همسرم حوصله ی مرا ندارد

الان دیگر طاقت من و تنها فرزندم تمام شده. من نمی خواهم زندگی ام را به هم بزنم و بچه و خودم را آواره کنم.

0

حمید با ظاهری موجه و متین در دفتر مشاوره حاضر شد تا از زندگی 15 ساله خود بگوید:
زمانی که من با زهره همسرم زندگی را شروع کردم او هنوز سر کار نمی رفت و من هم شغلم آزاد بود. بنابراین  درآمد مستمر و دائمی نداشتم. زهره فوق دیپلم بود و تصمیم گرفت  در موسسه ای به طور قراردادی شروع به کار کند. البته  چون کارش اداری بود، باید به طور منظم سر کار حاضر می شد. بعد از پنج سال خدا فرزندی به ما داد که من در زمانی که زهره سر کار بود از او نگهداری می کردم و زمانی که کمی بزرگتر شد، بردن و آوردن او به مهدکودک با من بود. زهره  زن خوب و صبوری بود. البته او دو سال از من بزرگتر است و این مسئله از ابتدای زندگی ، اذیت شان می کرد.
به هر حال کم کم کار زیاد و مداوم به زهره فشار آورد. در حالی که درآمد من  برای یک زندگی کوچک و محدود کافی بود ولی همسرم اصرار داشت که حالا که می تواند کار کند چرا امکانات بهتری برای بچه فراهم نکنیم. منتها  خستگی و فشار کار زیاد و داشتن وام و بازپرداخت اقساط کم کم زهره را  به افسردگی و خستگی کشاند به حدی که دیگر تحمل مرا نداشت و این را  هم ابراز می کرد. زندگی ای که ابتدا با علاقه و محبت شروع شده بود، کم کم سرد و بی روح شد. اصلا با من صحبت نمی کرد و از آن هم جلوتر رفت و می گفت دیگر حوصله ی مرا ندارد و نمی خواهد مرا ببیند. وقتی بچه را از مدرسه می گرفتم و به خانه می آوردم، اگر زودتر از ما به خانه آمده بود، از خانه بیرون می رفت و به منزل پدرش می رفت و به خانه نمی آمد و من و فرزندمان را تنها می گذاشت. و اگر می آمد و می دید که من و بچه خانه هستیم، باز بیرون می رفت و درخانه نمی ماند. هیچ علاقه ای به بچه ام هم ندارد و کاملا معلوم است که خسته و درمانده شده. این مسئله چند سال است که ادامه دارد.
الان دیگر طاقت من و تنها فرزندم تمام شده. من نمی خواهم  زندگی ام را به هم بزنم و بچه و خودم را آواره کنم. اما ادامه این وضع هم برایم ممکن نیست. زهره به حرف هیچ کس گوش نمی کند و حتی پدر و مادر و برادرش هم، که  انسان های خیلی شریف و خوبی هستند، نمی توانند در این مورد با او صحبت کنند. دیگر آنها هم عاجز شده اند.
در حال حاضر چند ماه است که ما را تنها گذاشته و رفته است. حتی به صاحب خانه هم گفته که ما می خواهیم از این خانه برویم. درحالی که  پانزده سال است که ما دراین خانه زندگی کرده ایم و با صاحبخانه مثل دوست و فامیل شده ایم. زهره الان طلاق می خواهد و حتی صاحبخانه مان  باورش نمی شد که ما بخواهیم طلاق بگیریم ولی او کوتاه نمی آید و حاضر هم نیست برای حل مشکل به مشاور مراجعه کنیم.
در حال حاضر مشکل این است که من درآمدی ندارم که بتوانم در صورت طلاق مهریه اش را پرداخت کنم. مسئله دیگر این است که هر ساله برای پرداخت کرایه خانه من 12 چک به همسرم می دادم که به صاحبخانه بدهد و من هر ماه حساب را پر می کردم. ولی حالا زهره  این چک ها را به برادرش داده و پول از او گرفته و به صاحبخانه داده. یعنی  چک های من نزد برادر اوست. البته خانواده ی زهره انسان های شریفی هستند و شاید با این چک ها کاری هم نکنند، ولی من نگرانم که آنها از این طریق چک به من فشار بیاورند که به اجبار همسرم را طلاق بدهم. البته ظاهرا زهره حاضر است از مهریه اش بگذرد و طلاق بگیرد ولی من نمی خواهم او را طلاق بدهم و زندگیم از هم پاشیده شود.نمی خواهم  دختر 9 ساله ام بی مادربزرگ شود. برای من دادن و ندادن مهریه یا بخشیدن و نبخشیدن آن مطرح نیست. وکیل همسرم گفته به دلیل این که من  شغل ثابت و اعتماد به نفس ندارم زهره  اصرار به طلاق دارد و دادخواست هم داده است.
الان من واقعا نمی دانم چه اقدامی برای پیشگیری از این طلاق  انجام بدهم.
از حمید پرسیدم:  معتاد به مواد مخدر نیستید؟
گفت: خیر.
-آیا روابط زناشویی غیر اصولی و یا ارتباطات خارج از عرف دارید؟
-اصلا.
-همسر خود را مورد آزار و اذیت کلامی و یا ضرب و شتم قرار داده اید؟
-نه.
-در شغل و کار خود ایجاد اختلال کرده اید یعنی از ادامه کار سر باز زده اید و یا شغل خود را به دلیل اشتغال و درآمد همسرتان رها کرده اید؟
-نخیر.
-خانواده شما یا همسرتان در زندگی مشترک تان دخالت می کنند؟
-ابدا.
– بیماری روحی و روانی و یا جسمی خاصی ندارید که موجب آزار همسرتان شود؟
-تا به حال سابقه بیماری نداشته ام.
جواب همه سوالات منفی بود و به نظر نمی آمد حمید در این اظهارات  خلاف واقع را بیان کند.

