برادران روسی

رمان «برادران کارامازوف» نوشته ی “فیودور داستایوفسکی” یکی از شاهکارهای ادبیات روس و ادبیات جهان به شمار می رود. این نویسنده روس بعد از تولستوی مشهورترین نویسنده روسی محسوب می شود و آثارش به زبان های مختلف جهان ترجمه شده است. در میان کتابهای داستایوفسکی رمان جنایت و مکافات و برادران کارامازوف برجستگی خاصی دارند.

9

سرویس فرهنگی به دخت/

داستان رمان  برادران کارامازوف در مورد سه برادر به نامهای آلکسی(آلیوشا)، ایوان و دیمیتری است که قتل پدر گریبانشان را گرفته است. این سه برادر با نگرش های متفاوت و علایق مختلف در نهایت شاخه های یک تنه درخت هستند.

در ابتدای داستان شاید تصور شود داستایوفسکی آلیوشا را قهرمان داستان  خود معرفی کرده، ولی در ادامه می بینیم که هر سه برادر و شخصیت های اطرافشان، هرکدام در بخشی از داستان نقش قهرمان را بازی می کنند. در حقیقت این رمان قهرمان خاصی ندارد.

دیمیتری برادر اول فردی احساسی، شاعر مسلک و شهوت پرست است که متهم شماره  یک قتل پدرش هم محسوب می شود. همین علایق متضاد باعث می شود که به سمت دو زن متضاد کاترینا و گرونشکا برود .

ایوان برادر دوم، فردی تحصیل کرده و عقل محور است. کسی که در مرز بین کفر و ایمان دست و پا می زند و به گفته نویسنده، تعالیم فلسفی او را سنگدل کرده است. به همین علت تا انتهای داستان با خودش درگیر است و در نهایت به کمک عشق به کاترینا دوباره به سمت ایمان برمی گردد.

برادر سوم آلیوشاست؛ کسی که  محبوب و محرم اسرار تمام شخصیت های داستان است و نقطه ی اتصال بین آنهاست. او نماد مسیح نجات بخشی است که تمام شخصیت های داستان تحت تأثیر خوش قلبی و خیرخواهی او هستند. به تعبیر دیگر طبق آموزه های پدر زوسیما، او به دنیا چون اقیانوس می نگرد و پاکی و بدی وجود خودش را، روی کل دنیا تأثیر گذار می داند. به همین علت برای حفظ پاکی روح خود و اطرافیانش ارزش زیادی قائل است. پدر این خانواده فیودور ، کسی که قتلش موضوع اصلی این رمان است، فردی بی قید و بی ایمان است. کسی که برای تربیت فرزندانش هیچ تلاشی نکرده است و به تعبیری آنها را رها کرده است و کل زندگیش را صرف به دست آوردن ثروت از هر راهی که برایش ممکن بوده، کرده است.

رمان برادران کارامازوف به تائید برخی منتقدان، ساختاری منسجم تر و آگاهانه تر نسبت به جنایت و مکافات- رمان دیگر نویسنده- دارد. نویسنده در برادران کارامازوف سرگشتگی های شخصیت های داستانش را با تسلیم رضایت مندانه در برابر اراده ات حضرت حق و عشق به همنوع سامان بخشیده است. ولی همین سرگشتگی در جنایت و مکافات با تسلیم از روی اجبار و رها کردن سؤال پاسخ داده می شود!

داستایوفسکی تمام این شخصیت ها را در کنار هم جمع کرده است تا با نشان دادن رنجها و تلاششان برای دستیابی به کامیابی و آرامش، در طی فراز و نشیب داستان مخاطب را با خود همراه کند.

در آخر اشاره به این نکته جالب خواهد بود که پادشاه پابرهنه ادبیات روس(داستایوفسکی) در تمام طول داستان با ظرافت و آگاهی تمام در نهایت بی اخلاقی، معضل جامعه خودش را به تصویر می کشد و فقدان ایمان را دلیل اصلی سرگشتگی نسل خود معرفی می کند.

فاطمه قاسم آبادی /انتهای متن/