رشد مراکز مشاوره اشکالی ندارد اگربا نظارت همراه باشد

در برخورد با مشکلات یک بچه ما گاهی مسئولیت رفتار را به خود اومتوجه می کنیم. خیلی وقت ها همین قدرت انتخاب دادن به بچه مسأله را حل می کند.

0

دکتر محبوبه آیت الله زاده متخصص روان شناسی آموزشگاهی  و  فارغ التحصیل  دانشگاه ایالتی ایندیانا در امریکاست. مدت16 سال به عنوان روان شناس در مدارس امریکا مشغول کار بوده است  پیش از آن در دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران تدریس داشته، با سازمان بهزیستی در کارهای تحقیقاتی همکاری کرده  و در مدارس تهران مشاوربوده است.  در مورد رویکرد روان شناسی در حل مشکلات با افراد وبرخورد با خطاهای شان با او به گفت و گو نشستیم و در مورد رشد بی رویه و قارچ گونه مراکز مشاوره در ایران و اینکه چنین رشدی چقدر به مصلحت جامعه است و…
سوتیترها:

•در برخورد با مشکلات یک بچه ما گاهی مسئولیت رفتار را به خود اومتوجه می کنیم. خیلی وقت ها همین قدرت انتخاب دادن به بچه مسأله را حل می کند.
•باید مشخص باشد مشاوران چگونه در قبال مشاوره هایی که دارند، مسئولند و اگر مشکلی پیش آمد و منعکس شد در کار مشاور چه اثری دارد.

انتقادی که بسیاری از صاحب نظران نسبت به رویکرد روان شناسی در برخورد با مشکلات و خطاهای فرد دارند این است که این دانش سعی دارد مسئولیت خطاهای افراد را متوجه دیگران کند، مثلا پدر و مادر، ژن،  محیط و … در حالی که عقلا و شرعا مسئولیت خطای هرکس نهایتا بعهده خودش است. نظرتان در این مورد چیست؟
-این که مسئولیت خطاهای فرد را متوجه دیگران می کنند، روان شناسی نیست بلکه استفاده از روان شناسی است. البته چنین رویکردی در روان شناسی بوده که بیشتر خطاهای افراد را به عواملی در گذشته فرد و یا محیطی که در آن رشد کرده، نسبت می دادند اما الان بیشترین رویکرد روان شناسی این است که در تعاملات افراد، این  فرد است که انتخاب می کند و خودش هم باید مسئولیت وعوارض انتخابش را بپذیرد. قطعا عوامل محیطی و تعاملات دوران کودکی و نوجوانی در شکل گیری شخصیت افراد نقش مهمی دارند ولی انسان برای همیشه در انقیاد محیط و تجربیات کودکی نمی ماند. امروزه ما در تربیت فرزند به افراد متذکر می شویم که نحوه تربیت فرزند باید  طوری باشد که کودک را متوجه مسئولیت خود در رفتارخود کند طوری که فرد به عواقب رفتارش فکر کند و آن را بپذیرد .  البته باید متذکر شد که افراد بر اساس سن خود بایستی دارای حق انتخاب باشند حتی اگر گزینه ها محدود باشد. ما این را نه تنها در مورد افراد بزرگسال بلکه در مورد بچه ها هم می توانیم اعمال کنیم. در برخورد با مشکلات یک بچه ما گاهی مسئولیت رفتار را به خود اومتوجه می کنیم. مثلا من به دانش آموزخاطی که در مدرسه مکرر یک رفتار اشتباه را انجام داده، گزینه هایی را که پیش رویش هست می گویم و خودش را مخیر می کنم بین مثلا آمدن به دفتر من برای مشاوره و راهنمایی و یا معرفی شدن به ناظم مدرسه  که در موردش اقدام انضباطی می کند. خیلی وقت ها همین قدرت انتخاب دادن به بچه مسأله را حل می کند.

یعنی اول باید به فرد اجازه انتخاب داد و بعد مسئولیت اعمال فرد را متوجه خودش کرد؟
-دقیقا همین طور است. در امر تربیت مهم است که فرد قدرت انتخاب داشته باشد و با پیامد رفتارش مواجه شود. حتی در مورد بچه های کودکستانی هم ما سعی می کنیم همین روش را در پیش بگیریم. وقتی بین دو بچه دعوا می شود و می خواهیم مشکل را حل کنیم، به هر کدام می گوییم که تو فقط در مورد خودت حرف بزن واحساس خودت را بگو، به آن یکی کاری نداشته باش. خودشان حرف های همدیگر را می شنوند و تصمیم می گیرند.

