در این راه پیمایی هر چه دیدیم زیبا بود

دفعه اول نبود که به کربلا می رفتم اما بار اولی بود که در راه پیمایی اربعین شرکت می کردم . اصلا قابل مقایسه با سفرهای قبلی نبود.

0

دکترفرزانه اژدری هم از راه پیمایان اربعینی بود. پرسیدیم چرا رفتید و چه دیدید. پاسخ داد:
دفعه اول نبود که به کربلا می رفتم اما بار اولی بود که در راه پیمایی اربعین شرکت می کردم . اصلا قابل مقایسه با سفرهای قبلی نبود.
من از اول که راه افتادم عهدم را با حضرت زینب(س) بستم که برای تسلیت به ایشان و حضرت ام البنین و جناب رباب می روم. در راه که به طرف حرم  می رفتیم فکر می کردیم درحرمیم و این حس خاص، فقط مال راه پیمایی اربعین است؛ حسی که قابل توصیف نیست.
برای ما جالب بود که موکب هایی که از زائران اربعین پذیرایی می کردند، مربوط به مردم محرومی بود که با کمال سخاوت و با اصرار تمام می خواستند به زائران خدمت کنند. اصلا بر سر این کار بین شان رقابت و بلکه دعوا بود. با اصرار ما را به حمام می بردند و لباس های مان را می شستند و خشک می کردند و به ما برمی گرداندند.
این مردم حتی آب تاول پای زائران اربعین را تبرک می دانستند .
درتمام این مدت که درراه پیمایی بودیم، فارغ از اصول بهداشتی معمول در ظرف هایی که شاید خیلی هم خوب شسته نمی شد، آب و چای و غذا  می خوردیم و در هر جا که می شد، می نشستیم و  استراحت می کردیم بی این که مشکلی پیدا شود. من در صحن حضرت زهرا(س) درنجف دیدم که انبوه افراد خوابیده بودند بی این که احساس سرما کنند، در حالی که هوا سرد بود. امکانات اگر کم و محدود بود، اما احساس هیچ تنگنا و مضیقه ای نمی کردیم و این خودش به معجزه شبیه بود.
در میان زائران اربعین من زنانی را دیدم که با بچه های کوچک شان که در کالسکه بودند، آمده بودند و من اصلا یادم نیست که گریه و بی تابی بچه ای را در این مسیر راه پیمایی دیده باشم. زنانی را دیدم که  با نوزاد تازه به دنیا آمده شان آمده بودند و یا پیرزنانی که نمی شد باور کرد حتی به یک سفر زیارتی معمولی بتوانند بروند. من زنی را دیدم که در همان جا بچه اش را به دنیا آورد.
پسر 12 ساله ای را دیدم که مثل یک مرد بزرگ با جدیت و بی خستگی به زائران گروه خدمت می کرد و خودش را موظف می دانست که مواظب خانم ها باشد.
ما فی الواقع در این راه پیمایی هر چه دیدیم زیبا بود.
یکی از دعاهایم ازصمیم قلب این بود که این زیارت امام حسین(ع) آخرین زیارتم نباشد.