نوبرش را آوردی؟

مادربزرگم تعریف می کرد که دوره رضا خان وقت کشف حجاب دو تا چادر گذاشت تو کیف، مانتوی بلند تن کرد با روسری بزرگ، کلاه را هم گذاشت تو کیفش…

29

سرویس فرهنگی به دخت/

پرده اول:

ناچار بود برای ختم عمویش برود که دو تا خیابان پایین تر بود از خانه شان. سر کوچه یک چادرش را پاره کردند. سر خیابان چادر دوم را . به خانه عمو با روسری وارد شد و پاسبان دم در روسری اش را از پشت جر داد. با تکه روسری پاره، لچک درست کرد ودور مویش را پیچید و زیر کلاه گذاشت. بعد از ختم، دایی برایش کالسکه رو بسته گرفت تا دم در خونه. تا آن وقت شش ماهی می شد که از خانه بیرون نیامده بود.

پرده دوم:

امروز در مترو دست خودم را کشیدم تا به دست مرد غریبه نخورد، گفت: دختراش یکسره تو دست و پای ما هستن، انگار نه انگار، حالا  خانوم دست من بهش خورده، چندشش شده!

آن یکی دستش را طرف ساک من برد تا گوجه سبزها را ببیند،دستش به من خورد، با اعتراض گفتم: آقا می خواهی ببینی، بگو نشانت بدهم. چرا این طوری می کنی؟

گفت: برو بابا نوبرش را آوردی؟!

پرده سوم:

صدای دختر همسایه به گوش می رسد.

–        مامان! خواهش می کنم به من اجازه بده دیگر چادر سر نکنم. بچه های مدرسه می گویند چادر چاق تر نشانت می دهد.

–        امروز چادرت را بر می داری، فردا هم می گویند زلفت را بیرون بگذاری خوشگل تری،…

–        مامان تو را به خدا!

 

سؤال من:

من در جامعه ای زندگی می کنم که نام اسلامی را به دنبال دارد، اما برای رعایت تقیدات دینی ام  باید دائما  مورد تمسخر قرار بگیرم. چادرم را جر نمی دهند، دلم را پاره پاره می کنند. در این جامعه ای که می گویند لباس نامناسب و بد حجابی جرم است، عملا حجاب من بیشتر از بدحجابی مورد ملامت است و خودم هم.  فرق دوره من با دوره مادربزرگم و با دوره دختر همسایه در چیست؟

راستی چه کسی باید ملامت شود و چرا؟ من به خاطر حجابم یا دیگران و…؟

فریبا الف /انتهای متن/