خاطره سیدمحمود دعایی از دیدار یک شاعر زن با امام خمینی (ره)

حجت الاسلام سیدمحمود دعایی در مراسم بزرگداشت طاهره صفارزاده روایتی از دیدار این شاعر با امام خمینی (ره) را برای حاضران بازگفت.

0

سرویس اجتماعی به دخت/

نخستین کنگره «طنین بیداری» شامگاه چهارشنبه یک آبان در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.

در این کنگره که به مناسبت پنجمین سال درگذشت زنده یاد طاهره صفارزاده برگزار شد، چهره‌های مختلفی در مورد این شاعر و مترجم قرآن سخن گفتند که یکی از آن‌ها حجت الاسلام محمود دعایی سرپرست موسسه اطلاعات بود.

 

او در این مراسم گفت که پس از پیروزی انقلاب اسلامی با زنده یاد صفار زاده اشنا شده است:«یادم هست در سال‌های ابتدایی انقلاب ایشان در منزلی استیجاری در حوالی میدان فلسطین زندگی می کرد که مجموعه آن منازل از سوی بنیاد مستضعفان و جانبازان مصادره شده بود و از افراد حاضر در آن خواسته شده بود تا اجاره منازل را به بنیاد بدهند در دیدارم با خانم صفارزاده ایشان گفت: که من یک اجاره به بنیاد می دهم و مبلغی هم به عنوان اجاره برای صاحبخانه که در خارج از کشور هست می فرستم چون می خواهم در این خانه نماز بخوانم و باید از این نظر خیالم راحت باشد.»

او ادامه داد:«خانم صفارزاده تردید داشت که حالات مکاشفه ای که برایش رخ می‌دهد توهم است یا واقعیت، به همین خاطر اصرار داشت این حالات را با انسانی بزرگوار و متدین که به او اعتقاد داشت در میان بگذارد و از من خواست که او را به دیدار امام (ره) ببرم. یادم هست صبح روزی که به دنبال او رفتم از من سوال کردند که با چادر بیایم یا بدون چادر که من به او گفتم حجاب شما حجاب شرعی کامل است و پیش از این هم دیده ام کسانی با این حجاب به دیدار امام(ره) رفتند.»

 

دعایی گفت:«وقتی به کوچه های جماران رسیدیم یادم هست که ایشان با درختهای خیابان هم صحبت می کرد و زیر لب می گفت خوشا به حال شما که چهره یک فرد فرهیخته را نوازش می کنید وقتی به منزل امام رسیدیم چادر نمازش را از کیفش درآورد و گفت: دوست دارم با این چادر به دیدار ایشان بیام تا متبرک شود. در محضر حضرت امام(ره) یاد هست وقتی که ضمن معرفی او شعری از ایشان برای امام می خواندم شانه هایش لرزید و در انتهای خوانش این شعر, صفارزاده هق هق گریه می کرد پس از آن من به خاطر سوالی که خانم صفارزاده در مورد حالات روحانی اش از امام(ره) داشت از آن اتاق خارج شدم و منتظر ایشان ماندم زمانی که بازگشت به من گفت که دیگر آرام شده ام چون حرفم را برای کسی گفتم که اهل فضل است.»

/انتهای متن/