چرا “نازنین دربند” دیدنی است؟

فیلم سینمایی «دربند» اثر پرویز شهبازی را ، که این روزها در سینماهای تهران اکران می شود، فیلم نازنینی است که منظور ما را از سینمایی که در آرزوی دیدنش هستیم بیان می کند و نازنین فیلم او چهره دختری را ترسیم می کند که دوست داریم

0
 سرویس فرهنگی به دخت؛ محمد قمی/
 
دانشجوي شهرستاني به نام نازنین در يکي از دانشگاه‌هاي تهران ثبت‌نام مي‌کند، اما به دليل کمبود جا در خوابگاه، با دختر ديگري که دانشجو نيست همخانه مي‌شود و اين آغاز ماجراهايي در فيلم است…
“دربند” پس از “عیار 14” جدیدترین ساخته پرویز شهبازی در مقام کارگردان است. شهبازی پیش از این “نجوا” (1387) و “نفس عمیق” (1381) را نیز ساخته بود.
مولفه های درجه یک دربند
«دربند» با تمام ارزش هایش حاصل چند مولفه درجه یک است که در تلاشی سینماورزانه مبدل به یکی از بهترین‌های سینمای ایران طی سالهای اخیر شده است.
فیلمی که حتی از بعضی جهات در کل تاریخ سینمای ما بی‌نظیر است.
در هیچ وقت و در هیچ فیلمی شاهد نبوده‌ایم که زندگی و احساس و موقعیت خاص یک دختر دانشجوی شهرستانی اینچنین واقع‌بینانه و درست و با عمق باطنی و حتی ظاهریش تا این اندازه مورد توجه قراربگیرد.
اما چند مولفه درجه یک دربند :
فیلمنامه دقیق و درست
اجرای قابل دفاع
بازی روان و صحیح نقش اول
و بالاخره لطایف و دقایقی که در کار کارگردان به منصه ظهور رسیده است.
ظرافت ها و ریزه‌کاری‌هایی که از کسی همچون پرویز شهبازی توقع می‌رود و در این فیلم برآمده و رخ نموده.
فیلم در منظومه‌ای از تلخ‌کامی‌های زندگی در تهران امروز شکل می‌گیرد و در بستر نوع موقعیت دانشجوی شهرستانی با همه ویژگی‌هایی که از چنین کاراکتری می‌شناسیم و توقع داریم، در تلاقی با داستان، شخصیت های دیگر و وقایعی که برای او رخ می­دهد، با ریتمی درست و آهنگی متناسب با فضا و قصه و آدمهایش به پیش می‌رود.
«نازنین» کیست و «دربند» چیست؟
نازنین در فیلم دربند شخصیتی منعطف، صمیمی، معصومانه و همدلانه‌ای دارد.او در عین حال که اهل دیدار و کافه و همنشینی است، نسبت به اصول و رئوس رفتاری خود نیز مقید است.
در گعده‌های شبانه مختلط حضور نمی‌یابد، حجابش را مقید است و حاضر نیست با هیچ پسری خلوت کند.
او در عین حال نسبت به دوستش و مشکلی که برایش پیش آمده، اهل همیاری و فداکاری و ریسک است.
حتی بلافاصله بعد از زمانی که همخانه‌ای‌اش در یک درگیری هتاکانه و فیزیکی با نازنین برخوردی تند کرده و او را بشدت رنجانده، این دخترک معصوم و عاطفی در طرفةالعینی همه چیز را می‌بخشد و نادیده می‌گیرد و در مقابل چشمان اشک‌آلود او همه مشاجرات و رفتارهای زننده همخانه‌اش را فراموش می‌کند و با او همراه و همدل می‌شود.گرچه این همراهی به فرجام خوبی نمی‌رسد و جز غم و درد و مصیبت برای نازنین چیزی به همراه ندارد.
نازنین یک دختر معصوم، عاطفی و خوش‌استعداد شهرستانی است  که در مقابل هیولای تهران و تاریکی و تیرگی روابط و ادمهایش، به سادگی و پاکی و معصومیت و دل رنجورش پناه می‌برد و در این میان گرچه ضربه می‌بیند، اما از دست نمی‌رود و گرچه زخم برمی‌دارد اما پاک می‌ماند.
انعطاف با پیرامونیان، در عین تقید به سلامت روح و روان، در کنار معصومیتی که چون هاله‌ای او را دربرگرفته به یاری نازنین می‌آید و او را در اتفاقی معجزه‌آسا از شر تاریکی می‌رهاند و به افقی نو می‌رساند.
ما در این فیلم از یک‌سو با تهران و هیولای تاریکی و تیرگی و کوری روابط و خیانت در ابعاد و عرصات مختلفش روبروییم و از سوی دیگر با «نازنین»ی از جنس عاطفه و استعداد و دوستی و مهر و پاکی. و تلاقی این دو ما را به مرز سادگی و ساده‌لوحی می‌برد و از خط برّنده‌ی خیانت و مصیبت و مظلومیت و «دربند» ماندن، می‌گذراند.
