یک زن و یک دنیا ” کوری”

« كوري» يك رمان خاص ويك اثر تمثيلي است بيرون از حصار زمان و مكان، يك رمان معترضانه اجتماعي، سياسي كه آشفتگي اجتماع و انسان هاي سر در گم را در دايرة افكار خويش و مناسبات اجتماعي تصوير مي‌كند و زن قهرمان این رمان تنها فرد بینای دنیای کورهاست.

2

سرویس فرهنگی به دخت؛فاطمه قاسم آبادی/

ساراماگو در سال 1922 در نزديكي ليسبون پرتقال در خانواده‌اي تنگدست به دنيا آمد و به دليل فقر نتوانست تحصيلات دانشگاهي‌اش را به پايان رساند. در يك آهنگري به كارمشغول شد تا بتواند به طور پاره وقت به درسش ادامه دهد.
ساراماگو نخستين رمانش« كشور گناه» را درسال 1947 نوشت، اما 35 سال انتظار كشيد تا سرانجام موفقيت ادبي و شهرت در سال 1982 با انتشار رمان « بالتازار و بليوندا» به سراغش بيايد. ژوزه ساراماگو، نويسنده ای كه بارها نامزد جايزة نوبل ادبيات شده بود، سرانجام  و دير هنگام – در سن 76 سالگي – موفق شد در سال 1998 اين جايزه را از آن خود  كند. آثار اين رمان نويس و شاعر كه به عبارتي رئاليسم جادويي را با انتقادات گزنده سياسي مي‌آميزد به 25 زبان ترجمه شده است.

داستان اين رمان، که در آن شخصيت هاي داستان نام ندارند و عنوان هاي آنها رمز گونه است و به نقش اجتماعي هر يك اكتفا مي شود، این طور شروع می شود: در پشت چراغ قرمز ، راننده ي اتومبيلي ناگهان كور مي شود . اين مرد به كوري عجيبي دچار شده ،‌يعني همه چيز را سفيد مي بيند و گويي در درياي شير فرو رفته است . مرد ديگري او را به خانه اش مي رساند ، اما اتومبيل اين كور را مي دزدد . همسرش او را به چشم پزشكي مي رساند ، اما علت كوري كشف نمي شود . چشم پزشك و دزد اتومبيل هم به همين ترتيب كور مي شوند ، چشم پزشك مسئولين بهداشت را با خبر مي سازد . اين فاجعه را هيولاي سفيد مي گويند . مسئولين براي جلوگيري از سرايت آن، كورها و نزديكانشان را در ساختمان تيمارستاني قرنطينه مي كنند ، اما روز به روز تعداد كورها بيشتر مي شود . همسر چشم پزشك كور نمي شود ، اما خودش را به كوري مي زند تا از همسرش جدا نشود. او تنها كسي است كه تا پايان داستان بيناست . در قرنطينه چه بلاهايي كه بر سر كورها نمي آيد . همسر چشم پزشك از رفتارها و مصيبت هاي آن ها گزارش عبرت‌انگيزي مي دهد . بسياري از كورها به دست سربازان و نگهبانان قرنطينه كشته مي شوند . اما سربازها هم كم كم كور مي شوند.

« كوري» يك رمان خاص است، يك اثر تمثيلي ، بيرون از حصار زمان و مكان، يك رمان معترضانه اجتماعي، سياسي كه آشفتگي اجتماع و انسان هاي سر در گم را در دايرة افكار خويش و مناسبات اجتماعي تصوير مي‌كند.

همسر چشم پزشك كه بيناست ، قهرمانانه سر دسته اوباش را از پا درمي آورد و لشگري درست مي كند تا با اوباش بجنگند ، با چند كشته ، بالاخره بخشي كه اوباش در آن هستند به وسيله همين زن به آتش كشيده مي شود ،‌اما آتش قرنطينه را فرا مي گيرد . كورها فرار مي كنند ، اما از سربازهاي نگهبان اثري نمي بينند . گروه گروه به شهر مي آيند ، اما شهر را زباله داني متروك ، ويرانه ، بدون آب ، برق ،‌ گاز و ديگر امكانات مي يابند …

كوري مورد نظر ساراماگو كوري معنوي است. سازماندهي و قانونمندي و رفتار عاقلانه خود به نوعي آغاز بينايي است. ساراماگو كلام پيچيده و چند پهلويش را در دهان تك تك شخصيت هاي كتاب و مخصوصا در پايان در دهان زن دكتر گذاشته است:« چرا ما كور شديم، نمي دانم ،شايد روزي بفهميم ، مي‌خواهي عقيده ی مرا بداني ، بله ، بگو ، فكر نمي‌كنم ما كور شديم ، فكر مي‌كنم ما كور هستيم، كور، اما بينا، كورهايي كه مي‌توانند ببينند اما نمي‌بينند.»

در پایان زنی كه همسرچشم پزشك است، گروه خود را راهنمايي مي كند و به خانه خود مي برد و براي شان غذا تهيه مي كند . با هم به عشق و محبت مي رسند ، كودكي و سگي نيز با آنهاست. بالاخره همان كسي كه نخستين بار كور شده بود و در اين گروه بود، به طور ناگهاني بينا مي شود و ديگران نيز يكي يكي با شادي فرياد مي زنند كه مي بينند و در شهر اين فريادها شنيده مي شود …

نقشی که ساراماگو به زنان می دهد در پیشتازی و ایفای نقش های غیرکلیشه ای و مثبت از ویژگی های برجسته رمان کوری است.

سبك شاعرانه ساراماگو كه تخيل و تاريخ و انتقاد از سركوب سياسي و فقر را با هم مي‌آميزد موجب شده است كه او را به نويسندگان امريكاي لاتين بويژه گابريل گارسيا ماركز تشبيه كنند. اما ساراماگو منكر اين شباهت است و مي‌گويد بيشتر از سروانتس و گوگول تأثير پذيرفته است.

ساراماگو بر اين حقيقت تاکید دارد كه اعمال انساني در « موقعيت»، معنا مي‌شود و ملاك مطلقي براي قضاوت وجود ندارد، زيرا موقعيت انسان ثابت نيست و در تحول دائمي است. در يك كلام ساده، دغدغه عمده ی ذهن ساراماگو در اين رمان فلسفي مسئله سرگشتگي انسان معاصر يا « انسان در موقعيت» است.از ديگر مايه‌هاي اصلي رمان نقد خشونت و  اطاعت كوركورانه ، ديكتاتوري و سير تاريخي و فراگير بودن آن است.

در خاتمه خالی از لطف نیست که بدانید   «ساراماگو» نه سال بعد کتابی نوشت به نام «بینایی» که به اعتقاد بسیاری مکمل «کوری» است. کتابی که به قول «ساراماگو» با آن که از قبل قرار نبوده دنباله «کوری» باشد اما به خاطر شرایط محیطی دنیای داستان‌های او این ویژگی را پیدا کرده است. «بینایی» از سیاسی‌ترین کتاب‌های اوست. «ساراماگو» ، اکنون در اسپانیا زندگی می‌کند و نام آخرین کتابش که امسال منتشر شده، «خاطرات کوچک» است که به پرتغالی نوشته شده و هنوز هم به زبان دیگری ترجمه نشده است.

/انتهای متن/