من كيستم

شب بزرگ فرا رسيد و خوشحال مي شدم از اين كه بگم، همه چيز بدون كم و كسر تموم شد. راستش نسبتا، بدون كم و كسر هم تموم شد.

0

سرویس فرهنگی به دخت؛ ترجمه: ریحانه بی آزاران/

شنبه، ١٩ ژانويه

يه چيزي شبيه معجزه بود كه جني و باني تونستن زود كارشون رو تموم كنن و به موقع برسن. معجزه بعدي، اين كه ما با ديدن جمعيت مي خواستيم از تعجب منفجر بشيم. جني گفت:”من بيش از صد نفر را شمردم!”

جول همون طور كه قول داده بود، كارايي رو كه بايد انجام مي داد، انجام داد.

سيستم صدا، مثل بلند گو و پخش و آمپلي فايرخودش را با يه مجموعه فوق العاده، سي دي آورد.البته معلوم بود كه همه خواننده ها سياه پوست بودن. بيشترموزيك هاي انتخابي را پخش كرد.

وقتي چند تا از دوستهاي سياه پوست جول خواستن ادا و اطوار در بيارن، جول بهشون ياد آوري كرد كه توي كليسا جاي اين كارهاي سبك نيست. اگه مي خوان حرمت كليسا را به هم بزنن بهتره، برن جاي ديگه اي.

يه بار هم وقتي چند تا از پسرهاي اسپانيولي با چندتا از پسر هاي سياه جر و بحث كردن، داشت دعوا مي شد كه جول با كمك رفقاي بسكتبال، اونا رو به طرز جالبي كه به هيچ كدوم بر نخوره، از هم جدا كرد. هر چند لحظات بي ثباتي بود. هر لحظه ممكن بود، دوباره با هم دعوا كنن.

سالن ساكت ساكت بود، به جز صداي ضبط كه يه آهنگ قديمي پخش مي كرد. جول از اين فرصت استفاده كرد تا نظر همه را به خودش جلب كنه. ميكروفون را گرفت و متن سخنراني “مارتين لوتركينگ”” من رويايي دارم ” I have a dream رابا صداي واقعا دراماتيكي خوند. جمعيت واقعا ساكت بودن. فوق العاده بود! وقتي متن تموم شد، چند كلمه هم در مورد اين موضوع گفت، كه :” اون كشيش روحاني اين حرف هاي تاثير گذار را تو دهه ٦٠ زده. ما هنوز مسير هاي طولاني بايد طي كنيم.” بعد هم همه را تشويق كرد كه تو مهموني خوش باشن و اوقات خوبي را بگذرونن.

البته ممكنه اين كارمون يه قدم كوچك براي اجرا كردن يه طرح خيلي بزرگ به نظر برسه، ولي فكر مي كنم،اگر دكتر مارتين لوتر كينگ بود، به ما افتخار مي كرد. مطمئنم خدا از ما راضي بود، چون ما همه فرزندان خداييم و “او” از ما مي خواد كه خواهرها و برادرهايمان دوست داشته باشيم.

اين جاست كه خوبه، يه بخشي را افشا سازي كنم، آماده اي؟

من داشتم فكر مي كردم، خيلي خُب اگر همه ما فرزندان خداييم، پس تك تك ما خواهر و برادريم(چه مسيحي باشيم، چه نباشيم) چون خدا خيلي قبل تر از اين كه ما مسيحي شده باشيم، دوستمون داشته، پس چرا ما همچين كاري نكنيم؟ ما هم نسبت به همه دوستامون احساس نزديكي بيشتري كنيم، فكر كنيم همه خواهر و برادر ما هستن ، به دور از هر كينه اي يا دشمني. حتي با اونايي كه هم كيش ما نيستن. بذار بهت بگم و اعتراف كنم، كه احساس خوبيه.

شب را با خوندن آواز “مسيح كودكان را دوست دارد”مراسم راتموم كرديم. اولش احساس حماقت كردم، كه يه آهنگ بچه گانه پيشنهاد دادم، ولي خيلي با حال شد. وقتي همه جمع شدن و بعضي ها هم دستاشون را به هم دادن! بعدش هم يه كم با هم بوديم. بعضي از بچه ها شروع كردن به پرسيدن اين كه چرا همچين كاري را به صورت مرتب انجام نديم؟ در نتيجه قرار شد، باني به پدر توني زنگ بزنه و كارها را با او هماهنگ كنه. مطمئنم كه او هم مي گه كه پيشنهاد عاليه.

   خدايا،براي اتفاقي كه امشب افتاد، ازت متشكرم.

   حالا دعا مي كنم كه همه برادرها و خواهرهايم تو را اونطور بشناسن كه من مي شناسم و دل هاشون رو به تو بسپارن. ازت خواهش مي كنم تا به من كمك كني تا باهاشون حرف بزنم. كمكشون  كنم تا نوري بشن كه براي تو بدرخشن. مي دونم كه از من مي خواي كه يك مبلغ باشم و مي دونم كه براي اين كار نيازي نيست كه هزارها كيلومتر مسافرت كنم. خدايا خواهش مي كنم از من همين جا استفاده كن. دقيقا همين جايي كه زندگي مي كنم. همين مدرسه اي كه مي رم.

آمين

برگرفته از رمان who I am نوشته:M elody Cartson

ادامه دارد…

من كيستم (23)

/انتهای متن/