آواره ای به نام آنا

رمان آنا کارنینا نوشته ی “لئو تولستوی”، دومین رمان مهم نویسنده بعد از جنگ و صلح محسوب می شود. تولستوی با این دو رمان به شهرت جهانی رسید، طوری که هنوز هم پس از گذشت سالها از او به عنوان مشهورترین و پر مخاطب ترین نویسنده روس یاد می شود. رمان آنا کارنینا تا کنون بارها و بارها به زبانهای مختلف در جهان تجدید چاپ شده است و به دست مخاطبان این نویسنده ی محبوب رسیده است.

85

سرویس فرهنگی به دخت/

 داستان رمان در واقع روایت دو رویکرد عاشقانه در دوقالب اخلاق محور از یک سو و اخلاق گریز و بیدینی از سوی دیگر است. شخصیت اصلی رمان زن جوانی از طبقه ی اشراف، به نام “آنا” ست. آنا زن بسیار زیبا و جوانی است که بدون عشق با یک مقام بلند پایه دولتی ازدواج کرده و یک پسر از این ازدواج دارد. ولی دست سرنوشت او را با “ورونسکی” افسری جوان و جذاب آشنا می کند. در نهایت آنا با تمام مبارزه ای که با خودش می کند، سرانجام تسلیم می شود و به خاطر ورونسکی به همسرش خیانت و فرزندش را ترک می کند.

همزمان با عشق آنا و ورونسکی، تولستوی عشق کیتی و لوین دیگر شخصیت های رمان را روایت می کند. کیتی دختری اشرافی است که دلباخته ی ورونسکی است و به خاطر عشق به او به خواستگاری لوین پاسخ منفی می دهد. اما وقتی بی وفایی ورونسکی  او را بیمار می سازد. بعد از گذراندن یک دوره طولانی بیماری و افسردگی، کیتی دوباره با لوین روبرو می شود و  این بار به او دل می بازد.

 

تولستوی در این رمان زندگی چند خانواده ی دیگر را هم به تصویر می کشد و نگاهی کلی در مورد کلیت خانواده های اشرافی روس به مخاطب می دهد. او با به تصویر کشیدن دقیق و زیبای شخصیت ها، تردیدها،اضطرابها، عشق و نفرت را به خوبی نمایش می دهد و مخاطب را با خود همراه می کند.

در ادامه ی داستان آنا بعد از به دنیا آوردن فرزند نامشروع ورونسکی و دوری آزمایشی از او به این نتیجه می رسد که نمی تواند از ورونسکی دور بماند. ورونسکی هم پس از خودکشی و دوری از آنا تنها راه خوشبختی خود را، زندگی در کنار آنا می بیند. این دو سرانجام به هم می پیوندند. ولی احساس گناه و عذاب وجدان لحظه ای از آنها جدا نمی شود تا در نهایت همین احساس گناه،  به همراه دلسردی ورونسکی نسبت به آنا، باعث می شود آنا ناامیدانه ودرکمال ناباوری دست بهخودکشی بزند و خودش را جلوی قطار بیندازد….. مرگ ناگهانی آنا زندگی ورونسکی را در هم می شکند. او که در اوایل داستان نمادی از یک جوان پر زرق و برق و سطحی بود، در نهایت پس از تحمل مشکلات فراوان و مرگ دلخراش آنا، به موجودی در هم شکسته، مردد و مسخ شده تبدیل می شود. به موازات زندگی آنا و ورونسکی ، کیت و لوین هم با هم ازدواج می کنند. آنها زندگی شهری را رها کرده به روستا می روند. زندگی زناشویی برای این دو هر چند خالی از مشکلات نبود و حتی شبیه رویایی که از آن برای خود ساخته بودند هم نشد، اما آنها درلحظات خوب و بد زیبایی ها و جذابیت های جدیدی را در  کنار هم یافتندو با تکیه به همدیگر سعی در از بین بردن موانع و مشکلات موجود در زندگی شان کردند.

آنچه د رکتاب برجسته است،  نگاه نویسنده به نقش زن در تربیت نسل آینده است که  بسیار عمیق تصویر و با هنرمندی تمام بیان شده است. مادر لوین در رمان، فردی با اعتقاد، مذهبی، بسیار آرام و مهربان  و عاشق فرزندان و خانواده است. ولی مادر ورونسکی زنی است که زود شوهرش را از دست داده است و همیشه نفر اول مجالس رقص و ماجراهای عاشقانه بسیارش زبانزد خاص و عام است. این دو زن هر دو  از طبقه اشراف هستند،  ولی  تفاوت های شخصیتی بسیاردارند که این تفاوتها در نسل بعد از این دو (پسرانشان) به خوبی نمایان می شود.

 در آخر باید به این نکته اشاره کرد که تولستوی علاوه بر کلام و بیان قدرتمند، به اخلاق محور بودن و داشتن دیدگاه مذهبی نیز شهرت دارد و در تمام رمانهایش سعی در نشان دادن جایگاه اخلاقیات و لزوم حفظ آن در زندگی انسانها دارد.

فاطمه قاسم آبادی/انتهای متن/