زندگی، عشق امریکا و دیگر هیچ

نهنگ عنبر ساخته سینمایی سامان مقدم این روزها بر پرده سینماست. حرف و پیام این فیلم برای مخاطب چیست؟ این جوابی است از نگاه یکی از مخاطبان فیلم.

0
سحر بیدار/
سامان مقدم درکارنامه خود فیلم های يك عاشقانه ساده ، صد سال به اين سالها، افه ستاره، مكس، پارتي و سياوش را دارد.
نهنگ عنبر فاقد داستان خوب و پردازش مناسب است . هنرپیشه های معروفی دارد اما در نهایت معلوم نیست قرار است چه حرف خاصی بزند. تصویری که از جامعه ایرانی قبل از انقلاب و حتی در سال های اول انقلاب نشان می دهد، تصویریست در کل سیاه که منحصر به یک لایه و قشر خاص هم نمی شود و همه را در بر می گیرد.
 
داستان فیلم
فیلم  داستان زندگی پسریست متولد چهل  با مادري كه تمام هم و غمش لاك ناخن و آرايش صورتش است و پدری که بیشتر از مادر او را  دوست دارد و نسبت به او احساس مسئولیت می کند؛ پدری که برای رسیدن به یک زندگی بهتر و کسب رضایت همسرش، که فقط از اوحساب می برد، چند شغل عوض می کند، از جمله رستوران داری . در آستانه ورشکستگی یک روز با همسر و تنها پسرش به آتلیه عکاسی می رود و جناب عکاس در حالی که از پشت عدسی، قاب را میزان می کند، با چشم چرانی و هیزی دل زن رامی برد و با یک چشمک او را از شوهرش می دزدد! شوهر هم ملتفت موضوع می شود و میدان را خالی می کند…به همین راحتی!
سكانس بعد مادر را به همراه آقاي عكاس روي پله هاي هواپيما نشان مي دهد كه عازم امريكا هستند. این تصویرفیلم است از یک مادر ایرانی دهه ی چهل ! و البته تصویرفيلم از مرد دهه ی چهل هم خیلی جالب تر نیست. همان طور که چیزی به عنوان عفت، حیا و پاکدامنی برای زن تصور نمی شود، برای مرد هم اموری مثل غیرت ورزی نسبت به همسر کلا منتفی است.
از این جا به بعد ، داستان فیلم مربوط می شود به زندگی پسر این خانواده که بر حسب اتفاق با دختر تنها مشتری رستوران پدر دوست می شود؛ پسری ده دوازده ساله با دختری هشت نه ساله. ارژنگ  و رویا که هر دو تنها هستند، بیشتر اوقات را با هم می گذرانند . در صحنه ای از فیلم، دوربین روی نگاه های خیره و غیرعادی ارژنگ به رویا  زوم مي كند  .ارژنگ به رویا می گوید :با من ازدواج می کنی ؟ و رویا از او سال تولدش را می پرسد ! ونتیجه می گیرد که ارژنگ سال گاو به دنیا آمده و خودش سال نهنگ (لابد رد و بدل شدن چنین نگاه ها و کلامی بین بچه های نوجوان عادی و بلکه پسندیده است و لابد با ساخته شدن این جور فیلم ها قرار است سن این جور حرف ها در میان دخترو پسرها پایین بیاید.
در سکانس بعدی  ارژنگ و رویا بزرگ شده اند .آن ها جوانان  دهه ی شصت اند . ارژنگ در کار تکثیر و توزیع فیلم های غیر مجاز(سوژه ي کهنه  و دست چندم در غالب فيلم ها) و رویا دختربلند پروازی که ارژنگ را وسیله ی رسیدن به خواسته های خود کرده . این دو بی هیچ نسبتي به دوستی خود ادامه می دهند و در هنگام گرفتار شدن هم با دروغ خود را  نجات می دهند.این رویاست که به ارژنگ می آموزد دروغ بگوید و او را وامی دارد تا با کار خلاف خواسته هایش را تامین کند.. و نهایتا هم این رویاست که به عشق بی آلایش ارژنگ پشت پازده و به مقصد امریکا جلای وطن می کند .
ارژنگ نیز علی رغم میلش با تهیه پاسپورت جعلی تن به مهاجرت می دهد، اما در فرودگاه گیر می افتد و به عنوان سرباز به جبهه های جنگ فرستاده می شود. درنهایت هم لیلا دوست قدیمی رویا را در کافی شاپ می بیند و وقتی مطلع می شود که رویا ازدواج کرده تصمیم به ازدواج با لیلا را  می گیرد. لیلا زنی ست بی تربیت که به هر بهانه ای شوهرش را کتک می زند وتنها تعریفش از زندگی دیدن سریال های ماهواره و رفتن به مهمانی ست .چندی بعد هم ارژنگ متوجه طلاق رویا می شود .بنابراین به بهانه ای واهی لیلا را بسادگی طلاق می دهد. در آخرين لحظه ها نيز ليلا كتك مفصلي به ار‍‍‍‍‍‍ژنگ مي زند و از زندگي او بيرون مي رود!
حالا رويا به ايران برگشته و ارژنگ دست بسته در خدمت اوست. او را به دندانپزشكي مي برد و رويا با ديدن بر و رو  و قد و بالاي آقاي دندانپزشك، بي توجه به ارژنگ، در حضور او، با چشم چراني و غمزه با آقاي دكتر دوست مي شود .نتيجه آنكه بعد از چند صحنه خوش و بش اين دو در حضور ارژنگ، مي رسيم به جايي كه رويا و دندانپزشك روي پله هاي فرودگاه در حال ترك ايرانند! چه حكايت ها دارند  پله هاي فرودگاه در اين فيلم !
مدتي مي گذرد رويا به ايران برمي گردد و شكايت شوهرش را به ارژنگ مي كند . ارژنگ كه با زدو بند با مافياي مطبوعات و ساخت وسازمردي ثروتمند و صاحب قدرت شده اما تنهاست، رويا را كه زني شوهر دار است در خانه اش پناه مي دهد و با توسل به زور، حق رويا را از شوهرش مي گيرد .اين بار باز هم رويا راهي سفر به امريكاست، اما در فرودگاه نظرش  عوض مي شود . صحنه ي آخر فيلم رويا را نشان مي دهد كه مقابل خانه ي ار‍‍ژنگ از تاكسي پياده مي شود  .
 
زن، مرد، خانواده
زن اين قصه يا اهل خيانت است و بي وفا و منفعت طلب و يا بي تربيت و خشن … خانواده هم که مفهومي ندارد. مردان هم ذليلند و بي غيرت و گاهی بوقلمون صفت. (انگار بعضي وقت ها سينما و صدا وسيما برای جا انداختن یک مفهوم عالی دست به يكي مي شوند: نهنگ عنبر و سريال شمعداني)و در کل این ها می شود تصویر زن ایرانی، مرد ایرانی، خانواده ایرانی و …
دریک کلام نهنگ عنبر یک پیام خیلی عالی و مهم برای مخاطب دارد که آخرین مقصد زندگی یک آدم باید  امریکا رفتن باشد به هر قیمت و به هر شکل!
آخر فیلم که می شود مخاطب با این سوال روبروست که :
واقعا ما ایرانی ها، ما زنها، ما مردها و ما خانواده های ایرانی این قدر سخیف و بی اخلاق و تهی مغزیم یا این فیلم را باید تنها به حساب تصویرسازی سازندگان فیلم از خودشان و سقف کوتاه آرزوها و دل مشغولی های شان گذاشت!؟
/انتهای متن/