به مناسبت روز شعر وادب ایرانیان (27 شهریور)

27 شهریورسال 1381 سالروز درگذشت محمدحسین بهجت تبریزی معروف به شهریار، بنا به پیشنهاد دکتر شعردوست (مخبر وقت کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی) و با موافقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شورای هنری شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان روز ملی شعر وادب فارسی انتخاب شد. خیلی ها گفته اند شاید بگویند که چرا سالروز مرگ شهریار به این عنوان انتخاب شد؟

0

سرویس فرهنگی به دخت؛ منیژه جانقلی/

 استاد شعرسرای آذربایجان ، از برجسته‌ترین شاعران معاصر کشور و  در ترویج خط و زبان فارسی و ترکی و فرهنگ ایرانی بسیار نقش‌آفرین بوده است و به هر دو زبان فارسی و ترکی اشعار زیبایی سروده و در جوامع ادبی و دانشگاه های خارج از ایران نیز شناخته شده و مورد توجه ادب دوستان ایرانی و غیر ایرانی قرار گرفته و زبانزد پارسی شناسان بوده اند، این روز مبارک به این نام خوانده شده و نام شان به مناسبت این روز  مزین بخش تقویم ایران شده است.

این شاعر فرهیخته و زبان دان و شعرشناس ایرانی، مقامی کم از شعرای شناخته شده قرن های گذشته نداشته و اشعارش هیچ تضادی با فرهنگهای مختلف ایران ندارد. بیشتر اشعار ایشان نشان از فرهنگ وهویت ایرانی دارد. اشعار این شاعر در وصف مولای شیعیان و حماسه های انقلاب و دفاع مقدس طرفداران بی شماری داشته و دارد.

وی در طول حیات پربارش با سرودن ده‌ها غزل، قصیده، قطعه و مثنوی به زبان‌های فارسی و آذری درخششی نوین در ادبیات معاصر این مرز و بوم ایجاد کرد.

شاعر مردم کوچه و بازار

از دیگر ویژگی اشعار شهریار که  مورد توجه خاص و عام بوده و است. لطافت کلام و سخن گفتن به زبان مردم عادی است که ایشان را تبدیل به شاعری مردمی و محبوب مردم کرده است. از مردم عادی کوچه وبازار که حیدر بابا وعلی ای همای رحمت را زمزمه می‌کنند تا فرهیختگان ادبی، همگی مسحور اشعار زیبای شهریارهستند و ارتباطی صمیمانه با آن برقرار می کنند.                             ‏
مهارت و تسلط شهریار در ایجاد تنوع در سرایش اشعار به دو زبان درخور تقدیر است؛ به طوری که ملک الشعرای بهار درباره شخصیت شهریار می‌گوید: «شهریار نه تنها افتخار ایران است، بلکه افتخار مشرق زمین به شمار می‌رود.»  

  نگاهی به چند سروده شهریار 
تمام ادیبان و شعرشناسان براین باورند که اشعار او سرشار از احساسات دل انگیز و روح بخش است.
شهریار در قطعه ای از سروده هایش، مردان را دعوت به ازدواج کرده و زنان را گرمابخش کانون خانواده معرفی نموده است:

رسول گفت که آیین من بود تزویج

کسی که منکر آیین من شد از من نیست

از این رسوم که مرسوم دین اسلام است

خداپسندتر از رسم زن گرفتن نیست

تو نصف خانه ایمان کنی به زن محصور

حصار نیم دگر کن که بیم دشمن نیست

به دوزخ، اکثر اهل عذاب عُزّابند

جهنمی بتر از جان مردِ بی زن نیست

بدوز چشم و به ناموس دیگرانش مدوز

که چشم هرزه مرض، جز چراغ رهزن نیست

به خانه ای که نه در وی زن است زندان است

چه دخمه ای که صدش رخنه هست و روزن نیست

چراغ خانه مرد خدا، زن و بچه است

تو را که نیست زن و بچه خانه روشن نیست

برو که خانه به رخسار زن بیارایی

چنان زنی که خودآرای بام و برزن نیست

به خانه داری خود هرگز انتخاب مکن

زنی که خانه نگهدار و پاکدامن نیست

ولی شرایط پیوندها سبکتر به

که ساقه ریشه کن و میوه شاخه بشکن نیست

مکن که ترک شریعت اشاعه فحشاست

قصه عشق  شهریار

سید محمد حسین بهجت تبریزی معروف به شهریار در سال 1258 « هـ. ش» در شهر تبریز متولد شد، پدر وی حاج سید میرآقا خشگنابی که از وكلای درجه یك تبریز و مردی نسبتاً متمول بود، دست کرمش همواره فریاد رس فقرای شهر بود. مادر وی نیز با نام كوكب خانم در دینداری و  مردم داری کم از پدر نداشت. محمدحسین در زمانی چشم به جهان گشود که حوادث مشروطیت رقم می خورد.

