دین همسرم به گردنم نیست؟

آقای احمدی مردی بود با اندامی کوچک و لباسی ساده و خیلی خوشرو. آمده بودند تا سوالی کند تا بقیه عمر را با خیال راحت بگذراند و به قول خودش اگر سرش را زمین گذاشت، حقی را ناحق نکرده باشد و دینی گردنش نمانده باشد.

0

ابا لهجه شیرین افغانی تعریف می کرد:
24 سال پیش همسرم با وجود پنج پسر و یک دختر بعد از یک درگیری لفظی که معمولا همه جا هست، خانه را ترک کرد و به خانه پدرش رفت. آن موقع همه بچه های من کوچک بودند و آخرین بچه ام شیرخوار بود. ولی او به همه چیز  پشت پا زد و رفت و با اینکه خانه پدرش روبروی خانه خودمان بود حتی یک بار هم برای دیدن بچه ها و یا کمک به خانه مان نیامد. به همه کس متوسل شدم.امام جماعت محل، معتمدین محل، اقوام و آشنایان، شورای اسلامی محل، همه را برای پادرمیانی و راضی کردن و برگرداندنش به دنبالش به خانه فرستادم. گاهی بچه ها را  به در خانه شان می بردم شاید دلش به رحم آید ولی موفق نشدم. فقط می گفت من دیگر به خانه تو برنمی گردم. در این 24 سال خیلی سختی کشیدم، مجبور شدم چندسالی بچه هایم را به افغانستان بفرستم که آنجا با کمک خواهران و مادرم و اقوام بزرگ شوند و زمانی که کمی از آب و گل درآمدند، یکی یکی برگشتند و اینجا مشغول به کار شدند. ئددر میهمانی ها و عروسی ها که مادرشان دعوت دارد بچه ها را می فرستم و خودم هم می روم، تا بچه ها مادرشان را ببینند.متاسفانه سلام که می کنیم جوابمان را نمی دهد و روبرمی گرداند. هنوز هم اصلا یادی از فرزندانش نمی کند و خبری نمی گیرد.الان بچه هایم بزرگ شده اند و خودم هم پیر شده ام. یک بار سکته کرده ام. حال آمده ام بپرسم این همسر من حقی گردن من دارد که ادا کنم و که اگر مردم مدیون نباشم.
پرسیدم:  آیا شما همسرتان را از خانه بیرون کردید و یا مجبورش کردید که خانه را ترک کند؟
گفت: نه ما فقط  کمی بگو مگوی معمولی داشتیم.
-خانم شما مهریه اش چقدر است؟ آیا شما که براساس قانون کشور خودتان ازدواج کرده اید، مهریه می پردازید؟
-ما افغانی ها مهریه را نقدا همان اول ازدواج پرداخت می کنیم تا پدر عروس بتواند خرید کند و وسایل زندگی را تهیه کند.
-با این حساب هیچ دینی گردن شما نیست. اگر همسرتان خودش خانه را ترک کرده و به میل خود رفته و تلاش های شما هم برای برگرداندنش نتیجه نداشته، حق نفقه ندارد و مهریه اش را هم که پرداخت کرده اید. ضمن این که  تلاش کرده اید که او بچه ها را ببیند و راه برگشت را برایش هموار کرده اید. بنابراین نگران هبچ دینی نباشید. به علاوه شما حق داشتید در این سالهای تنهایی ازدواج کنید که همسر جدیدتان برای بچه ها مادری کند و آنها هم تنها نباشند.
-من فقط به فکر بچه هایم بودم و می خواستم آنها را بزرگ کنم . با کارگری تنها می توانستم به بچه هایم غذایی بدهم که زنده باشند. تمام کارهای شان را تنهایی انجام می دادم. رخت می شستم، جارو می کردم، غذا می پختم و مریض داری شان را می کردم تا بزرگ شدند.یکی از بچه هایم فلج است و او مخصوصا نیاز به کمک دارد.خترم ازدواج کرده و خیلی هم برای من ناراحت است و دلسوزی می کند ولی در این مدت هیچکس به فکر تنهایی من نبود. حتی خودم هم فرصت نداشتم به این مسئله فکر کنم. الان در مشهد پیش امام رضا(ع) زندگی می کنم. هنوز هم کارگری می کنم و بچه هایم به من کمک می کنند.
آقای احمدی خیالش که از نداشتن دین نسبت به همسرش راحت شد، با همان سادگی و امیدواری که آمده بود، خداحافظی کرد و رفت.
من ماندم با غصه های این پدر و رنج هایی که در تنهایی برای بزرگ کردن بچه ها کشیده است. البته فرزندانش هوای او را دارند، ولی تنهایی اش و غصه هایش را کسی نمی تواند جبران کند. البته شاید همسرش هم حق داشته و بخاطر اذیت هایی که شده که بعد از زایمان های پی درپی شش فرزند کوچک را رها کرده و رفته است و کسی از عهده راضی کردنش برای برگرداندنش بر نیامده بود. شاید جوانی و خامی این زوج جوان باعث برخورد بین این دو نفر شده که در کشوری غریب باعث تغییر مسیر زندگی این زوج و فرزندان شان شده است . درهرحال زحمت این مرد برای به ثمررساندن بچه ها به تنهایی، در خور تحسین بوده است؛ مردی که به حال در این سال ها درد فراق همسرش را تحمل کرده است.