رد پای طلاق در تاریخ تمدن

طلاق در میان اقوام و ملل و تمدنها و ادیان جایگاهی یکسان ندارد. نگاهی به این جایگاه و مقایسه اش با اسلام نشان می دهد که چرا این دین را دین اکمل و اتم گفته اند. چون احکامی حکیمانه و منطقی دارد، از جمله برای طلاق.

0

سرویس اجتماعی به دخت؛ الهام آخوندان/

 در تمدن های بشری  ازدواج که پیوندی مقدس بحساب می اید، طلاق و جدایی به اشکال گوناگون هم وجود داشته است.

طلاق از جمله اموری است که در میان همه ملل قدیم جهان ازجمله در ایران و روم و نزد قوم یهود معمول و متداول بوده است و جز در دین مسیحیت که مدتی منع گردیده است، در جای دیگر نمی توان نشانی از منع آن یافت.

طلاق در تمدن هاي مختلف

  در تمدن سومري ها : طلاق مطلقاً بدست مرد بود و اگر زن خواهان رهايي از پيمان زناشويي مي شد او را به مجازات هاي سنگيني از جمله غرق شدن در آب محکوم مي کردند .

در تمدن يوناني : مرد حق داشت هر وقت که بخواهد زن را طلاق بدهد .

در تمدن هندي ها : طلاق سه مرحله را گذرانده است .در مرحله اول  پيمان زناشويي بصورت جمعي برگزار مي شده و در اين صورت اصلاً طلاق مطرح نبوده چون مربوط به فرد خاصي نبوده که ديگري را رها کند . در مرحله دومدرعصر مادر سالاري در بين هندوها حق طلاق در دست مادر بود.

 در مرحله سوم در دوران پدر سالاري فقط زماني زن طلاق داده مي شود که خيانت همسر ثابت مي شد .

طلاق در سلسله ساسانی: حقوق ساسانی یک امر استثنائی و غیر عادی بوده است. دنیکرد گوید: طلاق امری استثنایی بوده و جزبه حکم دادگاه ممکن نبوده است. البته دادگاه نیزحتی الامکان از طلاق احتراز می کرده است.

دین زرتشت

بر اساس تعلیمات این دین، آیین زناشویی کاری بسیار پسندیده محسوب می شده و تجرد امری ناپسند و درخور نکوهش بوده است.در این آیین زن آنچنان مقامی دارد که از هر لحاظ با مرد برابر بوده و تا پرتو الهی بالا برده شده است.طلاق هم جایز نیست، مگر تحت شرایط بسیار سخت.

 در ایران باستان تحقق طلاق با رأی دادگاه بود، یعنی اگر قاضی دادگاه تشخیص می داد که زوجین می توانند زندگی زناشویی خود را ادامه دهند، آنان را مجبور به زندگی می کرده و شوهر متمرد را به مجازات محکوم می نموده تا بی جهت به طلاق دست نیازد.در جریان اخذ حکم طلاق باید مدتی به عنوان دوران جدایی معرفی گردد که در خلال آن زوجین امکان بازگشت به خانواده را باز یابند.

 دین یهود

اگر چه طلاق در دین یهود ممنوع نیست، ولی کاری بس ناپسند و مکروه عنوان شده است و احکام آن به صورت کلّی مطرح شده است: «اگر مردی پس از ازدواج با زنی به عللی از او راضی نباشد، طلاق نامه ای نوشته، به دستش دهد و او را رها سازد.»

