فیلمی فقط سرد و خاکستری

وقتی کلی جارو جنجال بر سر یک فیلم راه می افتد از قبل از اکران تا بعد از آن و بر روی موضوع و تم آن هم باز منتقدین را می بینی که با چه شور و حرارتی له یا علیه آن حرف می زنند، طبیعتا کنجکاو می شوی که فیلم را ببینی و چقدر یخ می کنی وقتی می فهمی فیلم و کارگردان و عوامل دیگر فقط سرد و خاکستریند و فیلم تناسبی با این همه جارو جنجال ندارد.

1

سرویس فرهنگی به دخت؛ فرزانه حکمت/

در سالن خلوت سینمایی در مرکز شهر تهران  در ساعات میانه روز، فیلم برف روی کاجها را تماشا کردیم و به نظرم آمدم فضای فیلم با نامش بی تناسب نیست:  سرد و خاکستری. شخصیت های فیلم  سرد و خاکستریند: کوچک و بزرگ، زن و مرد، آدمهایی  که برای امور زندگی خودشان هم زیاد شور و حرارتی بخرج نمی دهند، چه رسد به زندگی دیگران. زنان هنرمند فیلم که در موسیقی دست دارند و یا در بازیگری تئاتر،  شخصیت هنری سرد و خاکستری دارند. رابطه آدمها هم از همین جنس و  رنگ است . هیچ رابطه گرم و صمیمانه ای در کار نیست: نه بین زن و شوهر(چه آنکه طلاق گرفته و چه آنکه دارد زندگی می کند) ، نه بین فرزند و مادر و نه بین خواهر و برادر،  نه بین دوستان،همسایه که جای خود دارد. حتی رابطه میان زن و مردی هم که به غلط شکل گرفته و باید یک رابطه نامتعارف خارج از خانواده را نشان دهد، چندان گرم نیست و البته آنقدر هست که نشان دهد گاهی آدمها شور و گرمی از دست رفته در روابط تعریف شده را در جایی خارج از عرف و اخلاق جستجو می کنند و البته فیلم در ترسیم همین شور و گرمی هم ناموفق است. در یک کلام فیلم برف روی کاجها فیلمی سرد و خاکستری است با توفیق بسیار پایین در خلق فضا، شخصیت و رابطه ها. این است که مخاطب وقتی در آخر فیلم از روی صندلی بلند می شود، با ذهنیت و حسی کاملا سرد و خاکستری بلند می شود، درست به رنگ فیلم و آدمهایش.اشکال کار این است که در چنین فضا و با چنین شخصیت پردازی نمی شود هیچ مسأله ای را، از جمله خیانت مردی به زنش را، واکاوی کرد و به عمق آن رسید. یعنی چرایی و چگونگی قضیه، بجز در سطح و خیلی محدود،  اصلا در فیلم روشن نیست. از آن طرف واکنش زن قهرمان فیلم به این خطای همسرش هم آنقدر ضعیف و کمرنگ است ، که مخاطب نمی داند آیا واقعا او نسبت به این مشکل بزرگ در زندگی مشترکش دغدغه  مند است؟ صرف یک جستجو و کندوکاو در حد کسب اطلاعات مثل یک کارمند که دنبال یک کار اداری است و یا یک مامور آگاهی که دنبال سرنخ یک جرم است، همین و بس. اشکال دیگر فیلم هم این است که در این فضای خاکستری حدو حدود قضایا هم مبهم و نامشخص است.مثلا حد رابطه درستی که یک زن می تواند با مردان آشنا در حد دوست و همسایه داشته باشد، نامعلوم است. بدیهی است که سلام و علیک و احوالپرسی و حتی کمک کردن و کمک گرفتن فی نفسه هیچ مشکلی ندارد. اما حدو حدود و کیفیتش مهم است، که در فضای خاکستری فیلم همین نامعلوم است. شبهه اینکه رابطه بین رویا و نریمان از قبل از طلاق رویا یک رابطه غلط بوده، برای همین از سوی بعضی منتقدین مطرح شده است.

اما در این میان ضعف فیلمساز در شخصیت پردازی زنان  چشمگیرتر است. زنان که در زندگی روزمره و در خانواده و در جامعه سرچشمه گرمی و عواطفند، آنقدر سرد و بی فروغ  در فیلم ظاهر می شوند که آدم متحیر می ماند که این زن ایرانی است یا اصلا زن است؟ معلوم می شود نگاه مردانه سرد و خاکستری فیلمساز زنان را بیشتر دفرمه و خارج از واقعیت نشان داده است. بیخود نیست که مهناز افشار در مصاحیه هایش از تلاش بسیار برای خلق این شخصیت حرف زده است. یعنی یک زن “بما هو زن” خیلی سخت است که مثل رویا باشد و مثل او زندگی کند و مثل او رفتار کند.

و حرف آخر اینکه فیلم برف روی کاجها رنگ خاکستری زده به همه چیز:  به زن ، مرد، خانواده، روابط انسانی و اخلاق . یعنی  حدود و مرزهای  اخلاقی را نامشخص و مخدوش نشان داده و آدمها را بلاتکلیف و بی تفاوت و رابطه ها را معلق و گاه بی منطق ترسیم کرده است.

و توصیه ای که نهایتا می توان داشت به کارگردان، این است که قطعا بازیگریش بهتر است و ما مخاطبین ترجیح می دهیم  که او را بازیگر فیلمها ببنیم و نه کارگردان.

/انتهای متن/