آخرین گفت و گو

آخرین کلمات انسان ها که در واپسین لحظات زندگی بر زبان می آورند، در نسبتی معنادار با شخصیت و موقعیت آنهاست و حکایت از بزرگ ترین دغدغه ها و خواسته های آنها دارد. وصیت های انسان ها نشانه ای از قدر و منزلت آنهاست.

آخرین کلماتی که میان حضرت فاطمه زهرا(س) و همسرش حضرت علی مرتضی(ع) ردو بدل شده و وصایای دختر رسول خدا را هم در بردارد، نشانه ای از بزرگی شأن و منزلت آن بانوست و هم نمایانگرعمق و زیبایی رابطه میان این دو بزرگوار: زوج بی بدیل عالم امکان.

7

سرویس ما و زندگی به دخت/

چون بیماری حضرت فاطمه (س) شدت کرد، ام ایمن و اسماء بنت عمیس را طلب فرمود و گفت: علی را نزد من حاضر سازید . چون آن حضرت آمد، فرمود:

“ای پسر عمو، نفس من خبر مرگ به من می دهد و نگرانم که ساعتی بیش و کم به پدر بپیوندم. اکنون  وصیت می کنم تو را به آنچه در خاطر خویش نهفته می دارم. “

حضرت علی (ع) فرمود:

“ای دختر رسول خدا، وصیت کن به آنچه می خواهی.”

 و در بالای سر فاطمه نشست و خانه را از بیگانه بپرداخت، طوری که جز علی و فاطمه کسی نماند. آنگاه فاطمه عرض کرد:

” ای پسرعمو، هرگز در عهدی که با تو بستم، دروغ و خیانت راه ندادم و از روزی که همنشینت گشتم، با تو مخالفتی نکردم.”

حضرت علی فرمود:

“پناه بر خدا ، تو به راه خدا داناتری و نیکوکارتر و پیرهیزگارتر  و گرامی تر و از خدا ترسانتر  از آنی که من تو را به مخالفت خود توبیخ نمایم. جدایی و فقدان تو بر من گران است. جز این نیست که از این امر گریزی نیست.سوگند به خدای که مصیبت رسول خدا  را بر من تجدید کردی و فقدان و فراق تو بر من سخت بزرگ شد. انا لله وانا الیه راجعون. از این مصیبت دردناکتر و غمبارتر و سوزناک تر و اندوهبارتر پیدا نمی شود. به خدا قسم مصیبتی است که هیچ تسلیتی برای آن نیست و خسارت بزرگی است که نظیری ندارد. “

پس علی مرتضی و فاطمه  زهرا سلام الله علیهما ساعتی سخت گریستند. علی سر حضرت فاطمه را در برگرفت و به سینه مبارک چسسباند . آنگاه فرمود:

“به هر چه می خواهی وصیت کن . که همان گونه که امر فرمایی و من امضا کنم، عمل خواهم کرد و امر تو را بر امر خویش مقدم می دارم.”

آنگاه حضرت علی (ع) اشعاری در سختی فراق از زهرای اطهر خواند. سپس حضرت فاطمه(س) در بیان وصیت خود، چنین آغاز سخن کرد:

اول- بعد از من امامه دختر خواهرم را تزویج کن.

دوم- عماری مخصوصی برای حمل جسد من بساز.

سوم- کسانی که بر من ظلم و آزار روا داشتند، در تشییع و نماز برجنازه من حاضر نباشند. .

چهارم- دفن من درهنگام شب و دور از چشم مردم و تنها با حضورتنی چند از زنان(ام ایمن، ام سلمه، اسماء، فضه) و معدودی از مردان (سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسر و دو فرزندم حسن و حسین) باشد.

پنجم- خودت مرا غسل بده و کفن بپوشان و خودت مرا به خاک بسپار و قبرم را مخفی نما.

ششم- مرا از زیرپیراهن غسل بده.

هفتم- چون ازدواج کردی، شبانه روزی را نزد همسرت باش و شبانه روزی را برای تدبیر اولاد من اختصاص ده.

هشتم- مبادا بر حسن و حسین صدا به فریاد  بلند کنی .

نهم- به هریک از همسران پیامبر 12 اوقیه از مال من عطا کن و نیز به زنان بنی هاشم به همین مقدار مال بده.

دهم- به خواهرزاده ام امامه هم از مال من عطا کن.

یازدهم- “حوائط سبعه”[1] در تولیت امیر المومنین و پس از او امام حسن و امام حسین و …است.

دوازدهم- تابوت مرا به دختر ابوذر غفاری بدهید و پرده های خانه ام را هم به یکی از دخترانم بسپارید.

سیزدهم – درحالی که ام کلثوم را به خود چسبانیده بود، به علی فرمود: وقتی ام کلثوم به حد زنان رسید ، آنچه در منزل است از اوست. پس خدا پشت و پناه او باشد.

پس از ادای این وصایا، حضرت فاطمه(س) سخت گریست. حضرت علی (ع) سبب این گریه شدید را  پرسید.

فرمود: ای پسرعمو، گریه ام برای مصائبی است که تو بعد از من خواهی دید.

حضرت علی (ع) فرمود: گریه مکن . به خدا قسم که این مصیبت ها در راه رضای خداوند سهل و آسان است.


[1] –  حوائط سبعه باغ هایی بود که به مردی یهودی به نام «مخیرق» تعلق داشت. او که در جنگ اُحد مسلمان شده بود، همراه لشکر اسلام در جنگ با مشرکین شرکت کرد، هنگامی که به سوی اُحد حرکت می کرد وصیت کرد که اگر من مُردم هفت قطعه باغهای من مال رسول الله (ص) باشد. (مخیرق در آن جنگ کشته شد و آن هفت باغ از همان تاریخ یعنی از سال سوم هجرت به ملک رسول خدا (ص) در آمد و آن حضرت نیز در آن تصرف کردند و کارگران پیامبر اکرم (ص) باغ ها را اداره می کردند، تا سال هفتم هجرت کار بدین قرار گذشت و در همان سال آن حضرت باغها را وقف کردند، این باغ ها وقف خاص یعنی وقف بر فاطمه (س) دختر پیغمبر (ص) بود.

برداشت آزاد از “ریاحین الشریعه” تألیف ذبیح الله محلاتی- ج2- صفحات 67 تا 75/انتهای متن/