برای زنان، زن بودن تعطیل

15 ارديبهشت فرماندار شهر الخالص عراق اعلام کرد پنجمين گروه از عناصر گروه تروريستي منافقین از پايگاه اشرف به کمپ ترانزيت در نزديکي فرودگاه بغداد منتقل شدند. در اين مرحله 416 نفر ازعناصر گروه تروريستي منافقين از اشرف اخراج شدند که 350 نفر از آنان زن بودند. آنچه از روابط درون پایگاه اشرف به بیرون درز کرده، نشان می دهد که در این اردوگاه عجیب، زنان نه انسان بوده اند- مثل مردان – و نه حق داشته اند “همسر بودن” و “مادر بودن”را تجربه کنند. این، یعنی تعطیلی همه امور طبیعی و انسانی در اردوگاه اشرف ، یعنی برای زنان “زن بودن” تعطیل.

0

سرویس خبر به دخت/

مجاهدین خلق دیروز و منافقین امروز نمونه دقیقی از گروه های سیاسی هستند که  در روزهای اول پیروزی انقلاب شعارهای خوبی در مورد مبارزه با نظام امپریالیسم( سرمایه داری سلطه طلب) و هم در دفاع از جایگاه انسانی و سیاسی و اجتماعی زنان می دادند . زمان اما نشان داد که قضیه مبارزه و … بهانه بوده برای کسب قدرت.به چه قیمتی؟ به قیمت خیانت به مردم خود و جنایت بر علیه همه آدمها، ایرانی و عراقی و بیشتر از همه شاید اعضای درمانده سازمان. ودر این میان ظاهرا سرنوشتی بدتر از مردان ، در انتظار اعضای زن سازمان بود.

اشرف در یک نگاه

منافقين از دهه هشتاد پايگاه موسوم به اشرف را در استان دياله (57 کيلومتري شمال شرق بغداد) به عنوان مقر خود برگزيد.
در پادگان اشرف مغز‌ اعضا طوری شست‌وشو داده می‌شود که باور می کنند که “نَفَس” آنان به مریم (رجوی) و ” خون” آنان متعلق به مسعود است. به  اعضای سازمان و نیروهای نظامی دیکته شده که چون نفس و خون و در کل جان شان به رهبری سازمان تعلق دارد، حق ندارند زنده به دست ماموران جمهوری اسلامی بیفتند و اصولا اعضا باید فدای رهبری شوند. در سال 2003 که پلیس فرانسه مریم رجوی را  دستگیر کرد، 10 نفر از اعضای سازمان در کشور‌های مختلف دست به‌خودسوزی زدند که منجر به مرگ دونفر از آنان شد.

زنان ابزار سرکوبی

در اشرف دادن به زنان شخصیتی کاذب و خارج از جایگاه سیاسی، اجتماعی و تشکیلاتی در مناسبات داده می شود و با  تبعیض و برتر کردن آنان نسبت به مردان ، از زنان  به‌عنوان اهرم قابل کنترل برای سرکوب معترضین و دستیابی به اهداف سازمان استفاده می شود.

 در این میان زنانی که به هر دلیل زودتر از دیگران به طلاق اجباری تن داده‌اند، به‌عنوان شاخص‌های انقلابی جزو مسئولین ایدئولوژیک تشکیلات فرقه شده‌اند و به همین دلیل توانسته‌اند از بالاترین امکانات اعم از دفتر کار، خودروی شخصی، امکانات صنفی و تدارکاتی عالی و در واقع کلفت و کنیز و…برخوردار شوند.

 

منافقين به جز اجراي عمليات تروريستي بر علیه  ايران، در زمان رژيم صدام، هم همکاری های گسترده ای با صدام  ضد ملت عراق داشتد و در این زمینه زنان سازمان نقش مهمی داشتند. اخیرا اسناد و تصاویری از سرکوب مردم کرد کرکوک منتشر شده که  یکی از آنها زنی از اعضای سازمان  در حال زندە بە گور کردن یک کودک کرد عراقی در منطقە “گرمیان” را نشان می دهد.

 

سوگند برای طلاق دائمی

 وزارت امور خارجه آمریکا در آوریل سال 2007 در گزارشی   درمورد منافقین ، اظهار داشته :

” افراد در اردوگاه اشرف موظف هستند سوگند طلاق دائمی یاد کرده و در جلسات ایدئولوژیک هفتگی شرکت کنند. علاوه بر این طبق گزارش‌ها کودکان در سنین پایین از والدین خود جدا ‌شده و برای تربیت‌های خاص و شست‌وشوی مغزی به اروپا فرستاده می‌شوند.  “

این تنها گوشه ای از مقررات سخت و غیرانسانی اردوگاه اشرف است. در گزارشات دیگری در مورد تعاملات افراد در این اردوگاه آمده است که در آنجا ارتباطات، مکالمات و مکاتبات افراد به‌شدت زیرنظر است، افراد سخت زیرنظر هستند تا  با کسی صمیمی نشوند. در غذاخوری کسی  حق ندارد برای مدت طولانی یا روز‌های متعدد کنار دیگری قرار گیرد، وگرنه متهم به تلاش برای ایجاد محفل   و با مرتکبین بشدت برخورد می شود. افراد با آشنایی قبلی یا نسبت‌های فامیلی  در جاهایی دور از هم گمارده می‌شوند. در اشرف تنها دسترسی به تلویزیون و رسانه‌های داخلی امکان پذیر است   و استفاده از رسانه‌های خارجی و شبکه‌های تلویزیونی ممنوع به حساب می آید.  درتلویزیون اشرف تنها برنامه‌های تبلیغی و اخبار سیاسی تولید شده در استودیو‌های سازمان در پاریس و همین اردوگاه و تصاویر رژه‌های نظامی ارتش مجاهدین پخش می‌شود.

