هنوز اشک زنان خشک نشده است

آیا به واقع جایگاه زنان را آنگونه که شایسته ی این قشر حساس و شکننده ی جامعه است ارتقاء یافته است؟ یا اینکه در کشاکش چندین دهه تلاش و مبارزه برای حقوق زنان، آنچه که حقیقتا از توجه دور مانده، “حقیقت وجودی زن به عنوان یک انسان متعالی و دارای قابلیت های خداگونگی” ست؟

0

سرویس اجتماعی به دخت، شکوفه گودرزی/

روز جهانی زن در 8 مارس 2013 ، امسال هم برگزار شد و آنگونه که انتظار می رفت مراسم و نشستهای گوناگونی در زمینه ی حقوق و آزادی های زنان در سراسر جهان در بزرگداشت این روز به اجرا درآمد. هر کشور به مقتضای شرایط فرهنگی و بومی منطقه، و از دریچه ی کمبودها و چالشهای پیش روی خود، ابعاد مختلف موضوع را بررسی کرده و سعی در ارائه ی راه حل هایی درخور نمودند.

اما آنچه در این مجال اندک از نظر نقادانه ی فعالان و گروه های خواهان آزادی و احقاق حقوق برای زنان مغفول مانده، این پرسش جدی است که: اصولا چرا جامعه ی جهانی با یک تلورانس شدید در ارتقاء و رشد و از سوی دیگر، تحقیر و استثمار آشکار زنان روبروست؟

و اینکه آنچه امروزه در اذهان جهانیان، رشد و ترفیع جایگاه زنان نامیده می شود، آیا به واقع جایگاه زنان را آنگونه که شایسته ی این قشر حساس و شکننده ی جامعه است ارتقاء بخشیده است؟

مهمتر اینکه در کشاکش چندین دهه تلاش و مبارزه برای حقوق زنان، آنچه که حقیقتا از توجه دور مانده، “حقیقت وجودی زن به عنوان یک انسان متعالی و دارای قابلیتهای خداگونگی” ست.

بگذارید داستان را یک بار از ابتدا با هم مرور کنیم.از همان سالهای مبارزات فمنیست های اولیه با رنگ و لعاب تفکرات سوسیالیستی و پرچمداران رفع تبعیض از قشر نسوان، آنچه زیر ذره بین این متفکران قرار گرفت، تنها  نگاهی قشری ، سرسری و بسیار مقطعی به مشکلات زنان بوده است. برخی به ظرافتهای جسمانی او توجه کرده و خواستار رعایت این شکنندگی با تخصیص امکانات بیشتر و بعضا مساوی با مردان شدند و برخی دیگر از زاویه ی احساس و روحیات ترد و ضربه پذیرش، برای او آزادی از بندهای اجتماعی یا خانوادگی را طلب کردند. برخی در جایگاه قضاوت نشستند و او را محق مسند صدارت و وکالت و زعامت دانستند و برخی دیگر، او را الهه ی زیبایی های خلقت دانسته و هر آنچه که این زیبایی را بیشتر و بیشتر در زندگی بشر، متجلی کند، خواستار شدند. دسته ای برای بالا رفتن زنان از پله های ترقی اجتماعی در انظار جهانیان دست زدند و گروهی هم برای آنچه تضییع حقوق زنان در تارو پود قیود می نامیدند، اشکها جاری کردند.

با این همه، بعد از چندین دهه تلاش و تظاهرات و میتینگ و اجلاس هایی که برای زنان در جای جای دنیا برگزار شد، و با وجود ارتقاء علمی و  بهداشتی و گسترش وسیع امکانات برابر برای اکثریت زنان جهان، آنچه امروز دنیا با آن مواجه است،آمار بالای خشونت و تجاوز به زنان در سراسر جهان، ظلم بی حساب و آوارگی و عدم امنیت فزاینده برای تعداد بی شماری از آنان و بردگی فکری و جسمی بی حد و اندازه برای زنان در سراسر جهان است. به راستی اگر نخست وزیر و رئیس جمهور شدن در دنیای سراسر مردانه و خشن سیاسته ای پشت پرده و آلوده ی دنیای بازی های سیاسیون، علاج درد مهجوریت و ظلم های بی حساب به زنان است چرا نه تنها این تکاپو و تداخل نقش ها ذره ای از آلام پیدا و پنهان زنان نکاسته، بلکه همین زنان فعال در عرصه های سیاسی، تنها ظاهر زنانه را یدک می کشند و در عمل و تفکر و نتایج این تفکر که مستقیما جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد، باز هم جز تشبه به مردان و تقلید از تفکر مردانه ی حاکم بر جهان و عمله ی همان تفکر و در خدمت همان برده گیران و کنیز فروشان جهانی بودن ، چیزی از تلاش و ارتقاءشان دست بشریت را نگرفته است؟ و اگر به راستی رهایی و آزادی زنان از کلیه ی قیود طبیعی و غریزی که با ذات و سرشت زنانه ی آنان در آهنگ هستی هماهنگ است،آنان را از درد و رنج می رهاند، چرا اشک های شبانه و در خفای خوانندگان و ستارگان و مدل های کالاهای جهانی و تن فروشان برجسته و بنام جهان، خشک نمی شود؟