همه چیز اما با آن اعتماد شروع می‌شود؛ اعتماد به دختر فروشنده که همخانه نازنین است آغاز می‌شود و بی هیچ آشنایی، کلید خانه را در دست او می‌گذارد تا تنها به دیدن خانه برود و از همین جاست که اعتماد نازنین به دوست تازه‌اش با یک حجم انبوه و شکل جدی و برق‌آسا و تند شروع می‌شود و به روندی که سرانجام معجونی از آشنایی و سادگی و رودست خوردن و فروریختن است, می‌انجامد.
این همه در حالی است که دربند هرگز از مرز هشدار و قصه و سینما دور نمی‌شود و به ورطه مردابی و فریبنده و سقوط آزاد سیاه‌نمایی و دروغ‌گویی و باج‌دادگی نمی‌افتد و این چیز کمی نیست.
مضمون و قصه و سینما با هم 
فیلم، با رعایت اصول فیلمنامه کلاسیک و با لحاظ نقطه عطف، اوج، گره‌افکنی و گشایش، درامی را به پیش می‌برد که اتفاقا به شدت و حدت، استعداد و پتانسیل آنچه «سیاه‌نمایی» خوانده می‌شود را داراست.
فضای تلخ و تیره تهران، قواعد ناجوانمردانه بازی در حال اجرا در جامعه امروز انسانی و مناسباتی که بر آدمهای این روزگار سایه افکنده و چرخ سفله‌پرور را یاری می‌کند؛ همه اینها که به نسبت خویش و در مقیاس جامعه امروز ما، کمابیش قابل مشاهده است در «دربند» به ظهور و بروز رسیده اما نه در اتمسفر «سیاه‌نمایی», بلکه در منظومه «واقع‌گرایی» انسانی که تلاش می‌کند با «طرح درست» موضوع و «نزدیک‌شدن به‌جا» به واقعیت، نیم نگاهی هم به «حقیقت» انسانیت و روزنه‌های «امید و آگاهی و رهایی» داشته باشد.
دربند همه اینها هست به اضافه «آن» سینمایی که حسی غریب و قریب برآمده از دل همه عناصر بصری را شامل می‌شود و مصداق ملموس همان جمله می‌شود که «سخنی کز دل برآید, لاجرم بر دل نشیند…».
مهم این است که در دربند مخاطب هم با «مفهوم و مضمون» همراه می‌شود و هم از «قصه» بازنمی‌ماند و هم «سینما» می‌بیند.
معمولا در فیلمهای خوب سینمای ما هم یکی از این سه ضلع می‌لنگد؛ در فیلمهای بدمان که هیچ نشانی از هیچکدامشان نیست!
مهم این است که ما با فیلمی روبروییم که نه قصد دارد پیام بدهد و نه از شعارهای گل‌درشت انباشته شده و اتفاقا با این همه به شدت پیام‌آور معرفتی است که از دل این همه تلخی و سیاهی سربرمی‌آورد و نوید فکر و رهایی می‌دهد.
البته اینها هیچکدام اتفاقی نیست و ما با «پرویز شهبازی» روبروییم!
دربند، در بند هیچ‌چیز نمی‌ماند؛ نه به مخاطبش باج می‌دهد و نه به زور اشکش را می‌گیرد؛ نه ره به سیاهی می برد و نه در دام درامهای متظاهرانه و پوچ و صرفا احساساتی این دوران می افتد. از ابتذال هم که مطلقا در آن خبری نیست.
همین جا باید یاد کرد از بازی خوب نازنین بیاتی که قطعا بار بسیاری از این تلاشها و رسیدن به خیلی از این موفقیتها مرهون استعداد و تلاش و فهم درست او از کاری است که باید به انجام می‌رسانده و به خوبی رسانده.بی تردید او در این فیلم از بهترین‌های بازیگری ایران در تمام طول تاریخ سینمایش بوده. امید آنکه آخرین فیلم خوبش نباشد و مثل خیلی از اقران و امثالش به ورطه تکرار و روزمرگی نیفتد. سخت است اما شدنی است!
اگر بناباشد فهرست ارزشهای سینماورزانه دربند را یادآوری کنیم:فیلمنامه جدی، دقیق، ورزآمده و فکرشده، بازی‌های ساختارمند و مبتنی بر مستعدبودن ذاتی و اکتسابی بازیگران, کارگردانی حساب شده, ریتم درست و بجابودن و به اندازه‌بودن همه چیزهایی دیگری که در شکل‌گیری یک فیلم موثرند, قابل اشاره‌اند.
زندگی دانشجویی در تلخی ابراندودِ تهرانِ این روزگار،برآمده از سرگشتگیِ امروز نسلی بی‌پشتوانه و فرورفته در تنگنای بی‌هویتی و این همه در تلاقی با آنچه دربندمان کرده:
پول, سفته, دروغ, ناکامی, تنهایی, درس‌های بی‌فرجام و بی‌نتیجه, دانشگاه, خوابگاه, درد, دام, نجابت, سادگی, ساده‌لوحی, شک, ریسک, بزرگ‌شدنو خیلی چیزهای دیگر. و همین‌ها از منظر دیگر.
اینجاست که «قضاوت»های ما به میدان می‌آید و از دلش برداشتی برآیند آنچه هستیم و آنچه بدان می‌اندیشیم, رخ می‌نماید.
هیچوقت هیچ‌چیز به اندازه فیلمی مثل «دربند» نمی‌تواند منظور ما را از سینمایی که می‌خواهیم و در آرزوی دیدنش هستیم بیان کند.
 /انتهای متن/