رنسانس آزادی بدن از قید لباس!

0

رویا صدر

“چرا؟! آخر چرا؟!” این، پست فیس‌بوکی نیمه کارۀ روز تعطیل یک کاربر بخت برگشتۀ اینترنت بود. شاید شما هم اگر جای او بودید و زبانم لال در آن روز تعطیل دچار درد مزمن در برخی نواحی استراتژیک بدنتان می‌شدید پستتان را نیمه کاره رها می‌کردید و می‌‌رفتید ببینید چه خاکی توی سرتان بکنید.در این صورت بعید نبود فضای دیجیتالی بی‌کار نماند. پست شما هم مثل پست او، 1546 لایک بخورد، 32 بار به اشتراک گذاشته شود و این کامنتها برایش بیاید:
رضا: می‌پرسی چرا؟! باید بگم ربطی به تو نداره. وقتشه از سرک کشیدن توی زندگی این و اون دست بکشی و سرت توی کار خودت باشه و سعی کنی اقتضائات مدرنیسم را در پروسۀ فوندانسیونیزه شدۀ هنر درک کنی.
رنسانس آزادی بدن از قید لباس!رضا راست می‌گه. کرده که کرده. به من و تو چه؟!
ماکان آریایی: کاش مردم می فهمیدن همونغدر که از تابلوهای پیکاسو و سزان و گوگن و کمال الملک سردرنمی‌‌یارن و سواد درست و حسابی ندارن و معیار هنرو نمی‌فهمن از این عکسها هم سر در نمی یارن و لظومی نداره نزرات بی ربت و منهرفشونو مثل توی هنرنشناس بدبخت بی سواد جار بزنن توی فیس بوک.
سعید: بر خلاف نظر دوستان با این پست موافقم. من بالاخره نفهمیدم چرا گلشیفته اون کار رو کرد.
 احمد: از بس بی شعور و بی‌ادب و حسود و فضولی ، وگرنه اینطوری به گلشیفته و هنر والایش توهین نمی‌کردی. این نمایش آزادی هنره. سرت نمی شه و شعور نداری حرف نزن.
 رستم دستان: من فکر می کنم همه آزادن هر کاری انجام بدن. به من و تو هم ربطی نداره. تو آدم بکشی کسی جلوتو می گیره بگه چرا آدم کشتی؟ یا خیلی کارای دیگه.
سیما جون: او شجاعت آریایی خودش را با درآوردن لباسهایش نشان داد. من از اونایی که مخالف لخت شدن هستند می پرسم شما توی حموم لخت نمی شید؟ همینطوری با لباس می‌روید زیر دوش؟ پس این حق را برای دیگران هم قائل باشید که اگر دلشون خواست لباسشونو دربیارن. حالا زیر دوش یا هر جای دیگه…
نوید افراسیابی نژاد: کاش یک نفر مزایای آزادی بدن از قید لباس را به ما می‌گفت. عجب ملت بی‌شعوری هستیم ما.
گلی بلبلی: باز دمش گرم ریاکار نیست ظاهر و باطنش یکیه. ما چی که بعضی جاها لباسمونو درمی‌یاریم و بعضی جاها نه؟ تا حالا به این فکر کردین؟!
حیدر مقتدر: به گفتۀ یک نشریه محلی ایالت ماساچوست این کار با دستور شخص نتانیاهو و در پیاده‌روی معروف ژنو نقشه‌اش ریخته شده که اسنادش هم بزودی افشا می‌شود.
مقتدر حیدر: موافقم.هر دم از این باغ بری می رسد. این‌هم نمایشی دیگر از باصطلاح هنرمند وابسته به جریانات خاص که به دستور مستقیم آقایان لخت شده است. اسنادش هم موجود است که عنداللزوم رو خواهد شد.
دلسوخته سینه چاک: گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟
ناری: بله. با دلسوختۀ سینه چاک موافقم. اتفاقا منم یک کمپین  تشکیل داده ام با عنوان:”گل سرخی برای گلشیفته” که یک کنش جمعی بزرگ رو در سطح جهانی شکل بدم. از دوستان خواهش می‌کنم بیان عضو بشن ولایک بزنن، ببینم چند تا لایک داره؟
آوای باران در دل کویر: سعید جان!اون با این عکسا تیشه به ریشۀ ارتجاع و سنت سیاه زده که عامل اصلی عقب افتادگی و بدبختی ماست. کار او در حقیقت نه گفتن به خیلی چیزهاست. نه گفتن به بردگی و بندگی زن و کابوس ذهنیت مردسالار سنتی و اعتراض نرم و سفت و استقبال از آزادی در جامعۀ بسته وعقب مانده و مرگ بر قید و بند و محدودیت و خرافه پرستی و اعتقادات موروثی و شمای بدبخت که به گلشیفته اعتراض می کنید. او با این عکس ها رنسانسی در تاریخ رخوت زده ما گشوده و فصل نوینی در حیات تاریخ بشریت و کهکشان راه شیری باز کرده.
میلاد: قبول دارم. من که مدتهای مدیدی به عکس‌ها خیره شدم و واقعا از این همه هنر اعتراضی لذت بردم… باید این‌طور حرکت‌ها تکرار شود تا ما به مرحله رنسانس برسیم.
 احد: منم موافقم. عکس‌های خوبی بود. باید تکرار شود تا مردم استفاده کنند و سواد هنریشون بره بالا.
تی تی: به نظر بنده خوب و بدی از نقطه نظر تئوریک و ژئوپولیتیک و آنتومورفیک یک موضوع عام و جهانشموله که در شرایط و پروسه های ابژکتیو و سوبژکتیو قابلیت انعطاف زیادی داره. مثل فحش دادن و یا حتی کشتن. همین‌طور لخت شدن که دلیلش قابل بررسیه و بهت توصیه می‌کنم سوادتو زیاد کنی و هرمنوتیک یاد بگیری.
پریسا: همان‌طور که در مقاله ها نوشتند اگر او لباسش را درآورده برای اعتلای هنر عکاسی بوده. گاهی آدم مجبور است برای اعتلای هنر به کارهایی دست بزند. مثل ون گوگ که گوشش را برید فرستاد برای معشوقه‌اش.
موسیو هاملت: دمت گرم گلشیفته. من می دونم منظورت فقط اعتراض به محدودیت های آزادی های اجتماعی و وجود گرانی و بیکاری و ریزگرد و خشکی دریاچه ارومیه و قطع یارانه‌هاست. بذار یه مشت فضول وابسته مرتجع هر چی دلشون خواست بگن. درهرحال تو حرکت اعتراضی‌تو انجام دادی و ما هم با کمال دقت در عکسها آن‌را نگاه کردیم و دیدیم…
“چرا؟! آخر چرا درد، روز تعطیل به سراغ آدم می‌آید؟” این، پست فیسبوکی یک کاربر بخت برگشته بود که می خواست آن‌را بنویسد ولی درد امانش نداد و نیمه کاره رهایش کرد. ما هم او را که به فیس بوک برگشته و تعجب زده در حال خواندن کامنت های پست نیمه‌کاره‌اش است، به حال خود رها می کنیم. اگر فکر می کنید که شاید او هم هوس کند  سطح هنریش را ارتقا دهد و خودش را به مرحلۀ دیدن رنسانس و اعتلای هنر اعتراضی و کنش جمعی برساند، در اشتباهید… او متحجرتر و بی‌سوادتر و بی ادب تر و بی هنرتر و وابسته‌تر از این‌هاست که حتی کنجکاوی دیدن برخی عکس‌ها را داشته باشد!…