حجاب یا ازدواج ، کدام مسأله اول دختر ایرانی است؟

پیش از این در مورد مسأله دختران ایرانی از دیدگاه جامعه شناسی با دکتر مریم نهاوندی عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گفت و گو داشتیم. بخش دوم گفت و گو را بخوانید.

0

سرویس اجتماعی به دخت؛ فرزانه حکمت/

نهایتا برای ما بگویید از نظر شما جامعه شناسان مسأله اصلی دختران ایران چیست؟ آیا مثلا بی حجابی مسأله اصلی است یا آن فقط یک علامت است، مثل تب خال و تب که علامت بیماری است نه خود بیماری؟

بسم الله الرحمن الرحیم

مسأله اصلی دختران به نظر من جدای از  مسائل جامعه و شرایط اجتماعی نیست. البته گاهی  شما انتظارات جامعه و یا خانواده را از دختر مطرح می کنید، که این یک بحث است جدای از انتظاراتی که خود دختر از خودش دارد و با آنها دوست دارد خودش را در جامعه ثابت کند.

اگر ما انتظارات دختر از خودش وانتظارات خانواده و هم جامعه را  از دختر  به عنوان مسأله ای در سه سطح  خرد، متوسط و کلان نگاه کنیم، می بینیم که اینهاست که بر رفتارهای اجتماعی دختران ما از جمله روی حجاب و پوشش شان اثر می گذارد. البته گاهی این انتظارات جامعه و خانواده و دختر همخوانی هم ندارد. این  است که این دختر نمی داند باید چه کند. تفهیم اینکه چه باید بکنی و یا نباید بکنی به این دختر هم درست صورت نمی گیرد. چون انتظارات است که وظایف را معلوم می کند. مثلا من در کلاس مدیریت زمان که بیشتر دانشجویانش هم کلاسم دختر هستند، می پرسم مثلا شما بگو سال 92 قرار است چه کارهایی بکنید؟ آیا مثلا قرار است رانندگی یاد بگیرید،  درس تان را تمام کنید یا  مثلا ازدواج کنید؟ بعد یکی از دختر ها جواب داد: استاد،  دست رو دل ما نگذارید!

این دختر ترم 6-5 دوره لیسانس نگاهش این است که باید زودتر ازدواج کند. این انتظارش از خودش است. غیر از خودش، انتظار خانواده هم هست. انتظار جامعه هم از او همین است . مخصوصا مادرها در  خانواده بر این تأکید دارند. برای چه ؟ برای اینکه این دختر و هم مادرش خیالشان  راحت باشد. وقتی  این دختر از تجرد خارج می شود، جامعه هم بنوعی خیالش راحت می شود. چون وارد حوزه تأهل که شد، به چیزهای جدیدی مثل آوردن بچه سرش گرم می شود.

درواقع از نظر همه تجرد یک مسأله است که باید حل شود. پس ظاهرا در این مورد همه توافق دارند که مسأله دختر ازدواج است. ضمن اینکه جامعه از او می خواهد که حجاب را هم رعایت کند.

وقتی تجرد از نظر خانواده و از لحاظ اجتماعی مسأله دختر تلقی می شود، واقعا مسأله دختر می شود. در صورتی که یادم هست که ما سی سال پیش که درس می خواندیم،  مثلا انتظار خانواده از ما این بود که تا لیسانس مان را نگرفتیم، ازدواج نکنیم. پس من تا لیسانس نگرفتم، حواسم به این بود که درسم را بخوانم. دیگر حواسم به پسر و نگاهش به من نبود و دنبال این نبودم که مثلا کاری کنم که مورد توجه او واقع بشوم. ازدواج

برای ما موضوع اول نبود. شاید اصلا موضوع نبود. از نظر ما دانشگاه هم محل این کار نبود. ولی الان شما می بینید که اصلا دانشجوی دختر که به دانشگاه می آید، اکثرا درس نمی خواند که مثلا شاغل شود.  جامعه چه انتظاری از این دختر دارد ؟ اینکه ازدواج کند و برگردد به خانه. طبیعتا این انتظار روی خود این دختر هم اثر می گذارد. ما به عنوان مدرسان این بچه ها این دختران انتظار داریم دختران خیلی خوب درس بخوانند. کما اینکه اتفاقا دختران خیلی خوب درس می خوانند. چون نهایتا فکر می کنند که معلوم نیست حتما شوهر کنند، پس بهتراست حداقل درس شان را خوب بخوانند که بتوانند مثلا فوق لیسانس بخوانند. و چون  معلوم نیست که در فوق لیسانس هم بتواند ازدواج کند، پس به دکترا هم فکر می کند. با اینکه معلوم نیست که شاغل هم بشود. اینجا یک پروسه پیچیده ای بین تحصیل و غیر تحصیل ایجاد می شود که اصلا درست نیست. چون ما، مای جامعه و مای خانواده تحصیل را به ازدواج ربط دادیم، به شغل و شاغل شدن ربط دادیم. همه اینها باعث  می شود که خیلی وقتها تنها گزینه یک دختر می شود تحصیل.  از آن طرف خیلی خود نمایی هایی برای زودتر ازدواج کردن است.  فرض کنید که در یک کلاس که 40 نفر دانشجوی دختر و 5  دانشجوی پسر هست، اگر این نه همه 40 دختر اما 10 نفرشان که می خواهند مورد توجه آن چند پسر واقع بشوند. بعد  چه انتظاری داریم که این دختر حجاب خودش را حفظ کند؟

