تشویق زنان به شاغل شدن از موضع اطلاع و کارشناسی نیست

اخیرا آماری از وضعیت اشتغال زنان در ایران یا به تعبیری آمار بیکاری زنان منتشر شد. با توجه به اینکه در دولت یازدهم روند تازه ای در سیاست های مربوط به امور زنان در پیش است، در مورد این سیاست ها مخصوصا در حوزه اشتغال زنان با دکتر سهیلا صادقی جامعه شناس، آسیب شناس اجتماعی و عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گفت و گویی داشتیم. یادآور می شویم که دکتر صادقی از اواخر عمر دولت اصلاحات تا نیمه های عمر دولت نهم ریاست موسسه مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران را هم عهده دار بوده است.

3

 سرویس اجتماعی به دخت؛ حکمت/

– اخیرا در مورد میزان اشتغال زنان در شهرها و استانهای مختلف کشور آماری ارائه شده است. سوای اینکه آمار دقیق و درست است یا نه، بنظر شما انتشار اینگونه آمار و ارقام در جامعه چه اثراتی دارد؟

– طبیعتا  انتشار این آمارها نوعی تمایل به اشتغال را در میان زنان بالا می برد. در سال های 76 تا 84 هم فضا طوری شد که تمایل زنان به اشتغال را آنقدر بالا بردند که فشار قابل توجهی از سوی زنان به بازار وارد آمد. در حالی که ساختار اشتغال درآن موقع حتی جوابگوی مردان بیکار نبود. بی توجه به  اینکه در ساختار مردانه ی اشتغال مطالبه ایجادکردن برای زنان برای شغل تنها یک مطالبه ی بیخود و عجیب است و فقط نیاز کاذب برای بدست آوردن شغل ایجاد می کند. این در حالی است که به دنبال این نیاز و مطالبه ، شغلی هم برای زنان ایجاد نمی شود .

– در این گزارش، آماری از جدیدترین نرخ های بیکاری زنان در شهرهای مختلف  کشورداده شده است. نظر شما در مورد مطرح کردن مفهوم بیکاری در مورد زنان ایرانی چیست؟

–  ببینید ما زن بیکار نداریم. زن خانه دار ایرانی با کارهای مختلفی که در خانه  انجام می دهد، ماهیانه حدود یک میلیون و 700 تا 800هزار تومان به سبد خانوار می ریزد؛ هزینه ای که  باید به خدمه می داد و تازه در ازایش خدماتی با همین کیفیت ارائه نمی شد.ما چرا باید تصور زنان خانه دار را نسبت به خودشان وهویت شان آنقدر پایین بیاوریم که آنها خود را بی فایده بدانند و برای به دست آوردن هویت و شأن، دنبال پیدا کردن شغل باشند؟ هیچکس هم آن طرف مسأله را نمی گوید که خانم های شاغل از کارشان راضی هستند یا نه.

–  ولی در مجموع بنظر می رسد که در حال حاضر نوعی تب گرایش به شاغل بودن در میان بخشی از زنان پیدا شده است.

–  این  موضوع دیگریست . ممکن است زنانی که تحصیل کرده اند، دوست داشته باشند از تحصیل شان بهره ای بگیرند.اما این به معنای این نیست که شاغلین زن ما از کارکردن راضی هستند. وقتی منِ استاد دانشگاه فرزندم مریض می شود مجبورم که بخاطر نقش ولی گری که بعهده من است، کلاسم را تعطیل کنم و او را دکتر ببرم و در خانه کنارش بمانم تا بهبود پیدا کند.آیا در ساختاری که من کار می کنم این نقش ولی گری دیده شده است یا این ساختار بشدت مردانه فقط  امتیازاتی را برای مردان تعریف کرده است. در این ساختار ، حتی اگر کفایت من در کاری که انجام می دهم، از مردان بیشتر باشد، اوست که ارتقا می یابد. هیچکس نمی پرسد که آیا من از این کیفیت شاغل بودن راضیم یا نه، اما از آن طرف فضا را طوری برای زنان می سازند که بابت شاغل نبودن نسبت به خودشان احسا س بدی کنند و به بازار کار هجوم بیاورند. وقتی که نرخ بیکاری برای مردان در بازار کار،  14 تا 20 درصد است، آیا این تشویق به شغل یک فشار مضاعف به زن نیست که هم مادری و همسری و خانه داری کند و هم در بیرون خانه پایین ترین مشاغل را بگیرد؛ مشاغلی که هیچ مردی قبولش نمی کند؟

مارگارت اندرسون در کتاب خود “جامعه شناسی جنسیت” می گوید: شب که نگاه می کنم و  چراغ  بضی دفاتر را روشن می بینم، به این فکر می کنم که حتما یکی از این زنان نظافتچی هنوز مشغول تمیز کردن دفتریست که قرار است فردا مدیران مرد بیایند و در آن کار کنند. آنها می خواهند ما را به عنوان اسب کاری آقایان وارد بازار کار کنند تا بهره اش را آقایان ببرند.

