با عروس جوان مدارا کنید

رابطه مادرشوهر و عروس از قدیم محل بحث بوده و محل دعوا و اختلاف. راهی برای پایان دادن به این دعوا و اختلاف نیست؟

0

مادر با حسرت از صحنه هایی که در مشهد در محلی که دختران و پسران دانشجو را برای عقد آورده بودند صحبت می کرد. می گفت: کاش زمانی که بچه های من هم دانشجو بودند، این نوع مراسم یرگزار می شد تا پسر و دختر من هم در همان سن جوانی ازدواج می کردند و آنقدر به فکر کار پیدا کردن بعد از فارغ التحصیلی یا داشتن خانه برای پسرم یا شرایط سخت برای دخترم نبودم که پسرم با انتخاب نادرست خودازدواج کند و دخترم هنوز ازدواج نکرده باشد و ناچار دنبال کار و شغل باشد.
پرسیدم: مگر پسرتان چگونه ازدواج کرده ؟
گفت: خانم نمی دانید؛ دارم می سوزم. هروقت فکر می کنم از غصه و ناراحتی تب می کنم. پسرم  حبیب 33 ساله است.سه سال پیش برای تامین پول پیش خرید خانه، ماشینش را برای فروش گذاشته بود و به دنبال مشتری مناسب می گشت که میترا سر راهش قرار گرفت و مشتری ماشین او شد. با چند بار رفت و آمد برای معامله ی ماشین، با آشنایی مختصر، پسرم به او علاقه مند شد. با تعریف هایی که میترا از زندگی گذشته و شکست در زندگی اش برای پسرم کرد، او را بیشتر به خودش علاقه مند و وابسته کرد. میترا قبلا ازدواج کرده بود و ظاهرا به خاطر اخلاق تند و خودخواهی و غروری که خودش و  مادرش داشتند(هنوز هم دارند) با وجود یک فرزند پنج ساله طلاق گرفته بود که فرزندش هم پیش پدرش زندگی می کند. بعد از معرفی میترا به ما برای ازدواج و مشخص شدن گذشته ی این دختر، هرچه به حبیب اصرار کردیم که اجازه بده که ما از همسر سابقش تحقیقی کنیم و تنها به گفته های این خانم اکتفا نکن، اجازه نداد و گفت: اگر این دختر پنج بار دیگر ازدواج کند و طلاق بگیرد من با او ازدواج خواهم کرد.
الان سه سال است که با میترا ازدواج کرده. ما نگذاشتیم فامیل از سوابق زندگی اش مطلع شوند. او همان حالت های غروری را که خودش می گفت علت خراب شدن زندگی اولش شده در زندگی با پسرم دارد. با ما که قطع رابطه کرده و خانه ی ما نمی آید. بسیار حراف و دروغگوست و با جوانان خام و ناپخته اقوام و فامیل ارتباط باز و نامناسبی دارد. هرچه ما سعی می کنیم به اونزدیک شویم، خودش رابطه مان را خراب می کند و با حرف هایی که می زند مثل دو به هم زنی، از ما دور می شود. در حال حاضر باردار است و ما خیلی مایلیم در کنارش باشیم ولی خود را ازما دور می کند.
پرسیدم: آیا پسرتان از زندگی اش راضی و خوشحال است؟
پاسخ می دهد: بله، با هم خوب هستند. ولی میترا به حرف حبیب هم در اصلاح ارتباطش با دیگران توجه نمی کند. الان دیگر حبیب  هم خسته شده و می گوید باید مدتی به حال خودش باشد تا خسته شود و دست از این کارهایش بردارد.
ادامه می دهد:برای شروع زندگی مشترک با وجود اینکه این خانم ازدواج دومش بود، جشن بسیار بزرگی برای عروسی شان گرفتیم و مادرش جهیزیه بسیار خوبی به دخترش داد. پدر میترا  بعد از طلاق او از شدت ناراحتی سکته و بعد فوت کرد.

