دلم شور می زند

از همان روز خداحافظی، از همان لحظه پرواز، از همان زمان که چرخ های هواپیما باند فرودگاه را ترک کرد، از همان دقایق اوج گرفتنش، دلشوره های من هم با او اوج گرفت…

6

سرویس اجتماعی به دخت/

باز هم دلم شور می زند. دلم شور تو را می زند. دلشوره های مداوم، نگرانی های همیشگی و اضطراب های آشنا. از همان روز خداحافظی، از همان لحظه پرواز، از همان زمان که چرخ های هواپیما باند فرودگاه را ترک کرد، از همان دقایق اوج گرفتنش، دلشوره های من هم با او اوج گرفت، اما عجیب است که هنگام فرود دلشوره های من، همچنان اوج می گرفت. باز هم دلم شور می زند. می دانم که امشب دوباره کنار جای خالی من گریه می کنی. دلم شور اشک های شور چشمان سیاهت را می زند؛ دلم شور مژگان خیست را می زند؛ دلم شور دردهایت، رنج هایت، غصه هایت و تنهایی هایت را می زند. باز هم دلم شور می زند؛ دلم شور نگاهت را می زند. نمی دانم وقتی این نامه را بخوانی دهانت شور می شود یا نه. حتماً با خود می اندیشی که چه پراکنده سخن می گویم. به گمانم تب دارم. اما نگذار دلت شور بزند. به یاد دارم که همیشه می گفتی که دلت برای آدم ها شور میزند .  می گفتی که دلت برای صداقت انسان ها شور میز ند. می گفتی که دلت برای انسانیت و برای غربت عشق شور میزند و من می گفتم که دلم برای روح های خاکستری، آیینه های خاک گرفته و خاطرات مدفون شور می زند.  می گفتم که دلم برای بهارها، کبوترها، پرستوها، گنجشک ها و خنده ها شور می زند و تو می خندیدی تا از دلشوره هایم بکاهی. می گفتم که دلم شور لیلا را، مجنون را، شیرین را و فرهاد را می زندو تو می گفتی که باید زندگی کرد و من می گفتم که دلم برای زندگی شور می زند. می گفتم که دلم برای شکستن دل ها، برای صبح صادق و برای طلوع شور می زند و تو می گفتی که :” آفتاب دلت همیشگی باشد.” و من می خندیدم و تو می خندیدی و هر دو می دانستیم که دلم برای هبوط آدم، برای سیب سرخ شور می زند؛ اما امروز دلشوره تو هم به دلشوره هایم اضافه شده و می دانم که تو هم برای من نگرانی.

باور نمی کنی ؛ آن قدر که دلم شور میزند، دیگر حتی کوک سنتورم هم شور است. راستش به خاطر ندارم که خودم کوکش را عوض کرده ام یا آن قدر دلشوره ساز می زنم ، خود به خود شور شده است.

هر گاه با کسی درد دل می کنم و از دوری تو می گویم به من می گوید که چه قدر شورش می کنی؛ اما هیچ کس نمی فهمد که چه قدر دلم شور می زند . باز هم دلم شور می زند. می خواهم همین جا تمامش کنم. آخر دلم برای امتحان فردا شور می زند. اما نمی دانم که این نامه را برایت پست کنم یا نه. می ترسم نگرانت کنم. می دانی؟ آخر دلم برای دلشوره های تو شور می زند.

سپیده طباطبایی

31/5/1385

/انتهای متن/