تو هم لبخند بزن

در مترو هم می شود خندید و به خنده ی دیگران نگاه خوب کرد. چرا که نه؟

0

نسیم شهسواری
در مترو امام خمینی تا چشم کار می کرد ، آدم  بود آدم بود آدم. از درون بلندگوها گاه و بی گاه صدایی بلند می شد :
”  لطفا از خط قرمز فاصله بگیرید ، برای تعین مسیر  به تابلوهای راهنما توجه کنید.”
هر کس در حال و هوای خودش بود و البته بیشتر خسته بودند  و  کسل. قطار آمد و جمعیت زیادی ازقطار بیرون آمدند و دوباره همان قصه همیشگی سوار شدن، که مسافران  بیرون قطار  اجازه ی پیاده شدن به مسافر ان درون قطار را نمی دادند. زنی به  زور دخترش را از میان جمعیت بیرون کشید و زیر لب حرفی زد و رفت.
در های قطار در حال بسته شدن بود که  گروهی از دخترکان بازیگوش با سختی و مکافات  خود را در قطار جا دادند .
صدای خنده  شان  همه ی مترو را پر کرد. با ورودشان نگاه همه به سوی در ورودی رفت و آنها را تا داخل مترو همراهی کرد. آنها سرمست و بی توجه به این همه نگاه خنده شان را ادامه دادند و کف مترو جایی را برای نشستن پیدا کردند. خیلی ها از آنها روی برگرداندند و برخی با صدای خنده ی مجددشان به سوی آنها بر می گشتند . نگاه برخی از آنها تحقیرآمیز بود .  و برخی به حال تأسف بار به آنها نگاه می کردند ؛ اما برایم جالب بود، برایم جالب بود که ورای این ظاهر، چشمان اغلب این آدم ها چیزی غیر از ظاهرشان  را به من نشان می داد.  گویی بسیاری از آنها به سرخوشی و سرمستی این دخترکان غبطه می خوردند. انگار می خواستند تاوان نخندیدن شان را از آنها بگیرند. گروهی دیگر انگار به این فکر می کردند که بیچاره دخترگان. این روزها روزهای خوش زندگی آنهاست. روزهای غم و اندوه را هم سپری خواهند کرد. اما واقعا  چرا ؟
دلم می خواست می شد دست تمام آنها را گرفت . برد به شادترین روز زندگی شان و به آنان خنده را یادآوری کرد. روزهای خوش زندگی ، روزها ی خنده های بی دلیل و سرمستانه. بلند و پر امتداد. دلم می خواست اگر لازم باشد تمام روزهای باقی مانده عمرم را  در  راه رساندن آنها به شادترین روز زندگی شان  صرف کنم .  که با خود نگویند که کاش بعضی روزها تکرار شود و  کاش بعضی روزها اصلا اتفاق نیفتند..
اما مگر می شود  که برخی روزهای گذشته باز گردند و برخی روز ها اتفاق نیفتد نه امکان ندارد
اما  یک چیز امکان دارد اینکه روزهای  خوب را بسازی  و  در در دست خدا دهی و شاکر باشی تا لبخند رضایت از زندگی  بر لبانت نقش بندد و آنوقت وقتی که  صدای های های خنده ی دخترکان در مترو می بینی لبخندی می زنی و از ته دل  برای شان می خواهی که همیشه لب شان خندان باشد .