دوبوار : دفاع از زن یا تحقیر زن؟

سیمون دوبوار پایه گذار فمینیسم و مبارزی بزرگ برای حقوق زنان در غرب بحساب می آید، زنی است گریزان از زن بودن که مخصوصا در معروف ترین کتابش، جنس دوم، زنانگی را جز در هیأت مردانگی نمی پذیرد. زنانگی در نگاه او آنچنان پست است که به زنان توصیه می کند: اجازه ندهید خفت زن بودن شما را ببلعد!

16

سرویس فرهنگی به دخت/

“سيمون لوسی ارنستين ماري برتراند دوبووار”، در نهم ژانويه‌ي 1908 در خانواده‌اي سرمايه‌دار در پاريس به دنيا آمد. كودكي شاد و خوبي را سپري كرد. بعد از جنگ جهانی اول به خاطر از دست رفتن ثروت خانوادگی به يك مدرسه‌ي كاتوليكي رفت؛ مدرسه‌اي كه به گفته‌ي خودش، او را خشنود نمي‌كرد. در دوره ي دبيرستان، همواره شاگرد ممتاز دبيرستان “دزيره”بود. ولی به گفته ی خودش به خاطر زن بودن و تفکرات زمانه ی خودش اجازه ی ورود به محافلی مورد علاقه اش را نداشت. وی در كتاب يادبودهاي خود چنين مي‌نويسد:

«ژاك،(پسر عمویم) سرايندگان و نويسندگان بسياري را مي‌شناخت كه من درباره‌ي آنها هيچ نمي‌دانستم. همراه با او، همهمه‌اي دور از جهاني كه دروازه‌هايش به روي من بسته بود، به خانه مي‌آمد. واي كه چه اندازه دلم مي‌خواست در اين جهان، کند و كاو كنم.»
سیمون دوبووار همواره  نه تنها از جایگاه اجتماعی خود ناراضی بود که از ماهیت زن بودنش هم بیزار بود. او جمله ی معروفی دارد: “انسان، زن زاده نمی شود، زن می شود”.

دوبووار در خاطراتی که از پدرش نقل می کند می گوید: پدرم با غرور در مورد من مي‌گفت :
«سيمون، ذهن مردها را دارد؛ همانند مردها مي‌انديشد. اصلاً يك پا مرد است.»

او در سراسر جهان به عنوان مادر فمینیسم و کسی که برای حقوق زنان جنگیده است،  شناخته می شود. اما  سوال اینجاست که چرا باید کسی که ماهیت زن بودن را حقیر می شمارد، به عنوان مدافع حقوق زنان شناخته شود؟

سیمون دوبووار در حلقهٔ فلسفی دوستانه گروهی از دانشجویان مدرسه اکول نورمال پاریس عضو بود که ژان پل سارتر نیز در آن عضویت داشت. ولی خود دبووار دانشجوی این مدرسه نبود. با وجود آنکه زنان در آن دوره کمتر به تدریس فلسفه می‏پرداختند، او تصمیم گرفت مدرس فلسفه شود و در آزمونی که به این منظور گذراند، با ژان پل سارتر آشنا شد.دبووار و سارتر هر دو در ۱۹۲۹ در این آزمون شرکت کردند، سارتر رتبه‏ی اول و دبووار رتبه‏ی دوم را کسب کرد. با این وجود، دبووار صاحب عنوان جوان‏ترین پذیرفته‏شده‏ی این آزمون تا آن زمان شد. سارتر و دبووار رابطه‏ی عاطفی پیچیده‏ای داشتند و همواره بر صداقت در روابط عاطفی تاکید داشتند ولی بر خلاف ادعاهای شان هیچ وقت ارزشی برای وفاداری و اخلاقیات قائل نبودند.

در سال ۱۹۳۱ سارتر به او پیشنهاد ازدواج داد، اما سیمون دوبووار با این استدلال که ازدواج را “نهادی بورژوایی و دخالت ناموجه دولت در زندگی خصوصی شهروندان” می‌داند، تقاضای او را رد کرد. در عین حال آن دو زندگی مشترک دیرپایی را با هم آغاز کردند.

