من نجود 10 سال دارم و طلاق گرفته ام

بار اول که قصه نجود را خواندم حال غریبی به من دست داد. نوشیدن این معجون که ملغمه ای از غم، شادی، اضطراب و امید بود، آنقدر منقلب ام کرد که تصمیم گرفتم برای خواننده فارسی زبان هم بازش بخوانم.

1

سرویس اجتماعی به دخت/

نجود دخترکی است که با بی رحمی تمام به بزرگسالی پرتاب شده است بی آ نکه دوران شیرین کودکی را دریابد. این چنین است که مبارزه ای دشوار را برای بازگشت به کودکی و مطالبه سهم کوچک خود از زندگی آغاز می کند.

حریف نجود در این مبارزه، نادانی همسر تحمیلی اش و حتی سستی و انفعال اعضای خانواده او نیست. نجود سنت های ناروا و ناسازگار با فطرت پاکش را به چالش می کشد.

شاید بسیاری از خوانندگان غربی سر گذشت نجود، بخواهند بخشی از تیره بختی او را به فرهنگ و آداب و سنن مسلمانان نسبت دهند. ولی واقعیت آن است که چیزی که امروزه، خصوصا” در شبه جزیره عربستان و تعدادی دیگر از کشورهای عربی شاهدش هستیم، هیچگونه همخوانی با آموزه های دین اسلام و تأکید آن بر کرامت و عزت انسانها- فارغ از رنگ پوست، جنسیت و نژادشان ندارد.

برای لمس این حقیقت کافی است حضور پر رنگ اجتماعی زنان در کشورمان و سهم حدود 60 درصدی آنان از آموزش عالی را با نداشتن حق رأی و حتی اجازه رانندگی در برخی کشورها مقایسه کنیم.
آرزوهای نجود به سادگی و معصومیت خود او هستند: او دوست دارد با همسن و سالهایش بازی کند، نقاشی بکشد، درس بخواند و فارغ از تلخی دنیای آدم بزرگها در کودکی اش غوطه ور شود. ویژگی نجود آن است که به رغم سن کم خود و گرفتار آمدن در چاه جهل و انکار عشیره، از اراده و عشقش به زندگی، نردبانی برای رهایی ساخته است.

سرگذشت نجود، مثل قصه پریان مرا در خود غرق کرد. شریک ترس هایش شدم، با بغض هایش گریه کردم و از نازک خیالی ها و از سبکباری پرنده وارش در بیرون دادگاه به وجد آمدم.

امیدوارم شما هم در لذت چشیدن طعم خوش این قصه که حکایت خواستن و توانستن است با من سهیم و همداستان شوید.

 /انتهای متن/