بهشت گمشده بر زمین

بررسی کتاب بهشت گمشده اثر جان میلتون انگلیسی از شاهکارهای ادبیات کلاسیک است که به زیبایی روایت مسیحی از سقوط انسان را توسط شیطان به تصویر می کشد.

0

سرویس فرهنگی به دخت/

جان استوارت ميلتون، شاعر، سياستمدار، جمهوري‌خواه  انگليسي، در سال 1608م در لندن  در خانواده ای فقیر به­دنيا آمد.

پدرش جیمز میلتون فرزند یک کفاش روستایی در اسکاتلند بود. جان استوارت میلتون از سه سالگی آموختن زبان لاتین را آغاز کرد. پدرش هیچ گاه او را به مدرسه نفرستاد تا فرزندش را به شیوه خاص خودش بار بیاورد. جان در ۱۲سالگی علاوه بر مطالعه آثار کلاسیک یونان و حتی «ریطوریقا»ی ارسطو، جبر ، هندسه و حساب دیفرانسیل هم آموخته بود.

او دركمبريج تحصيل كرد و در سال‌هاي 1638م و 1639م به فرانسه و ايتاليا مسافرت كرد. ابتدا در لندن به تعليم اشتغال داشت، ولی بعدا به خاطر علاقه ی بسیاری که به مسائل اجتماعی و سیاسی  داشت به یکی از نظریه پردازان و منتقدان سیاسی  تبدیل شد.

کتاب بهشت گمشده معروف ترین اثر ادبی اوست.

این اثر ، پس از کمدی الهی دانته، بزرگترین آثار از نوع خود، در ادبیات مغرب زمین و یکی از شاهکارهای مسلم ادبیات است.   این حماسه ،روایتی مسیحی ست از سقوط انسان: وسوسهٔ آدم توسط شیطان ورانده شدن از بهشت عدن.

درونمایه اصلی کتاب به نوشتهٔ میلتون توجیه راه و روش خداست نسبت به انسان. و روشن شدن اختیاری بودن سرنوشت انسان. این کتاب از جمله کتاب هایی است که بزرگان ادبیات و عرفان خواندن آن را به عاشقان ادبیات توصیه می کنند.

زندگی جان میلتون بیشتر از این که با ادبیات عجین باشد، درگیر سیاست بود. او با اینکه در بیست سال آخر عمر خود نابینا شد، ولی هرگز دست از دخالت در امور سیاسی نکشید.

در هشتم ماه مه سال ، ۱۸۷۳ جان میلتون به دنبال یک حمله ناگهانی قلبی در آوینیون درگذشت. او را در گورستان محقر سن وران و در کنار گورهمسرش  هریت  به خاک سپردند.
جان  میلتون در اواخر عمرش دست به کار نگارش کتاب اتوبیوگرافی اش شده بود که به گفته ی بسیاری ادیبان از مهم‌ترین آثار دوره ویکتوریایی به شمار می‌رود. این کتاب چند ماهی پس از مرگ میلتون منتشر شد
آخرین جمله‌ای که هنگام مرگ از دهان میلتون خارج شد این بود:
“می دانید که کارم را کرده‌ام.”

مشهورترین گفته جان  میلتون در مورد خدا این است:و
بزرگین احترام بخداوند این است که بگویم ما چیزی نمیدانیم”.”

در قسمتی از کتاب بهشت گمشده  می خوانیم:

شيطان با بانگي چنان بلند كه در سراسر ژرفناي دوزخ طنين افكنده گفت:

“اي شاهزادگان، اي حاكمان،

اي سلحشوران ، اي گلهاي سر سبد آن آسماني كه پيش از اين از آن شما بوده و اكنون از دستتان رفته است

آيا حيرتي چنين، ارواحي جاوداني را فرا تواند گرفت؟ يا شايد پس از خستگي هاي مصاف ، اين مكان را براي آسايش از تلاش دلاورانه ي خويش بر گزيده و خفتن در آن را چون در دره هاي آسمان شيرين پنداشته ايد؟

 و يا آنكه در چنين نا بساماني سوگند خورده ايد كه از در پرستش حريف پيروزي برآييد كه اكنون به كروبيان، سرافين افكنده سلاح ، شكسته پرچم و كوفته تن خويش مي نگرد؟ اما زود باشد كه وزيران چالاكش از دروازه هاي آسمان به وضع ممتاز خود پي برند و لا جرم فرود آيد تا بر سر ما كه چنين نالان و نزار افتاده ايم پاي نهند، و به تدوين صاعقه به بندمان افكند و در ژرفناي اين ورطه به زنجيرمان كشند بيدار شويد وبر پاي خيزيد وگرنه جاودانه از پا افتاده خواهيد ماند “