بی فرهنگی است یا کمبود؟

وقتی صبح تصمیم گرفتم که امروز را با مترو سفر کنم تمام ذهنم معطوف به مزایای این سفر بود مثل عدم وجود ترافیک، آلوده نشدن هوا،سرعت در حرکت و استفاده ی هرچه بیشتر از زمان!

0

نسیم شهسواری

ولی حالا علاوه براین فواید به نکات جدیدی نیزشخصا دست یافته بودم . واقعا زندگی که پر از تحول یا بعضا تنوع نباشد خسته کننده می شود. گذراندن عمر هم برای ساعاتی زیر زمین با آن همه جمعیت هرروز، خالی از تنوع و تحول نیست !
قبل از سوار شدن برای لحظه ای به مردم نگاه کردم. دیدم اکثرا مشکلی ندارند. همه کاملا بصورت حرفه ای سوار وپیاده می شوند، چنانکه برخی دارای رکورد هستند و برای ارتقاء رکودشان سعی می کنند مهارت های جدیدی را نیز اعمال کنند. همه چنان جان برکف جلوتر از خط قرمز ایستاده بودند که انگار هیچ خطری وجود نداشت. همه به هم چسبیده و ساکت و آماده باش! همین که مترو به ایستگاه رسید و درها باز شد به یک چشم برهم زدن و به هر صورتی که بود  همه سوار شدند غافل از اینکه فرد کنار دستی و پشت سری که بود و آیا سوارشد یانه در چنین جاهایی هر چه بی فرهنگ تر باشی ، هر چه خودخواه تر باشی ، پیروز تری و همین می شود که سالمندان ما، بانوان باردار ما تقریبا از امکانات و تسهیلات شهری بی بهره اند  .وقتی درها بسته شد . از بیرون، داخل واگن با آن همه جمعیت شبیه به یک کنسرو وکیوم شده بود که البته هنوز نپخته بود!
خود من برای  سوار شدن بدون هیچ دخالت و تلاشی به درون واگن هدایت شدم. و ازآنجاکه خیلی خوش شانس هستم کنار در ورودی درجایی بسیار خوب ودنج به حالت مچاله ایستادم! همه با حالتی کاملا دوستانه و مهربانانه به هم چسبیده بودند طوری که من نگران جدایی هنگام پیاده شدن بودم! اما این حالت دوستانه و مهربانانه زمانی که صندلی خالی می شد شکل دیگری به خود می گرفت  . اول وضع قابل تحمل بود اما، رفته رفته با توقف مترو درایستگاه ها و زیاد شدن حجم جمعیت فشارموجود تنگی قبر را برایم تداعی می کرد. برخی جیغ می کشیدند و می گفتندکه دارند خفه می شوند! جالب تر اینکه بعضی دیگر با بار و بندیل وارد می شدند ودنبال فضایی مطمئن برای بارشان نیز بودند! فکر می کنم مترو درجهت دادن سرویس بهتر به این دسته از مسافران بد نیست باربند ی هم بالای واگن ها ببندد!!
اما نکته ی جالب تری که نظرم را جلب کرد وضعیت ظاهری اغلب مسافران بود،
بخصوص نسل امروز! اکثریت آن ها گوشی درگوش داشتند و چنان غرق موسیقی یا هرچیز دیگری که  گوش می کردند، بودند  که هیچ توجهی به فرد کناری خود نداشتند که پیراست یا کودک، مریض است یا حامله … هر چند از این روش برای رهایی از وضعیت دور بر و بی تفاوت ماندن وغرق شدن درآمال و آرزوهای شیرین تا رسیدن به مقصد نهایی بسیار می توان سود برد و خیلی خوب است که آدم وقتش را تلف نکند و تا رسیدن به مقصد از عمرش و زمانی که درگذر است بهره ببرد ! اما نه آنقدرکه اگر کنار گوشش یکی افتاد و مرد یا بمبی ترکید، خیالی نباشد!
قطار به ایستگاه مقصد رسید به سختی خودم را از میان  جمعیت بیرون کشیدم و از فرط فشار و سختی لحظه ای بر روی صندلی درون ایستگاه نشستم تا کمی حالم سر جایش بیاید. قطار حرکت کرد و من با خودم فکر می کردم که مسبب آنچه امروز دیدم بی فرهنگی ماست یا کمبود وسایل حمل و نقل عمومی ،
من که فکر می کنم مسببش هر کسی و هر چیزی  باشد  ما باید کمی با فرهنگ تر باشیم،
باید کمی هوای  کنار دستی و پشت سری مان را هم داشته باشیم و حواس مان باشد که یک بالا سری همیشه هست که ما را نگاه می کند حتی  زمان سوار شدن بر قطار مترو !