ازدواج کردن یا نکردن، مسئله این است.

برای ازدواج کردن فلسفه ای هست؟ برای ازدواج نکردن چطور؟ این بار در محفل عمه گوهر در این باره کلی حرف و حدیث به میان آمد.

0

سرویس فرهنگی به دخت؛ فریبا انیسی/

ماری سرتق دوباره افتاده بود روی دور فلسفه، تازگی ها قضیه ازدواج را زیر سؤال می برد تا یک جوری از شر ازدواج با ساسان خلاص شود.

– سانی یک دایره المعارف سیار در این زمینه است، من مطمئنم.

نیلا بلا این پیشنهاد را داد که هنوز خاطره کل کل سانی سوزنی وتری توپولوف را در ذهن داشت.

–  ازدواج مثل شهر محاصره شده است : کسانی که داخل شهرند سعی دارند از آن خارج شوند و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند !

در برابر چشمان گشاد شده ما ادامه داد: این را «فرانکلین» گفته. تازه «سامرست موام» اعتقاد داره که “تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند ؛ اما بعد از ازدواج تقریبا ً هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود !”

نیلا بلا گفت: در پشت هر سخنی فلسفه ای قرار داره، این حرف معنی اش این است که  حفظ ازدواج از اصل آن سخت تره!

سانی لب هایش را محکم به هم فشار داد و گفت: ازدواج هندونه ی سر بسته است ، این ضرب المثل خودمونه اما غربی ها نگرش منفی دارند مثلاً «جین کر» میگه: ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید ؛ اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید!«ساموئل راجر» هم میگه: ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن ، آدم دیگری می شوند موضوعی نا امید کننده است. چینی ها هم می گویند: اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار و اگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن ! یا اینکه : اگر از دوران مجردیت لذت نمی بری ؛ ازدواج کن. اونوقت حتما ً از دوران مجردیت لذت می بری !

عمه گوهر که تا آن زمان ساکت بود گفت: فلسفه ازدواج برای آنها فرق می کنه! دیدگاه ما یک چیز دیگه است. نظر آنها آنقدر با ما فرق می کنه که تا تقی به توقی بخوره طلاق می گیرند و می روند با دوست همسر سابق شون ازدواج می کنند. یا اینکه سعی می کنند مدتی با فردی همخونه باشند بدون ازدواج، بعد راحت از هم جدا بشوند . نه دین نه عرف و نه حتی روح ما پذیرش این مسائل را نداره!

عمه که این را گفت، سانی  که دوباره سوزنش گیر کرده بود گفت:.. این درسته که … ترویج تجرد با احتساب فرمول اقتصاد در غرب … وجود داره.«ماری کورلی» میگه: … هیچ گاه ازدواج نکردم … چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک شوهر را به تناوب برایم ایفا می کردند. یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر می کرد. یک طوطی داشتم که تمام بعدازظهر بد و بیراه می گفت و یک گربه که همیشه دم صبح به خانه بازمی گشت !

ماری سرتق گفت: این طوری که آنها اصل ازدواج را زیر سوال می برند؟!

– بله، تجرد و در نهایت همجنس گرایی با مقتضیات پیشرفت غربی سازگارتر است. «سینکلر لوییس» میگه مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ، ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.

–  یعنی مجرد ماندن به نفع زنان است. ازدواج با روح آزادی در تناقض است.

سانی سوزنی دوباره گفت: … کاملاً درسته. «وارن فارل» میگه: …. هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی، اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسئولیت اجتماعی !

– یعنی زنان هستند که باید از ازدواج خودداری کنند؟ پیشگام باید آن ها باشند؟ چرا؟؟

هیچ کس به این سوال جوابی نداد. در عوض عمه گوهر نگاهی به سانی و بقیه کرد  و گفت: خب، این همه حرفای این و اونو گفتین، یه حرف حسابی از خودتون بگین.

با این حرف عمه، سانی سوزنی، نیلا بلا و… همه به فکر فرو رفتند که ناگهان ماری سرتق در جواب عمه بر خلاف دیدگاه این چند روزش بلند گفت: راستی «سقراط » میگه: برای ازدواج کردن لحظه‌ای درنگ نکنید !اگر زن خوبی نصیب تان شود ، خوشبخت می‌شوید … و اگر زن بدی گیرتان آمد، مثل من فیلسوف می شوید !!

/انتهای متن/