فاوست، آینه ی بشرمدرن غربی

نمایشنامه ی فاوست اثر گوته حاصل عمر گوته و کار شصت ساله ی او بر روی این اثر است. فاوست هم نخستین انسان جهان است وهم بشر امروز. آلمانی ها همواره جان و روح خودشان را درفاوست دیده اند. به تعبیر گروهی این شخصیت، نماینده ی تام و تمام استعمار اروپاست.

3

سرویس فرهنگی به دخت؛ فاطمه قاسم آبادی/

فاوست یکی از معروف ترین و زیبا ترین آثار گوته است. گوته نگارش فاوست را درجوانی آغاز و تا چند ماهی پیش ازمرگش، در 1832 روی آن کار کرد. به این ترتیب، فاوست حاصل عمرگوته است ونگارش آن چیزی حدود 60 سال به طول انجامیده است.

بخش نخست فاوست در 1779 آغاز و در 1808 چاپ شد و بخش دوم در 1831 منتشر گردید. بخش نخست فاوست با مقدمه ای درباره بهشت آغازمی شود. خداوند بنا به خواهش شیطان به او اجازه می دهد تا درستی و راستی فاوست، خدمتگزار خداوند را بیازماید. مفیستوفلیس کارگزار ابلیس با فاوست سالخورده پیمانی می بندد. فاوست روح خود رابه شیطان می فروشد و در برابر ابلیس متعهد می شود هرآنچه فاوست ازاو می خواهد برآورده سازد تا جایی که فاوست به لحظه ای برسد که ازسرلذت آرزو کند آن لحظه تا ابد دوام بیاورد. فاوست دوباره جوان می شود، با مفیستوفلیس به مسافرت می رود تا ازتمام لذت های زمینی برخوردار شود. اوعاشق دختر ساده ای به نام مارگارت می شود. این عشق به سقوط ومرگ مارگارت می انجامد. مارگارت البته به سبب عشق پاکش به فاوست وامتناع از واگذاری روحش به شیطان و امید بستنش به خدا، رستگارمی شود. اما فاوست همچنان دردنیای هوس ها و شهوات غوطه وراست…

بخش دوم اثرکه سالها بعد نوشته شد وجه فلسفی برجسته تری دارد و از الگوهای یونانی بسیاراستفاده کرده است. حتی اوزان شعری این بخش به آثار کلاسیک یونانی شباهت دارد.

این بخش به بخش اول کمترشباهت دارد. دراین بخش فاوست به یونان باستان سفرمی کند، با هلن معروف که جنگ تروا را سبب شد، ازدواج می کند وبچه دار می شود. “این ازدواج بیان نمادین آرزوی شاعرانه ی خود گوته، یعنی پیوند”شعرو هنرشمالی با زیبایی آرمانی یونانی است” . امااین عشق نیز دیری نمی پاید. اوهمچنان برغم همه مواهب زمینی وآسمانی به رضایت نرسیده است. او می کوشد برای مردمان مفید باشد و طرح هایی ناموفق برای ریشه کن کردن فقرو بیماری اجرا می کند. سرانجام هنگامی که زمان قرارداد ابلیس با فاوست پایان می یابد و ابلیس می خواهد روح او را به دوزخ بفرستد، خداوند مداخله می کند و برخلاف بسیاری از داستان های مشابه مانند دکترفاستوس “کریستوفرمارلو” وقتی که روح فاوست بایست به دوزخ سقوط می کرد، خداوند به سبب خیرخواهی فاوست و ناخرسندی اش از لذت های زمینی درست مثل روح مارگارت، رستگارش می سازد و ابلیس برای چندمین بار از رسیدن به خواسته ی خود، یعنی سقوط روح آدمی باز می ماند.

فاوست گوته یک شاهکار بزرگ است این نه تنها به خاطر ارزش های ادبی که به خاطر درون مایه ی فاوست است.

 گوته موفق شده ازاثرش یک اسطوره بسازد، اسطوره ای که از زمان و مکان فراتر می رود و امروز وفردا هم مخاطب دارد. فاوست فراتراز زمان است؛ زیرا او را می توان نماینده ی آدم ابوالبشرهم دانست، آدمی که خدا و شیطان بر سراو شرط بستند و شیطان کمربه گمراهی او بست. فاوست نماینده ی همه ی ماست ، نشان دهنده ی تمنا و عطش ما به دانش، قدرت و خوشبختی است و درعین حال ناخرسندی برغم همه ی دانش و قدرت و رفاهی که ممکن است داشته باشیم.

فاوست هم نخستین انسان جهان است وهم بشر امروز. آلمانی ها همواره جان و روح خودشان را درفاوست دیده اند. بیهوده نبود که توماس مان  “دکتر فاستوس” را درباره ی آلمان دوره ی هیتلرنوشت.

آلمانی ها مانند فاوست روح خود را درقبال قدرت به شیطان(هیتلر) فروختند، آنان قدرت را بالاتر از اخلاق و وجدان شمردند. اما گروهی نیزپا فراترمی گذارند و بشرغربی رادارای روحی فاوستی می شمارند.

استعمار و بشراستعمارکننده چیست جزموجودی با روح فاوستی. اوهم مانند اروپای استعمارگرعطش دانش دارد و قدرت وفراتر رفتن از مرزهای وجودی وچه بسا به نیت آبادسازی، همان گونه که ازنامش برمی آید، به استعمار دست می زند. اما پیامد آن چیست؟ از دست دادن اخلاق و وجدان، ظلم برمردم و متلاشی کردن همان مستعمره که قراربود فردوس برین شود. یکی از منتقدین غربی بیان می کند : “فاوست نماینده ی تفکرمدرن است که درپی توسعه است، امابی توجه و بی واهمه ازعواقب وجدانی واخلاقی کارخود. اما مارگارت نماینده ی جهان سنتی وجهان گذشته، به فکرسود وتوسعه نیست. برای او اخلاق و وجدان مهم است. درجریان این توسعه، قربانی شدن مارگارت (اخلاق ووجدان) بهایی انسانی است که فاوست می پردازد.”

/انتهای متن/