آبی

2

سرویس فرهنگی به دخت/

ای رود فرو ریخته در من ! شده دریا
در من گُم و در آبی شعرم شده پیدا
تا چشم تو باقی ست ، غزل می دمد از من
تا چشمه تو هستی ، چه نیازیم به دریا ؟
ای پاسخ هر پرسش دیرینه که دارم
تنها تو و تنها تو و تنها تو و تنها !…
یک روز از این کوچه گذشتی و به جا ماند
عطر خوش گیسوی تو در خاطر گلها
دیروزم اگر سرد و تهی بوده غمی نیست
دلگرم شدم با تو به آرامش فردا
دل داده و سر داده و تن داده ی محضیم
ای عشق ! کجا می کشی آخر من و ما را؟!
انسيه موسويان/ انتهای متن/