانست به ایده آل برسد. مهارت حل اختلاف و اصلاح اشتباهات (که بلد نبودیم و بعد از مدتی یاد گرفتیم)، خدماتی که باید به یکدیگر ارائه می دادیم، جلوگیری از حاملگی و مسائل ریز و درشت دیگر که تا به آن موقع به ذهنم خطور نکرده بود. به طوری که گاه ضرب المثلی که از بزرگترها شنیده بودم به یادم می آمد که “شوهر مثل پیراهن آتشین است که اگر بپوشی می سوزی و اگر نپوشی برهنه می مانی” (بعضی این مثل را برای بچه دار شدن به کار می برند). قبل از ازدواج به این حرف توجهی نمی کردم و فکر می کردم من طوری ازدواج می کنم که مصداق این حرف های خاله زنکی نباشم. اما، بعد از ازدواج به خوبی درک می کردم که چه معنایی دارد.

حالا پس از گذشت سال ها، من و همسرم، زندگی آرام و لذت بخشی را داریم. بین ما محبت عمیق و ماندگاری وجود دارد. گاه به زحمات و تقلای خود و همسرم برای در کنار هم ماندن، نزدیک کردن دیدگاه ها و اصلاح رفتارهایمان فکر می کنم و در می یابم که زندگی مشترک، با وجود همه سختی ها و خوشی و ناخوشی ها، باعث رشد من و او شده است. اگر آن دست و پنجه نرم کردن ها نبود؛ کوله بار هر دوی ما از تجربه های انسان ساز خالی بود.

اما اگر قبل از ازدواج، بعضی نکات را می دانستیم، این راه را با آرامش و اطمینان بیشتری طی می کردیم و چه بسا موفقیت های بیشتری به دست می آوردیم.

ای کاش می دانستم که عشق آتشین اول ازدواج، بعد از مدتی به سردی خواهد گرایید و طبق آمار مشاورین ازدواج، حداکثر دو سال دوام می آورد. اگر این اصل را می دانستم، وقتی بعد از چند ماه متوجه تفاوت های خود و همسرم شدم، به جای این که فکر کنم در انتخاب همسر اشتباه کرده ام و مدام غصه بخورم و خودم را سرزنش کنم؛ می دانستم که این سیر بسیاری از ازدواج ها، حتی ازدواج های موفق است و می دانستم که باید خود و همسرم را برای ورود به مرحله دوم، که در آن شناخت بر احساسات غلبه دارد، آماده کنم. مرحله ای که با شناخت و یافتن زبان عشق یکدیگر، می توانستیم علاقه ای عمیق تر از قبل را پی ریزی نماییم.

تنظیم کننده :دکتر شریفه جعفری/انتهای متن/