در طی زندگی به اصطلاح مشترک سیمون دوبووار بارها ، مثل ژان پل سارتر با افراد مختلف رابطه داشت و که مهمترین شان  نلسون الگرن نویسنده آمریکایی بود که تا چند سال دوام یافت.

در فلسفه ی زندگی سیمون دوبووار جایگاهی برای طبیعت و فطرت زن وجود ندارد. او معتقد بود که ما هر چه را بخواهیم در وجودمان پدید می آوریم و هر چه را بخواهیم کنار می گذاریم.

سیمون هرگز نمی گوید  ارزش زن چیست و برای حقوق و ارزش های زنان نمی جنگید، او تنها می گفت: اجازه ندهید خفت زن بودن شما را ببلعد!

در واقع در تفکر دبووار به دور از زیاده گویی ، اگر زنی بخواهد ارزش خود را حفظ کند باید از تمام مراتب زنانگی و فطرتش (همسری، مادری و تحمل مشکلات زناشویی…) فرار کند در غیر این صورت تبدیل به موجودی پست می شود!

یکی از کارهای سیمون دوبووار که در زمان خودش سر و صدای زیادی به همراه داشت ، امضای مانیفست۳۴۳ بود.

مانیفست ۳۴۳ بیانیه‌ای بود که در سال ۱۹۷۱ میلادی ۳۴۳ زنان فرانسوی امضا کرده و به انجام سقط جنین در زندگی خویش اقرار کردند تا این اقدام را مشروع جلوه دهند. متن این مانیفست توسط سیمون دوبووار نوشته شده بود و زنان سرشناسی نیز آن را امضا کرده بودند. بیانیه در نشریه فرانسوی نوول ابسرواتور در تاریخ ۵ آوریل ۱۹۷۱ منتشر شد.

در این بیانیه دوبوووار با بیان اینکه مرتکب سقط جنین شده است آن را حقی برای زنان دانسته و خواستار قانونی شدن این  عمل شده بود. در جامعه ی آن دوران فرانسه هر چند یک سری اعتقادات کم رنگ شده بود ولی پذیرش این عمل خلاف دین و عرف برای مردم راحت نبود. با این حال سر انجام سیمون دوبووار و دوستان همفکرش موفق به قانونی کردن این عمل شدند.

سیمون دبووار در تمام کتاب هایش که عبارتند از :

۱۹۴۳ : مهمان
۱۹۴۵: خون دیگران
: ۱۹۴۶همه می‌میرند
۱۹۴۹: جنس دوم
۱۹۵۴: ماندارین‌ها[1]
۱۹۵۸: خاطرات یک دختر مطیع
۱۹۶۴: مرگی بسیار آرام
۱۹۶۶: تصاویر زیبا
۱۹۶۷: زن وانهاده
۱۹۷۰: کهنسالی
۱۹۸۴: مراسم وداع

به بیان مسائل زنان از دیدگاه خودش پرداخته است. او در کتاب جنس دوم، که مهم ترین کتابش محسوب می شود، با قلمی توانا به بیان ظلم هایی که در طی تاریخ در حق زنان روا داشته اند، می پردازد، اما در واقع با القای تفکرات خود به زنان و دختران زمانش، ظلمی بسیار بزرگتر ازآنچه تا آن زمان اتفاق افتاده بود را برایشان به ارمغان می آورد…

سیمون دوبووار در تمام عمرش طرفدار زنانگی از جنس مردانه بود، چنانکه  طرز زندگی و افکار و گفتارش گواه بر این مطلب بود. ……

او در چهاردهم آوريل 1986 در سن 78 سالگي به‌ دليل بيماري ذات‌الريه در “پاريس”، چشم از جهان فروبست و در کنار “ژان پل سارتر” به خاک سپرده شد.



–          [1]  ترجمه پرویز شهدی نشر دنیای نو. این کتاب در لیست روزنامه گاردین (۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.