در آیین یهود طلاق به طور مطلق وانحصاری در اختیار مرد بوده و زن بدون آنکه حق هیچگونه اعتراضی بر این تصمیم مرد داشته باشد، مطلقه می گردید.
صاحب کتاب قاموس مقدس آورده است: طلاق که در شریعت موسوی معمول و مجاز است،  لذا زوجات خود را به ادنی سبب و اقل جهتی طلاق می دادند تا اینکه مسیح آنها را ملامت و توبیخ نموده واذن طلاق را معلق بعلت زنا فرمود. »

دین مسیحیت
در مسیحیت، در انجیل «متیو» (متی ) می خوانیم: «آنها را که خداوند زن و شوهر خواند، نباید هیچ انسانی بتواند از هم جدا کند(در صورتیکه جدایی پیش آید) مرد حق انتخاب زن دیگری ندارد و زن هم که توسط شوهرش رها شده حق زناشوئی با مرد دیگر ندارد (انجیل «متیو» 5-31-32)

برخورد مسیحیان با طلاق به صور مختلف تجلی یافت، در انجیل  متی طلاق در صورت زنا مجاز شمرده می‌شود (ممنوعیت نسبی) در حالی که انجیل لوقا و مرقس طلاق به طور مطلق محکوم شده است. کاتولیک‌های شرق به انجیل روایت اول (متی) استناد کردند و طلاق را به طور کامل مطرود ندانستند. در حالی که کاتولیک‌های رم به طور مطلق طلاق را محکوم داشتند.

براساس دیدگاه (دوم) که بر منع مطلق طلاق تکیه دارد، طلاق حرام بود و هیچ یک از زن و مرد حق نداشت دیگری را رها نموده و مجدداً ازدواج نماید.

بیوه زنان نیز مجاز به ازدواج دوباره نیستند.در شریعت مسیح علیه السلام ازدواج به عنوان عقد غیر قابل انحلال شناخته شده و طلاق امکان پذیر نیست. از این رو در کشورهای اروپایی که عموما مسیحی هستند تا دو قرن پیش طلاق وجود نداشت و چون از طرفی دوام بعضی زناشویی ها امکان ناپذیر بود، از طریق «تفریق جسمانی» اقدام می کردند. یعنی زن و شوهری که به هیج وجه نمی توانستند با هم بسازند در خانه های جداگانه ای زندگی می کردند ولی تمام وظایف و تکالیف زناشویی از قبیل وفاداری به همسر پابرجا می ماند و تنها مرد وظیفه انفاق و زن وظیفه تمکین را نداشت. نه مرد می توانست زن بگیرد و نه زن می توانست شوهر اختیار کند و روابط نامشروع هر یک نیز قابل تعقیب بود. مدت این جدایی سه سال پیش بینی شده بود که پس از آن ناچار به زندگی مشترک بودند.

عرب جاهلی

طلاق در عربستان در میان بت پرستان، پیش از اسلام، بسیار ساده بوده، هر گاه که مرد اراده می کرد، می توانست زن را ترک کند و هیچگونه مسئولیت انسانی و قانونی و یا تعهدی برای پرداخت، هزینه زندگی زن و بچه را نداشت.

دین اسلام

در اسلام، پیوند زناشویی پیوند مقدسی است که برای آرامش روح و جسم بشر، لازم و ضروری است. قرآن کریم در آیات بسیاری به ازدواج فرمان داده و پیامبر اسلام نیز بسیار بر آن تأکید کرده و مسلمانان را از این که به خاطر ترس از فقر و نداری، تن به ازدواج ندهند، بر حذر می دارند.

همانگونه که در اسلام، ازدواج امری مقدس و پسندیده می باشد و برای ثبات آن تأکید فراوان شده است، طلاق امری ناپسند و نامقدس است که برای جلوگیری از آن از هر وسیله ممکن استفاده شده و از آن در کلمات شارع مقدس، به عنوان مبغوضترین حلالها و امری که خشم خدا را به دنبال دارد، تعبیر شده است.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«ما من شی ء مما احلّه الله عزّوجل ابغض الیه من الطلاق…»

هیچ چیز از آنچه خداوند متعال آن را حلال قرار داده است، نزد او منفورتر و ناپسندتر از طلاق نیست.