رهبری یعنی همه چیز

در این سازمان رهبر به‌گونه‌ای تمسخرآمیز تقدیس شده است. این رهبر هر چیزی را در جهت تقدیس خودش نباشد محو می‌کند و هر مانعی را از سر راه خود برمی‌دارد. هر کسی باید فقط رهبر را دوست داشته باشد. به همین جهت  باید ارتباط افراد  با خانواده و خواهر و مادرشان قطع شود و همچنین رابطه  زن وشوهرها. کسی که به این گروه  می‌پیوندد، خواه زن باشد و خواه مرد، در واقع با رهبر ازدواج می‌کند. البته ساکنان اشرف دو رهبر دارند. مردها با رهبر زن و زن‌ها با رهبر مرد ازدواج می‌کنند. مسعود درواقع نماد مردها شده است و مریم، نماد زن‌ها. به این ترتیب امکان تقدیس شخصیت رهبر تمام  کمال فراهم می‌شود.

در این سازمان اگر یک نفر بگوید من زنم را بیشتر از مریم رجوی دوست دارم، این خیانت به رهبر محسوب می‌شود و قابل پذیرش نیست. به خاطر همین در اردوگاه اشرف طلاق را اجباری کردند تا ارتباط افراد با شخص رهبر بهتر برقرار شود.

پس از اعلام انقلاب ایدئولوژیک در مناسبات درون فرقه‌ای این گروه (بیش از دو دهه پیش) مفهوم خانواده در میان اعضا به کلی از بین رفت و نه‌تنها همه اعضای آنها مجبور به طلاق شدند، بلکه برخی کودکان اعضا نیز برای فروش به خانواده‌های بی‌فرزند به اروپا قاچاق شدند و مابقی کودکان نیز در اردوگاه‌های مجزا به قصد پرورش نیروهای انتحاری و مغزشویی شده آموزش دیدند.

ازدواج منافقین با رجوی ها

 آنتوان گسلر روزنامه نگار و محقق سوئدی در مقاله ای با عنوان” ازدواج منافقین با رجوی ها”  می نویسد:

“مجاهدین گرچه عنوان «سازمان آزادیبخش» را بر خود نهاده، اما مختصات کامل یک سازمان تروریستی را دارد.

کالبدشکافی این سازمان مخوف حقایق حیرت‌آوری را پیش روی ما قرار می‌دهد، ازجمله: تقدیس شخصیت رهبر، از بین رفتن نهاد خانواده و طلاق‌های اجباری. سازمان افراد را به بازی می‌گیرد و حق زندگی در یک جامعه عادی را از آنها سلب می‌کند و جامعه‌ای مصنوعی برای آنها می‌سازد؛ جامعه‌ای که در آن افراد فقط حق دیدن تلویزیون سازمان و خواندن نشریات سازمان را داشته و از دنیای عادی و آدم‌های عادی به‌کلی بی‌خبرند. به این ترتیب است که سازمان موفق می‌شود هرمطلبی را به اعضایش بقبولاند. اسم این عمل در واقع شست‌وشوی مغزی است. به‌دلیل وجود همین ویژگی‌هاست که به جرأت می‌توان گفت سازمان مجاهدین فرقه‌ای تروریستی است.

وقتی عملیات فروغ جاویدان را بررسی می‌کنیم، واقعا وحشتناک به‌نظر می‌رسد. در این عملیات یک عده جوان و دانشجو را که هیچ نوع آموزش نظامی ندیده بودند، با یک اسلحه روانه میدان جنگ کرده بودند. بعد هم به آنها گفتند هرکس کشته شود، تقصیر خودش است. در واقع باید گفت سازمان و رهبرانش افراد خود را به مسلخ فرستاده بودند و از قبل می‌شد نتیجه این عملیات را پیش‌بینی کرد. در اینجا این سؤال پیش می‌آید که چطور این چندین هزار آدمی که به عضویت سازمان درآمدند، واقعیت را ندیدند؟ این مسئله را چطور می‌شود درک کرد؟ در واقع باید گفت برای اینکه افراد واقعیات را نبینند، مجموعه متدهایی وجود دارد که از زمان جنگ ویتنام مورد استفاده قرار گرفته و شامل تکنیک‌های شست‌وشوی مغزی است؛ به این ترتیب که با کم‌خوابی و گرسنگی و کار زیاد، قدرت مقاومت افراد را کاهش می‌دهند.

این طرز نگرش بسیار غیرعادی است و در تضاد کامل با حقوق بشر قرار دارد. یعنی سران سازمان از یک طرف مدعی حقوق بشر هستند و از سوی دیگر آن را زیر پا می‌گذارند. اگر بیانیه حقوق بشر را مطالعه کنید، متوجه می‌شوید که رفتار این نوع گروه‌ها در تضاد با آن قرار دارد. اما یقینا این گروه با از بین رفتن رهبرانش، از میان می‌رود؛ چرا که بعد از آنها، هیچ کس این مشروعیت را ندارد که بتواند از جانب آنها سخن بگوید.

 /انتهای متن/