سردرد داری؟

این بار سردرد آزی باعث شد جمع کافی شاد در همان خانه عمه گوهر تشکیل جلسه بدهند با موضوع  انواع سردرد!

0

 فریبا انیسی/

آزی چشمانش را به زور باز کرد و گفت: بچه ها ببخشید برنامه کافی شاپ تان را به هم زدم. اما از زور سر درد نمی تونم چشمانم را باز کنم. حتی نتونستم به خونه برم.

دوباره روی کاناپه دراز کشید. ماری سرتق گفت: بالاخره خیاط هم در کوزه افتاد. پرستار عمه گوهر مریض شده! دارو خوردی؟ میگن خود استامینوفن کدئین وقتی سردرد می گیره، ژلوفن می خوره!

ماری سرتق گفت: بچه ها می دونید از هر صد نفر دو نفر میگرن دارند. آزی جون! سردردت نبض داره؟ دور چشمت یا خود چشمت درد داره؟ درد از یک طرف شروع میشه و کم کم به همه جای سر می رسه؟

–        نه.

–        پس میگرن نیست؟ فقط پشت سرته و در برخی مواقع پیش میاید که فشار روته؟ حالت تهوع نداری؟

–        نه.

–        پس تومور هم نداری! آزی جون! زخم معده و اثنی عشر نداری؟ دقت کن، سر دردت يك‌طرفه در پيشاني و شقيقه‌هاست، دقت کن این سردرد ناشی از اختلاله که مي‌تونه باعث سكته مغزي و كوري بشه.

–        چرا؟

–        چون ناشی از التهاب عروقیه البته احتمالش برای تو کمه چون معمولا در افراد بالای پنجاه سال دیده میشه. … ببینم؛ همراه سردرد، درد در گونه‌ها و ناحيه پيشانيو  بيني داری؟

–        نه!

ماری سرتق گفت: تو که هیچی نداری؟من یک بار نزدیک بود بیماری پوستراوماتیک استرس دیس اُردر بگیرم ولی چون اسمش سخت بود، همون سر درد گرفتم، خیلیم راضیم! تازه هر بار که دندونم درد می گیره، زنگ می زنم چهار تا کلینیک قیمتا رو می پرسم خودش دردش خوب می شه! می خواهی تلفن بزنم کلینیک سردرد.

نیلا بلا پشت چشمی نازک کرد و ادامه داد: خوب سینوزیت هم نیست. تازگی ادکلنت را عوض نکردی؟…

–        بی خیال از وقتی شما آمدید بدتر شده. بهتره بروید کافی شاپ دورهمی داش…

هنوز حرف از دهانش بیرون نیامده بود که دستش را جلوی دهانش گرفت و پرید و دستشویی.

–        حامله است؟

ماری پرسید با ترس و لرز.

–        دیوونه! مجرده!

نیلا جواب داد. صدای زنگ اتاق عمه گوهر هم زمان شد با بیرون آمدن آزی رنگ پریده از دستشویی. در حالی که دست گرفته بود به دیوار. همه مات مانده بودیم تو صورت آزی و هاله سیاه دور چشمش. نیلا پرید تو اتاق و بعد از چند دقیقه تخته وایت بردی را که عمه از وقتی از زبون افتاده بود رویش می نوشت جلوی چشمان ما گرفت. روی آن با ماژیک آبی نوشته بود: دارچین و پونه دم کنید بدهید بخوره. بادوم و عسل هم مفیده. کم خونه بچه!! ماهی یک بار این طوری میشه!

ماری همون طور که به سمت آشپزخونه می رفت گفت: برای خودمون هم پفک میارم. ما که کم خونی نداریم. این همه علم پیشرفت کرده، هنوز پفک نمکی مینو یه چیز دیگه است لامصب.

/انتهای متن/