من رفتنی ام

از وقتی فهیمدم رفتنی ام، با مردم دیگه فرق کردم. چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت

0

سرویس زنگ تفریح به دخت/

خيلی مهربون شدم، ديگه رفتارای غلط مردم خيلی اذيتم نميکرد،
با خودم می گفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن…
من رفتنيم،همه رفتنی هستيم
  اومد پيشم حالش خيلی عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: يعنی چی؟
گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه ای رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتی ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
گفتم: راست ميگی، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتی فهميدم دارم ميميرم خيلی ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسی نداشت
خيلی مهربون شدم، ديگه رفتارای غلط مردم خيلی اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون
واسه خدا عزيزه آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر
وقتی داشت ميرفت گفتم: راستی نگفتي چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
گفتم: پس چی؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی
مارفتنی هستيم وقتش فرقی داره مگه؟
باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد
/انتهای متن/