همسرشناسنامه ای یا همسرعاطفی

تازگیها انواع تازه ای از همسر و ازدواج داره مد میشه. این هم یکیشه…

1

سرویس فرهنگی به دخت؛ فتحی/

روی نیمکت حیاط دانشگاه زیر سایه درخت نشسته بود… از رنگ آبی مقنعه اش فهمیدم خودشه… خودمو بهش رسوندم و کنارش نشستم ، اصلا متوجه من نشد ، خیلی تو فکر بود .

بعد از چند لحظه صورتم رو جلوی صورتش قرار دادم ، جا خورد…  یه کم خودشو عقب کشید…

گفتم: دختر ، کجایی ؟ می دونی از کی اینجا نشستم ؟ داری به چی فکر می کنی؟ پاشو بریم سر کلاس،  پاشو دیگه.

توی کلاس اصلا حواسش به درس نبود، یه جورایی دستپاچه بود.  دیگه داشتم نگرانش می شدم.

بعد از کلاس ازش دلیل این نگرانی رو پرسیدم، به اجبار و با کلی انکار گفت که قراره براش خواستگار بیاد .

من یه دفعه با ذوق گفتم: چقدر خوووب… مبارکه ، حالا کی هست؟

با بی حالی شونه هاشو بالا انداخت و گفت : یکی معرفی کرده ، خودمم تقریبا می شناسمش، آدم بدی نیست ، تا حالا باهاش حرف نزدم ولی خیلی ازش تعریف می کنن.

گفتم: پس چرا ناراحتی ؟ در ضمن برای اولین بار که نیست برات خواستگار می یاد . خیلی خونسرد و آروم باش ، به خدا توکل کن.

فردای اون روز خیلی دوست داشتم که ببینمش و درباره دیشب حرف بزنیم، ولی دانشگاه نیومده بود.

باهاش چند باری تماس گرفتم ولی جواب نداد. با خودم گفتم که حق داره. دیشب مهمون داشتن و امروز نیومده.

فردا سر کلاس اومد . بی حال و بی رمق.

کلاس که تموم شد، اصلا بهش مجال ندادم که از جاش بلند بشه. با خوشحالی رفتم کنارش نشستم.

گفتم: چه طوری عروس خانوم ، چرا دیروز نیومدی؟ چه خبر؟ چی شد؟ بابا مُردم از فضولی. بگو دیگه.

وقتی سرشو بلند کرد و به چشماش نگاه کردم، فهمیدم که خوشحالی من بی مورده.

گفتم : خب ، با این اوصاف معلومه که بهش جواب منفی دادی. پس چرا ناراحتی … ؟

با شیطونی خاصی گفتم : اون باید الان ناراحت باشه ، پاشو الان بریم یه چایی بخوریم.

وقتی من بلند شدم، دستشو گذاشت روی دستمو گفت: اصلا مسئله جواب منفی یا مثبت نیست. اصلا بابت خواستگاری ناراحت نیستم. یه حرفی این وسط منو اذیت می کنه که نمی تونم درکش کنم.

گفتم: چه حرفی؟ کسی بهت چیزی گفته؟

گفت: اگه خواستگارت ازت بپرسه که دوست داری همسر عاطفی باشی یا شناسنامه ای، بهش چه جوابی میدی؟

بدون هیچ حرفی نشستم. اصلا حرفی برای گفتن نداشتم . برای اولین بار بود که این جمله رو می شنیدم…

 این جمله خیلی برام شوک آور بود: “همسر شناسنامه ای یا همسر عاطفی”.

حالا نوبت دوستم بود که ازم خواهش کنه بریم چای بخوریم. حالم اصلا خوب نبود.

/انتهای متن/