 این در حالی است که تصور این است که هرکس خوشگلتر است، بیشتر مورد توجه پسران است. طبیعتا این دختر باید یک جوری خوشگلی خودش را نشان بدهد. یک روز با کفش، یک روز با لباس، یک روز با مدل مو و آرایش  صورت و …

شما می بینید که حتی بچه های مذهبی تر هم، این مورد توجه بودن برایشان مهم است. چرا؟ برای اینکه می داند آن پسر همکلاسی اش حواسش به این دختران هست و اگر فردا بخواهد گزینشی داشته باشد، احتمالا  از اینها انتخاب می کند. این اتفاق بوفور در دانشگاه می افتد که پسرهای لیسانس وقتی که لیسانس شان را می گیرند و وارد دوره  فوق لیسانس می شوند، با دختران لیسانس ازدواج می کنند.

 حالا ما هرچقدر هم شعار حجاب بدهیم، هرچقدر در دانشکده بگوییم که شما دخترها باید با مقنعه بیایید،  باز هم می بینیم که با شالی می آیند که پشت و جلوی مو پیداست. در واقع ما نتوانستیم مسأله را برای این دختر درست تفهیم کنیم .

–  شما فکر نمی کنید که اگر واقعا بحث ازدواج مسأله اول و اصلی دختران شده باشد، تأثیرش روی رفتارهای دیگر می تواند متفاوت باشد. مثلا آن دختری که محجبه است و فکر می کند که او مورد انتخاب یک پسر مذهبی است،  اتفاقا رعایت حدودی را در ظاهرش می کند و آن یکی دختر هم که خود را مورد انتخاب یک پسر از تیپ خودش می داند، می خواهد مورد پسند او واقع بشود و با پوشش و ظاهر خاصی می آید. فکر نمی کنید اینجا بجز فاکتور ازدواج، که مهم است، فاکتورهای مهم دیگری هم هستند، مثل نوع نگاه به زندگی یا همان  سبک زندگی؟ چیزی که برای من چیز بهتر و ایده ال تر را تعریف می کند. آیا این نمی تواند باعث خیلی رفتارهای اجتماعی مثل پوشش افراد باشد؟

بله، تا حدی موثر است، ولی در مورد همه بچه ها مصداق ندارد. ببینید ما مسئولین دانشگاه که نتوانسته ایم برای یک دختر و یا پسر جا بیندازیم که ما وقتی به دانشگاه می آیید، یک هنجار و نورمی را در پوشش رعایت کنید، هر چند محیط جامعه پوشش جور دیگری را برای تو تعریف کرده، ولی تو با مانتوی مهمانی یا آرایش  عروسی به دانشگاه نیا. این را دانشجو به دو دلیل متوجه نمی شود:

یکی اینکه خیلی های شان سبک زندگی های جدید مختص خودشان دارند، سوای خانواده هایشان. یعنی خانواده شهرستانی است و حتی از روستاهای دور افتاده ایران است، ولی این دختر که  تک و تنها به تهران  آمده،  در مقایسه با دیگر دوستانش درا ینجا فکر می کند که من چه کم دارم که مدل لباس پوشیدنم مثل آن دختر بالای شهر تهران نباشد؟ دختر بالای شهری برای این دختر گروه مرجع حساب می.شود. جالب است که  گروه های مرجع دانشجوهای ما افرادی از خودشان هستند نه من استاد.  ممکن است در بعضی موارد مثل درس خواندن و رتبه علمی باشم، چون فکر می کند می تواند مثل من شغلی بگیرد، ولی در پوشش نیستم.

مثلا ما با یک دختردانشجو صحبت کردیم که این یک روز کاملا سبز می پوشید، یک روز قرمز، یک روز آبی و  خیلی هم قشنگ کیف و کفش و بقیه چیزها را  ست می کرد.  از نوع لباس پوشیدنش معلوم بود که از خانواده ای پولدار است. به ما می گفت که  چه اشکالی در لباس من می بینید؟  راست هم می گفت.  مانتوی بلند مدل سنتی و خیلی زیبایی می پوشید. ممکن است از نظر حجاب به معنای شرعیش خیلی اشکال نداشت. ما به او گفتیم حتی اگر اشکال شرعی خاصی هم نباشد، ولی این لباس مناسب دانشگاه نیست. البته تا وقتی فارغ التحصیل شد ما نتوانستیم به او بقبولانیم که این لباس برای دانشگاه یک خلاف هنجار است. اما او به خاطر اینکه خودش را نشان بدهد، این لباس را می پوشید. همه بچه ها هم می گفتند که چه اشکالی دارد؟ اتفاقا ما اگر پول این آدم را داشتیم،  مثل او لباس می پوشیدیم.

 این بالای شهری ها یا آنهایی که ادای بالاشهری ها را در می آورند، گروه های مرجع افراد هستند و خود آنها هم گروه مرجع شان در خارج از جامعه ماست. مد که در این موارد  دخیل است، غالبا از آن طرف می آید.

الان مدل مو درآرایشگاه ها، حتی برای من و شما که سبک زندگی مان فرق می کند، از آن طرف از طریق ژورنال و ماهواره تعیین می شود.

ادامه دارد…

/انتهای متن/