افسردگی هم مد شده!

این روزا هم افسردگی مد شده و هم بیشتر آدما متخصص درمان افسردگی شدن. عمه هم با چند دستیار ریز و درشتش مشاور روان شناس شده برای درد افسردگی ماری و الی طلا در این میون خودشو یه پا کارشناس و درمانگر می دونه.

1

سرویس ما و زندگی به دخت ؛ فریبا انیسی/

صدای هق هق ماری سرتق سرمان را برده بود. نمی دانستیم چه خبر شده؟ سرک کشیدیم داخل اتاق. اخم عمه توهم بود. نیلا با اعتماد به سقفی فوق تصور، بی خیال رفت جلو و گفت: چی شد ماری جان، یاد شش تایی ها افتادی؟

اشاره اش به همان بُرد چند صد سال پیش قرمزها بود. صدای ماری اوج گرفت. نیلا گفت: تازگی ها دربی نداریم که از الان زانوی غم بغل کرده ای؟

صدای ماری باز هم بالا تر رفت.

–  حالا تو طرفدار قرمزی یا آبی؟

عمه در حالی که لب هایش را به هم فشار می داد گفت: سرخابی!

–  وا!

صدای من و نیلا و الی دست طلا در صدای گریه ماری گم شده بود با اشاره از عمه پرسیدیم: چی شده؟

عمه پشت چشمی نازک کرد که: می گه افسردگی گرفته؟

نیلا بلا گفت: از کجا فهمیده افسردگی گرفته؟

این بار ماری جواب داد: نمی تونم درست بخوابم، یا زیاد می خوابم یا اصلاً نمی خوابم.

الی دست طلا گفت: پس نتیجه می گیریم که سلامت ذهنت تحت تأثیر قرار گرفته و سطح ناکامی در کار هایت زیاد شده!

ماری: احساس ضعف و خستگی می کنم…

الی دست طلا: استرس داری، احساس درماندگی می کنی، دوست نداری کاری انجام بدهی و در سراسر روز احساس کسالت و گیجی داری؟

ماری سر تکان داد یعنی بله و ادامه داد: تمام مدت احساس ناراحتی دارم و همه چیز را منفی می بینم. نگران و بی قرارم. نمی توانم احساساتم را بیان کنم. اکثراً احساسات خودم را پنهان می کنم، الکی گریه می کنم… حتی درتصمیم گیریهای کوچک دچار مشکل می شوم و تمرکز بر روی مسائل کوچک برایم سخت شده، ذهن قاطعی ندارم…

الی دست طلا: آرام سازی ذهن برای تو مهم است!

ماری: . سرهرچیزکوچک بداخلاقی می کنم. دوست دارم تنها باشم و با مردم سَر جنگ دارم. احساس می کنم تنهام. خیلی تنها…

نیلا بلا آروم گفت: مگه ساسی مُرده؟

الی دست طلا گفت: حتماً مشکل گوارشی و نامنظمی پریود هم داری؟

ماری دوباره سر تکان داد به نشانه تأیید.

الی دست طلا: خیال پردازی می کنی؟… ترس داری؟… اصلاً شوق به انجام کار نداری؟…

ماری دوباره سر تکون داد.

الی ادمه داد: خودت را سرزنش می کنی؟…

ماری دوباره سر تکون داد. الی دست طلا بی اختیار جیغ کشید و دست روی دهانش گذاشت. ما یک متر پریدیم از جا. به خیال اینکه الی سوسک دیده یا مارمولک،اما الی دوباره خود را پیدا کرد و خطاب به عمه گفت: عمه جان! علایم و نشانه های ماری نشان دهنده افسردگی عمیق است و فکر می کند در هر کاری که انجام می دهد گناهکار است و این می تواند منجر به خودکشی شود.

 این بار صدای جیغ من و نیلا رفت هوا. طوری که ماری دست از گریه کردن بر داشت و گفت: چی شده؟

عمه نگاهی به الی انداخت و گفت: دوباره چی شده که استرس گرفتی سرتق!؟

ماری گفت: عمه! ساسان چند روزه گم شده، ازش خبر ندارم. نمی دونم چه کار کنم؟

عمه  نگاهی به الی دست طلا که با النگوهایش ور می رفت کرد و گفت: کار هر کس نیست خرمن کوفتن، گاو نر می خواهد و مرد کهن…

 /انتهای متن/