پاسخ دکتر فرزانه اژدری:
در پاسخ به سوال حمید چند نکته را مطرح کردیم:
1-به برای اینکه خانمی بتواند دادخواست طلاق بدهد باید یک یا چند مورد از موارد 13 گانه ی مندرج در عقدنامه در زوج باشد و این موارد باید در دادگاه به اثبات رسیده و حکم صادر شده باشد و حکم صادره جهت تقدیم دادخواست طلاق مورد استناد قرار بگیرد. مثلا برای عدم پرداخت نفقه، اعتیاد، بیماری روحی- روانی یا جسمی، ازدواج مجدد و موارد دیگر که این حکم در مورد شما وجود ندارد و طبق بیان خودتان زمینه ی آن هم وجود نداشته. بنابراین درخواست طلاق به استناد نداشتن شغل ثابت و یا عدم اعتماد به نفس  در هر محکمه ای رد خواهد شد و دلیل قابل قبولی برای دادن دادخواست طلاق نیست. مگر اینکه مسئله ای دیگر مطرح باشد.
2-در مورد چک هایی که نزد برادر همسرتان دارید چون محل چک ها خالی نیست و شما برای برداشت و پرداخت به صاحبخانه آماده کرده اید، جای شکایت ندارد.
3-زوجه می تواند به دلیل تنفر از زوج، به هر علتی که  به حالت روحی و درونی وی مربوط می شود، دادخواست طلاق بدهد و ابراز کند که دیگر تحمل زندگی مشترک را ندارد. در این صورت می تواند با بذل مهریه و قبول بذل از طرف زوج درخواست دریافت گواهی عدم امکان سازش برای طلاق از دادگاه داشته باشد.
4-در صورتی که همسرتان مایل به ادامه زندگی مشترک نیست، بهتر است شما اصرار بیشتری به این قضیه نکنید و اجازه دهید که او شرایطی را که می خواهد برای زندگی اش انتخاب کند. ممکن است در اثر مرور زمان و برخورد با واقعیت های بعد از طلاق، او به زندگی برگردد و در غیر این صورت بهتر است شما برای زندگی خود و دخترتان تصمیم مناسب دیگری بدون حضور او بگیرید.