–  به نظر شما دولت یازدهم چقدر به حضور زنان در مدیریت های بالا بها می دهد؟

–  دولت فعلی نشان داده که چندان بهایی به موضوع زنان و خود زنان نمی دهد. آخرین معاونتی که انتخاب شد، معاونت امور زنان بود. وزیری هم که از میان زنان در کابینه نیست.فقط امیدواریم که در سیاستها ی مربوط به امور زنان معقول تر عمل کنند.آزموده را آزمودن خطاست. زنهایی که با فشار و تشویق زیاد در یک دوره وارد بازار کار شدند، هنوز جایگاه مناسبی پیدا نکرده اند و بنوعی مورد استثمارند. تا زمانی که مسائل مربوط به اشتغال زنان، ارتقای آنان، همطرازی با همکاران مرد، جایگاه مدیریتی و مهمتر از همه  مسأله آزار جنسی در محیط کار برای زنان شاغل حل نشده، نباید دوباره بحث تشویق زنان به شاغل شدن مطرح شود.

–  نظر شما این است که زنان شاغل در حال حاضر از شرایط شغلی خود راضی نیستند؟

– دقیقا همین طور است. این خیلی غلط است که ما از زنان بپرسیم که آیا دوست داری کار کنی، بعد جواب مثبت شان را به حساب رضایت شغلی زنان شاغل بگذاریم. باید از زنان شاغل پرسید که آیا از کارکردن خود راضی و خوشحالند و از کارشان لذت می برند. باید دید که آنچه در سال های قبل در تشویق زنان به شاغل شدن اتفاق افتاد، چقدر به سلامت روحی زنان منجر شده است.مطمئن باشید اگر از زنان شاغل این سوال را بپرسید، می گویند راضی نیستیم و داریم با جان کندن کار می کنیم و با مشکلات می سازیم. متاسفانه معمولا افرادی مطلع سراغ این مباحث و پیگیری این مسائل نمی روند.

– البته از آن طرف هم جریان هایی هستند که زنان را به خانه داری و خانه نشستن تشویق می کنند و توصیه به پرهیز از شاغل بودن دارند. نظرتان در این زمینه چیست؟

–  ببینید متاسفانه خانم های اصول گرا هم که این مباحث را مطرح می کنند با علم و اطلاع این کار را نمی کنند. یعنی نه اصلاح طلبان با علم و بینش درست زنان را تشویق به شغل می کنند و نه اصول گرایان،  با اطلاع زنها را  از شغل پرهیز می دهند. واقعیت این است که امروز کارکردن یک زن یک انتخاب شخصی در زندگی او محسوب نمی شود، بلکه اقتضائات اجتماعی و فشارها و عوامل ساختاریست که او را بسوی شاغل شدن سوق می دهد.به قول یکی از جامعه شناسان ما کمتراز آنکه فکر می کنیم فردی هستیم. ما در زندانهایی هستیم که با تمایل خودمان دیوارهایش را می سازیم.الان منِ زن اگر کار نکنم، نمی توانم بچه ام را به مدرسه خوب بفرستم، اجاره خانه بدهم و گو شت بخرم و …

به نظرمن توصیه به کار نکردن ما زنان از سوی بعضی گروه ها مثل همان توصیه به کار کردن گروه دیگر بی مبنای درست است، چون از موضع اطلاع دقیق از قضایا بحث نمی شود. این امور تجویزی نیست، غالبا اقتضائات اجتماعی است که در این موارد تعیین کننده و مهم است. من در یکی از جلسات بودم. همین بحث مطرح شد که اشتغال زنان به خانواده ضربه می زند. من خطاب به خانم هایی که این بحث را طرح می کردند، گفتم: ببخشید، اگر واقعا به این امر معتقدید، چرا الان اینجا نشسته اید؟ شما الان باید در خانه باشید و نتیجه گرفتم بحز من و دوسه تا از خانمها که نگاه شان به بیرون از خانه کارکردن زنان اینطوری نبود، بقیه باید از دور آن میز بلند می شدند و می رفتند و این مطلب را هم عنوان کردم.

به نظرم اینطور نظر دادن در مورد کار کردن زنها هم بی ربط است.این نوع اظهار نظرها نشان  دهنده پرت بودن از واقعیت های اجتماعیست. مثلا فقر یک واقعیت اجتماعی است. برای آن با سخنرانی و حرف و حتی دلسوزی نمی توان کاری کرد. باید من به عنوان یک جامعه شناس بدانم که فقر دلالت بر امور دیگری مثل ساختار اقتصادی معیوب، آسیب های اجتماعی و … دارد که اینها براحتی حل نمی شود. ممکن است که در کوتاه مدت کارهایی  برای روشنگری  مردم مثلا در صدا و سیما انجام دهیم . ولی کار اصلی را دولت باید در درازمدت انجام دهد تا  فقر ریشه کن شود. وقتی 20 درصد افراد جامعه 80 درصد درآمد را به خود اختصاص داده اند، معنی اش این است که 80 درصد باقی مانده بر روی هم فقط از 20 درصد درآمد بهره مندند.این یعنی شکاف طبقاتی که با حرف و سخنرانی و شعار و دلسوزی درست نمی شود. باید اقتصاددانان و سیاستمداران و در راس همه دولتمران به میدان بیایند. البته همه این واقعیتها را می دانند اما متاسفانه آنقدر اعتنای جدی به آن نمی کنندکه وضعیت مردم و جامعه به نقطه بحرانی برسد. نقطه بحرانی یعنی اینکه که مردم از شدت فقر حاضر باشند به هر کاری دست بزنند. از نظر من به عنوان یک آسیب شناس اجتماعی این نقطه نقطه خطرناکی است، ولی بنظر می رسد حساسیت کافی در این زمینه ها از سوی دست اندرکاران نیست.

/انتهای متن/