به راستی اگر این نمایشنامه های خوش رنگ و لعاب متفکرانه، علاجی بر درد تاریخی ” زن ” به معنای بخشی از فلسفه ی خلقت در خلیفه اللهی خداوند در زمین است چرا و هزار چرای دیگر که ، این مدارج آهنی و بی ارزش بشری، زنان جامعه ی امروز را نه تنها از گرداب ستم و رنج رهایی نبخشیده، بلکه او را هر روز و هر روزه، بیشتر در منجلاب انحطاط و تغییر ماهیت انسانی فرو برده است؟

اگر نگاهی به عکسهای برگزیده ی روز زن در سال 2013 بیندازیم، جریان انحراف یافته ی این تفکر ، دوشادوش رنج و محرومیت و بردگی زنان  در بستر یک استثمار تاریخی به خوبی دیده می شود. شاید کسی باید از این عکسهای خاموش اما گویا بپرسد، آنجا که زنانی سراپا سیاه پوش اسلحه به دست گرفته به عنوان دیوار های انسانی قرار است جلوی گلوله ها و خمپاره ها قرار بگیرند خوشبختند، یا آن نخست وزیر زنی که در هفتادسالگی با همسر مونثش در انظار جهانی، به خانواده ی خود می بالد؟ آیا آن دختر بچه ی کارگر که در مزرعه کار می کند، و یا آن دانشجوی دختری که در راه دانشگاه مورد تجاوز گروهی قرار گرفت و تکه تکه شد؟ آیا ….

و براستی، کجاست آزاده انسانی که در برابر کرامت مقام والای زن، تمام قد از جا بر می خواست، و آنکه بوی بهشت را از دستان آسمانی اش استشمام می کرد؟ کجاست آنکه با حرمت بر تمام هنرمندی خالق هستی در خلق این زیباترین شاهکار خداوندگار ، او را ریحانه ی بهشتی می نامید و شان والای او را فراتر از تمام زیبایی ها و نعمات بهشتی می دانست و تمام باغهای جاودانه را، خاک پای او می دانست؟

کجایند آنان که ” زن ” را خمیر مایه ی ” هستی” و منشاء زایندگی و حیات ابناء بشر می دانند و جرعه ای از دریای بی آلایش مهر اورا، همقدر و قیمت  با تمام آبهای زمین و بارانهای آسمان ؟

کجایند آنان که ” دختران حوا” را مایه ی آرامش و انس دل رمیده ی “آدم” می دانند و تمام لذت جهان را، در مهراب نگاه او، و آمیخته با عطر جبروتی سجاده ی او جستجو می کنند؟

کجایند کسانی که رمیدن این آفتاب هستی بخش را از مدار فطرت حنیف انسانی، چون دمیدن آتش در بوته زار گردآمده های همه ی تاریخ بشر می دانند و آنان که حوریه سیرتی را بر تمام چشم های خمار شیطانی ارجح می دارند؟

کو فکرت انسانی که با فطرت الهی بیامیزد و یکبار برای همیشه ی تاریخ، دستهای رنج کشیده ی این موجود ” لطیف” را ، که تنها خالق خبیر ، زیبا آفرین و شریف، خود می داند و می تواند او را به تمام عظمت و لطافتی که خود خلق کرده  توصیف نماید، بگیرد و از این گرداب سر درگمی و بردگی کهنه و مدرن عروسک گردانان سناریو های جهانی ، برهاند؟

کجاست آنکه به درد دل های شبانه ی دختران فراموش شده ی اساطیر گوش بسپارد و به لالایی های محو مادران سر به گریبان اعصار،دل ببندد و به آرامش خواهران همه ی دردهای انسان، خوش دل باشد؟

به راستی جز از سرچشمه ی خلقت، که خود به دستهای جلاله اش، این جمال تمام را خلق کرده ، و جز در سایه ی نجوای لاجوردی ملکوتش،  کدام دست را یارای دستگیری از این مینای گرانقدر هستی تواند بود؟

 

/انتهای متن/