در این مسابقه زیبایی همه می بازند

راستی این مسابقه زیبایی که خیلی از ما دخترا و زنها توش شرکت می کنیم، برنده ای هم داره؟ یا همه اش باخته، باخت برای همه مون، مرد و زن با هم.

3

 سرویس فرهنگی به دخت/

همه جای اتوبوس پر شده بود به جز  یه صندلی اون ته اتوبوس.

رفتم جلوتر . چادرمو جمع کردم و روی صندلی نشستم …

یه دفعه یکی بهم گفت: مجبوری اینقدر خودتو بپوشونی؟

بهش نگاه کردم و فقط لبخند زدم… فکر کرد دارم  مسخره ش می کنم. ادامه داد: نه بابا! حرف زدن با شماها  فایده نداره.

هوا گرم بود و داشت از گرما شکایت می کرد. با خودش حرف می زد که: ای کاش یه آب معدنی خریده بودم.

یه آب معدنی تو دستم بود.

گفتم: بفرمایید، دست نخورده.

اشاره کردم به پلمپ بودن در بطری. ولی با دست اشاره کرد که  نمی خورم. می دونستم تشنه ست و فقط کافی یه بار دیگه تعارف کنم. دوباره گفتم:  خانم ، بی تعارف می گم از این آب بخورید .

بعد از یه مکث طولانی آب رو گرفت و خورد . بعدش گفت: ببخشید این الان دهنی شده.

گفتم : اشکالی نداره .

و ادامه آب رو سر کشیدم.

گفتم : ازدواج کردی؟

گفت: آره، چطورمگه؟

گفتم : هیچی ، همین جوری.

با لحنی آرومترباز سوالشو تکرار کرد: چرا اینقدر به خودت سختی می دی؟

گفتم: به خاطر تو.

جا خورد. صاف نشست و بهم نگاه کرد.بعد با دستش به سینه ش زد گفت: من؟

داشتم آب می خوردم که پرسید. در آب معدنی رو  بستم. هنوز کمی آب توی دهنم بود.

گفتم: اوهوم.

گفت: چرااا؟؟؟؟

گفتم: برای اینکه زندگیت از هم نپاشه .

گفت: زندگی من ؟ اون وقت زندگی من چه ربطی به پوشش تو داره؟

گفتم: وظیفه مرد چیه؟ فقط امرار معاش که نیست، باید مراقب چشمهاش باشه …  حالا وظیفه ی من چیه ؟ این که خودمو بپوشونم.

حالا اومدیم و مرد به تکلیفش عمل نکرد ، اگه منم به تکلیفم عمل نکنم… چی میشه؟… زندگی تو از هم می پاشه.

گفت: خاک بر سر مردهایی که با یه تار مو جا بزنن!

گفتم: یه چیز می گم ناراحت نشی. به خودت نگاه کن، واقعا  فقط یه تارموت بیرونه؟

تمام موهات با این رنگ خوشگلش بیرونه. این مانتو گشاد که جلوش بازه و فکر کنم این گردنبند رو هم با مانتوت ست کرده باشی و با این آرایش قشنگت که زیباییت رو  دو چندان  کرده.

حالا یه مردی که زنش شکل تو نیست ، به قشنگی تو نیست، وقتی تو رو می بینه، بعد میره خونه، چی میشه؟

از اون طرف یه زن دیگه که از تو جداب تر و خوش رنگ و لعاب تره و سر راه شوهر تو قرار می گیره،  چی کار می کنه با زندگی تو؟ همون کاری رو می کنه که تو با زندگی یکی دیگه کردی. خوبه؟ واقعا راضی هستی که بخاطر کمی راحتی من و تو زندگی ها که یکی اش هم زندگی خودمونه، به هم بخوره؟ راستی این مسابقه زیبایی که خیلی از ما دخترا و زنها توش شرکت می کنیم، برنده ای هم داره؟ یا همه اش باخته، باخت برای همه مون، مرد و  زن با هم.

پس من که توی تابستون این زیر، آب پز میشم … زمستون ها هم چادره می پیچه به دست و پام و  کلافه ام می کنه، حافظ زندگی تو هستم.

سکوت و آخرین نگاهش به من، معنی داشت:  معنای از نو نگاه کردن به چیزی که شاید هیچ وقت نه دوستش داشت و نه منطقی برایش قائل بود، نگاهی از جنس همدلی و همراهی  …

فتحی/ انتهای متن/