پاسخ خانم دکتر ا ژدری :
زمانی که ایشان از زندگی پسر و عروسش صحبت می کرد، احساس دوگانه ای داشت. چون عروس شان، آنطور که خود می گوید، بهره بسیار خوبی از زیبایی دارد و از نظر مالی هم مانند همین خانواده متمولند. ضمنا میترا  از نظر کاری هم بسیار کاری و زرنگ و مردم دار است. خیلی مایل بودم با خود پسر و عروس این خانم که ظاهرا زوج خوب و خوشبختی هستند گفتگو کنم ولی امکانش عملا مقدور نبود. به او توصیه کردیم:
1-سعی کنید از اضطراب و نگرانی تان کم کنید و به دنبال راه های خوبی برای نزدیک شدن  به پسر و عروس تان باشید .
2-از عروس تان  مثل دخترتان حمایت کنید و در خانواده دوروبرش باشید تا بخاطر تنهایی با اقوام و فامیلی که صلاح نمی دانید به تنهایی ارتباط برقرار نکند تا مسائل زندگی سابقش برملا شود. بهتر است ارتباط تان طوری باشد که  اقوام و فامیل هم عادت کنند که ایشان را در بین خانواده شما ببینند. به هر حال نوه شما به زودی به دنیا می آید که اولین نوه پسری شماست و قطعا شما به وی علاقه مند هستید و نمی توانید او را ندیده بگیرید.
3- این دختر که در حال حاضر عروس شماست حق یک زندگی سالم و خوشبخت را دارد. یک شکست نباید باعث شود یک عمر بدبخت زندگی کند. ایشان از یک خانواده اصیل و پایبند به اصول و آبرومند هستند به حدی که پدر از غصه طلاق دخترش دق کرده. پس اگر ظاهرا رفتارش با شما و خانواده شما فاصله دارد، فاصله های فرهنگی است و این مسأله با گذشت زمان و عادت به اخلاق و آداب زندگی یکدیگر و نیز پخته تر شدن این عروس جوان مرتفع می شود.
و شما و خانواده دور و بر زندگی پسرتان را داشته باشید با دوستی و محبت. به حدی که به شما احساس علاقه و وابستگی کند. در این مورد هم باید حد و حدود خودتان را کاملا رعایت کنید.نزدیکی شما به ایشان و پسرتان به معنی رفت و آمد زیاد یا دخالت در زندگی و تصمیمات آنها نباید باشد. حضور صمیمی و دوستانه و به جا داشته باشید. تا او با شما احساس مادر و دختر کند و مثل دخترتان در کنار شما باشد. اگر شما حالت تنشی را که در حال حاضر دارید با خود همراه داشته باشید، اولین کسی که لطمه می خورد و وجودش را بیمار می کند و شکست خورده میدان است خود شما هستید. با این حالت آرامش را از پسرتان هم می گیرید و او را در تنش بین خود و عروستان قرار می دهید و عملا هردوی شما ناتوان می شوید. و پیروز میدان کسی است که در مقابل شماست و می داند که با حضورش باعث رنج و عذاب شما می شود. این سلاح را باید از دست عروس جوان تان بگیرید. زیرا رفتار او ممکن است از روی جوانی و بی تجربگی باشد که با راهنمایی شما مرتفع می شود. با آرامش شما زندگی پسرتان هم آرامش پیدا می کند. و خود شما نیز از ناراحتی روح و روان در امان خواهید ماند.
4-از نظر حقوقی هیچ حقی شما ندارید و هیچ اقدامی نمی توانید علیه زندگی پسر و عروستان انجام بدهید. همانطور که گفتم این خانم جوان و پسرتان حق دارند که یک زندگی آرام  و خوشبخت داشته باشند و این ازدواج را خدا برای ایشان مقدر کرده و شما سعی کنید در کنارشان باشید نه در مقابلشان که عملا چیزی بدست نمی آورید.
در نهایت این مادر کمی آرام شد. چون متوجه شدند که از نظر حقوقی هیچ حقی ندارند. قرار شد تغییراتی در روش برخوردشان با عروس شان بدهند.