نومزد ماری سِرتِق-1

ماری سرتق، نوه دختری گلین خانوم با سفارش ویژه مادربزرگش آمد پیش عمه گوهر. نه اینکه عمه گوهر تاج الملوک دوره سه تا شوهر را دیده، از زیر و بم زندگی چیزهایی می داند که تو دکون هیچ عطاری پیدا نمی شه!

0

سرویس فرهنگی به دخت/

ماری سرتق داشت از نامزد جدیدش تعریف می کرد که عمه گوهر خورد تو ذوقش و گفت: هر کس ندونه فکر می کنه این نامزدت از یک سیاره دیگر اومده، یادت باشه که همیشه،  تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستن. در حالـی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستن، ولی در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارن… در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارن، ولی اون ها رو به حساب نمی آرن… در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست. در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست، ولی بازم شانس شون رو روی تور کردن بقیه خانوم ها امتحان می کنن . در حالی که شانس شونو روی بقیه خانوم ها امتحان می کنن، ولی دستپاچه می شن، وقتی زنی ترک شون می کنه . در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی بقیه خانوم ها امتحان کنن… بنابر این دست وپایت را گم نکن، بهش حالی کن که شانس فقط یک بار در خونه آدمو می زنه، و اون شانس تو هستی بی کم وکاست، و گرنه ترکش می کنی…حالا با لباس جدید، ماشین کرایه ای مدل بالا، بردن به کافی شاپ گران قیمت و… خودت را شانس اول جا بزن.

 ماری سرتق گفت: اما عمه گوهر حرف های شما با سخنان خاله  جواهرالسلطنه فرق داره. آخه اون می گفت:  برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسأله ،امنیت مالیه . با این که امنیت مالی برا شون بسیار مهمه، ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن. با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن، ولی مدام می گن که چیزی ندارن بپوشن.  با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.  با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن، ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه . با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه، انتظار دارن نامزدشون از تیپ شون تعریف کنه.  با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنن، ولی وقتی نامزدشون این کار رو می کنه،  حرف هاشو باور نمی کنن و فکر می کنن داره مخ شونو می زنه. بنابر این بهتر اینه که همون لباس های معمولی وکهنه خودش رو  بپوشه. کفش آدیداس بپوشه وقرارش را بگذاره دم پارک شهر و لاله زار. تا یک وقت نامزدش فکر نکنه او برای پولش کیسه دوخته. بعداً که خرش از پل گذشت، برود دنبال امنیت مالی واین جور چیزها…

عمه گوهر یک هو خیز برداشت سمت ماری سرتق که : دختر تو چی حالیته از نامزد بازی؟ منو که می بینی حداقل شش بار نامزد داشتم. اون خاله جواهرت سر همون اولی بله را گرفت و با همون سرکرد. وقتی هم که اون بیچاره  مُرد، تا همین الان دستمال توری به دست اشکاش را پاک می کنه، نمی دونه تجربه چیه؟

–        اون می گه زن ها، مثل زنها مثل اطوست، مصرف شون بالاست، البته بدون بخارش هم بدرد نمی‌خوره. پس باید مراقب باشی تا زود داغ نکنی.اما مردها، مثل مردها مثل « باران بهاری » یه . هیچ وقت نمی دونین کی می یان ، چقدر ادامه داره و کی قطع می شه، پس باید یک ظرف بگذاری زیر باران تا اندازه اش دستت بیاید.

عمه گوهر که هیچ وقت عقب نشینی نمی کند، گفت: حیف که مهمان دارم عزیزم، فردا بیا تا بهت بگم زن کیه ومرد کیه؟

با رفتن ماری سرتق عمه بدو رفت تو کتابخونه و در را بست.

ادامه دارد…/انتهای متن/