در سخنی دیگر فرموده است:

در اسلام، هیچ چیز نزد خداوند، مبغوضتر و نکوهیده تر از خانه ای نیست که با جدایی و طلاق خراب شود. خداوند از کسانی که به طلاق روی می آورند، بیزار است و هنگامی که طلاق رخ می دهد، عرش خداوند به لرزه در می آید.

با این بیانات ، ناپسندی طلاق از نظر اسلام مشخص می شود و از آنجایی که ازدواج قراردادی است که بنیانش محبت و علاقه بین طرفین است، لذا دین اسلام طلاق را برای آن زمانی که این علاقه از بین می رود جایز دانسته تا انسان ها بتوانند آزادانه تصمیم بگیرند و بدون عشق و محبت زندگی نکنند.

از نظر اسلام طلاق آخرين راه مداواي ناسازگاري زن و شوهري مي‌باشد . اسلام معتقد است اگر راهي براي جدايي زن و شوهر نباشد، زندگي ايشان دشوار و عذاب‌آور خواهد بود و ممكن است نتايج ويران كننده‌اي داشته باشد .بنابراین تدبیر اسلام براى حفظ کیان خانواده هایى که در شرف انحلال و از هم پاشیدگى قرار گرفته اند، ایجاد موانع و به تعویق انداختن طلاق به هنگام بروز اختلافات است .از جمله:

وضع قانون حکمیت که این قانون از نکات بسیار چشمگیر قوانین اسلامى است که بیش از هر چیز به دوام و قوام خانواده عنایت و توجه دارد. در این صورت ورود افراد ذى صلاح و داراى تجربه و بصیرت به عنوان حکمى از سوى زن و حکمى از سوى مرد مى تواند به ارائه دستور العملها وتوافقاتى براى تعیین حد و مرز هر کدام از زوجین و پرهیز از تکرار برخوردهاى سابق بینجامد که به میزان قابل توجهى از آمار جدایى ها مى کاهد.

عده، تدبیر دیگرى است که خود مرحله اى براى تأمل و تدبر در واقعه طلاق در زندگى است وآن اینکه زن در طول دوران عده که در خانه شوهر سابق بسر مى برد و مرد همانند گذشته مسئول پرداخت نفقه و حوایج او مى باشد و جز در موارد و وظایف خاص زناشویى که زن وظیفه اى ندارد، در بقیه موارد تقریبا اوضاع به همان صورت قبل از طلاق مى باشد.

حضور دو شاهد عادل نیز از جمله قوانین و احکامى است که طى آن اسلام کوشیده تا موانعى بر سر راه تصمیمات آنى و زودگذر زوجین را فراهم آورد، زمینه مشارکت عقول افراد صاحب تجربه و مورد اعتماد را فراهم نماید و فرصتى براى رجوع به گذشته و تفکر در آینده مهیا سازد. مثلا براى طلاق، حضور دو شاهد عادل را ضرورى مى داند و معمولا افراد متشرع از حضور در مجلس طلاق به عنوان شاهد ابا دارند و این خود تأخیرى در وقوع طلاق پدید مى آورد. اما در مسأله ازدواج، چون بناى شریعت بر تسهیل آن است، حضور شاهد لزومى ندارد.

طهارت زن از عادت ماهانه یکى دیگر از این شروط به عنوان یک شرط تأخیرى در طلاق مؤثر است. ولى در ازدواج، عادت ماهانه زن مانع به حساب نمى آید. همه این تمهیدات با این هدف صورت مى گیرد که حتى المقدور از فروپاشى یک بناى اساسى در جامعه جلوگیرى شود.

واگذارى تکفل فرزندان به مرد، اجبار مرد به پذیرش فرزندان و نگهدارى و مخارج آنها از دیگر موانع مسئله طلاق در زندگى است. چرا که مرد مجبور است علاوه بر پرداخت نفقه فرزندان، آنان را – چه دختر و چه پسر – سرپرستى نماید و به تعبیرى هم مادر و هم پدرباشد.

/انتهای متن/