او دوران كودكی  اش را در  روستای خشگناب از توابع ” قره چمن” سپری کرد. روستایی زیبا که تأثیر به سزایی در شاعر شدن  شهریار داشته است.

زمانی که محمد حسین به  15 سالگی رسید ، برای ادامه تحصیلات راهی تهران  ومدرسه دارالفنون شد. شهریار که از کودکی شعر می سرود، در جوانی تخلص شهریار را با تفالی بر حافظ برای خود انتخاب کرد.

شهریار در سال 1303 دوره متوسطه را در دارالفنون به پایان برد و  وارد مدرسه طب شد. در همین دوران بود که آوازه عشق او بر سر زبان ها افتاد و زندگی او را متحول کرد. او که شیفته پری بود در وصفش شعرهای بسیاری سرود، اما دست سرنوشت عشقش را از او جدا کرد. پدر پری او را به همسری مردی ثروتمندتر از شهریار در آورد و این عشق نافرجام باعث شد تا مسیر زندگی شهریار تغییر کرده و مدرسه طب را نیمه تمام رها کند.

 قصه ی عشق شهریار به این دختر چنان پرسوز وگداز است که خود، دیوان شعری می طلبد.

شهریار سالها بعد، در حالی که از شکست در این عشق، پریشان حال و مغموم شده بود، باردیگر معشوقه اش را دیده و در وصف این دیدار این شعر را سرود:

آمدی  جـانـم به  قربانت  ولـی حالا   چــرا؟

بی وفا  حـالا  كه  من  افتاده ام  از پا  چـــرا؟

نوش داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل  ایـن زودتر می خواستی حالا چــرا؟

عمر ما  را  مهلت امروز و فردای تو نیست

من كه یك امروز مهمان توام ، فردا چـرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟

وه   كه   با    این  عمر های   كـوتـه    بی اعتبار

این   همه   غافل شدن از چون منی شیدا  چرا؟

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افكنده   بود

ای لب    شیرین !   جواب  تلخ    سر بالا   چـرا؟

ای شب هجران كه یك دم در تو چشم من نخفت

این قدر  با بخت  خواب   آلود    من    لالا   چـرا؟

آسمان   چون   جمع   مشتاقان  پریشان  می كند

در   شگفتم   من   نمی باشد   ز  هم   دنیا  چـرا؟

در   خــزان  هجــر  گل  ای  بلبل  طبع حـزیـن

خامشی   شـرط   وفـاداری   بــود  غوغا  چـرا؟

شهریارا    بی حبیب    خــود    نمی كردی   سفر

این سفـر    راه   قیامت     می روی    تنها   چـرا؟

 شهریار پس از بازگشت به تبریز در 48 سالگی با نوه عمه خود،‌ كه آموزگار دبستان بود، ازدواج كرد، هرچند یاد یار همواره با او بود و همچنان در وصفش شعرسرایی می کرد و با عشق، نامه های پری را به دیده می نهاد.

او در سال 1352 باردیگر راهی تهران شد، اما بعد از مرگ همسر جوانش با سه فرزند به تبریز بازگشت و در وصف همسرش  و مقام والای زن در خانه، اشعار متعددی سرود.

این شاعر شعرشناس در شعری دیگر  در وصف حال عشق خود در سنین پیری چنین سروده است:

پیر اگر باشم چه غم،عشقم جوان است ای پری

  تازه زین عشق و جوانی عنفوان است ای پری

هرچه عاشق پیرتر عشقش جوانتر ای عجب

 دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری

شهریار در 26 شهریور 1367 بعد از پشت سر گذاشتن دوران سخت بیماری،‌ در هشتاد و سه سالگی دار فانی را وداع گفت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

 /انتهای متن/