در رابطه میان بچه ها و والدین هم می شود این روش را پیاده کرد؟
-بله، من یک مورد با مادر پسری مشاوره داشتم که می گفت پسرم عصبانی می شود و داد وفریاد می کند و… از خودش پرسیدم: چرا اینطور می شود؟ گفت: چون مادرم نمی گذارد کاری را که دوست دارم انجام بدهم. مثلا نمی گذارد تلویزیون ببینم.از او پرسیدم: خودت فکر می کنی مشکلت با این عصبانیت و فریادزدن  حل می شود؟ خودش جواب داد: نه. یعنی خودش می فهمد. آن وقت است که در مورد حل مشکل رفتاریش ما وارد بحث می شویم.

ولی خیلی روان شناسان مخصوصا در مشاوره ها علت مشکلات فرد را به محیط یا به گذشته فرد برمی گردانند؟
-خوب این خطرناک است که همه علل را به محیط یا گذشته فرد برگردانیم. ما با تداعی نقش و تاثیر گذشته می توانیم  خود فرد را دارای اختیار بدانیم تا بتواند کاری برای خودش بکند و نقش معینی در حل مشکل خود داشته باشد.

در حال حاضر ما در ایران شاهد رشد قارچ گونه مراکز مشاوره هستیم. به نظر شما این رشد اگر بدون نظارت اصولی صورت بگیرد برای جامعه مضر نیست؟
-به نظر من خود رشد این مراکزاشکالی ندارد. مهم این است که این رشد با چه نظارتی صورت  می گیرد و چرا بوجود می آید. مثلا ممکن است این رشد برای این باشد که تقاضا بسیار زیاد است و دست اندرکاران به این نتیجه می رسند که این مراکز باید رشد کند یا اینکه چون دانشگاه ها دانشجو گرفته اند و دانشجو هم برای چیزهایی که کسب  کرده و نتیجه گیری از تحصیلش می خواهد کاری کند، دست به تاسیس مرکز مشاوره می زند. این دو متفاوت است .

در هر حال برای اینکه کار این مراکز در جهت صلاح مردم باشد، چه باید کرد؟
-در هر صورت مهم آموزش افراد و نظارتی است که بر کار این مراکزانجام می شود. باید دید آیا دروسی که در دانشگاه ها  تدریس می شود برای این منظور کفایت می کند. باید مطمئن شد که همه ابعاد رشد اخلاقی و شخصیتی در حد لازم در مجموعه درسی این مشاوران هست. باید اساتید مجربی در آموزش اینها دخیل باشند و کار عملی با نظارت استاد انجام گرفته باشد. این نیروها که بعدا به کار مشاوره می پردازند و در معرض مشکلات مردم قرار می گیرند، قطعا باید زیر نظر یک استاد با تجربه کار عملی کنند تا او درجریان بازخوردها هم قرار بگیرد. بعد هم که وارد کار می شوند باید سازمانی با دستورالعمل های مشخص بر جریان کار نظارت کند. باید مشخص باشد مشاوران چگونه در قبال مشاوره هایی که دارند، مسئولند و اگر مشکلی پیش آمد و منعکس شد در کار مشاور چه اثری دارد.

پس به نظر شما تعداد زیاد این مراکز خودبخود مشکلی نیست؟
-نه خود تعداد مهم نیست، آن آموزش هایی که اشاره کردم و نظارتی که باید باشد مهم است.مراجعه زیاد مردم به این مراکز هم نشانه این است که نیاز به این مراکز و مشاوره ها دارند. مشکل دارند و نمی خواهند به خانواده منعکس کنند. چون معمولا مشکلات خانوادگی وقتی  درخانواده مطرح می شود، ممکن است باعث سوگیری شود و همیشه هم در ذهن ها می ماند، درحالی که مشاور می تواند برای حل مشکل کمک موثر و مثبت و بی حاشیه داشته باشد. این که مردم فکر کنند مراجعه به مشاور خوب است فی نفسه چیز بدی نیست، اما کنترل آن هم مهم است.