حق تقدم را به بچه ها بدهید

سید اسدالله لاجوردی از شهدایی است که کمتر درباره اش گفته و نوشته شده است. شاید به دلیل تهمت ها و دروغ هایی که در موردش گفتند: “خشن، تندخو و حتی شکنجه گر و قاتل و …” اما آیا می شود کسی که از زندان این گونه به همسرش نامه می نویسد، خشن باشد؟

0

سرویس فرهنگی به دخت/ 

این نامه را شهید لاجوردی در تاریخ 22 خرداد 1352شمسی از زندان مشهد خطاب به همسرش نوشته است:

«بسم الله الرحمن الرحیم. سلامی مملو از شور و شوق، درودی همراه با یک دنیا محبت و امید بر تو مهربان همسرم که رنج زحمات طاقت فرسای چندین ساله را با آغوش باز پذیرا شده و در این حرمان شیرافکن خم به ابرو نیاورده ای…

همسر مهربانم و ای بهترین دوستم!. یقین دارم که شما که سرشار از عاطفه و احساس و محبت و عشق به فرزندان مان هستید، اثرات خوب شخصیت دادن به بچه ها را بیش از من می دانید و با آنها به گونه ای برخورد می کنید که احساس نکنند آنها را دست کم گرفته اید. در هر مجلسی با آنان آنچنان رفتار کنید که با بزرگترها. تا می توانید به آنها احترام بگذارید و نظر آنها را در کارها جویا شوید و در اموری که مربوط به آنها می شود مورد مشورت شان قرار دهید تا از همان عنفوان کودکی و نوجوانی روحی بزرگ  و پرشخصیت در آنها آفریده شود…

همیشه حق تقدم را به بچه ها بدهید و این گونه اعمال را آنقدر ادامه بدهید که تصنعی بودنش از بین برود و بچه ها این حق خدادادی شان را به طور طبیعی و مسلم در تمام شئون زندگی از شما و من مطالبه کنند. و عملا بدانند که حق با آنهاست گرچه کم سن و جوانترند و این رویه به رشد و اصلاح بچه ها کمک شایان میکند و آنها را برای خدمت به بندگان خدا مهیاتر.

اگر به بچه شخصیت ندهید، بچه آدمی دورو، کم طاقت، بی پروا و کم و بی حیا بار می آید. بعد همیشه در مقابل دشمن، زورگوها و قلدران گردن کش یک حالت خضوع، سرخوردگی، حقارت و خودکم بینی در خود احساس می کند و همین که به خودی ها و مظلومان، زیردستان و ضعیفان که می رسد، پرخاشجو، پررو، متکبر و درنده خو می شود.

نامه ای جداگانه برای بچه ها نوشته ام که همراه این نامه پست می کنم. سلام مرا به همه اقوام، دوستان و آشنایان برسانید. دوستدارت سید اسدالله. 22/3/1352، زندان مشهد.»

شهید لاجوردی متولد 1314ش. بود و تحصیلات حوزوی اش را تا حدّ اجتهاد ادامه داده بود، ولی لباس روحانیت بر تن نداشت. شغلش هم در زمان مبارزات علیه حکومت پهلوی «روسری دوزی» بود. از همان زمان طلبگی وارد مبارزات علیه رژیم پهلوی شد و به خاطر همین مبارزات هم توسط ساواک دستگیر شد و سال های طولانی شکنجه و فشار را در زندان های مختلف کشور تحمل کرد؛ تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید. او بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا سال 1363.ش مسئول دادستانی انقلاب اسلامی شد. شناخت جریان های انحرافی و ضد انقلاب، ایجاد زمینه برای توبه و بازگشت بسیاری از ضدانقلابیون به ویژه اعضای فریب خورده سازمان مجاهدین خلق و در نهایت حفظ انقلاب از خطر وجود گروهک ها، از خدمات ویژه ایشان به انقلاب اسلامی بود. اما به علت اینکه برخی از جریانات تحمل بصیرت او را نداشتند، کاری کردند که او برای حفظ وحدت مسئولین نظام مجبور به استعفا شود!

بعد از استعفا از سال 63 تا 68، شهید لاجوردی یا در جبهه ها مشغول جهاد بود یا در حجره روسری دوزی و روسری فروشی اش مشغول تلاش برای تأمین معاش خانواده. اما بعد از سال 68 دوباره مسئول زندان های کل کشور شد و از همان زمان انتصاب به این مسئولیت، دستور داد که به امور فرهنگی در زندان ها توجه ویژه شود، دیوارها رنگ زده و باغچه ها گلکاری شود و زمینه کار و فعالیت اقتصادی را برای زندانیان در داخل زندان فراهم کرد. از همه مهمتر اینکه او به عنوان مسئول اداره زندان ها پایه گذار شیوه و روشی بی نظیر و نو در برخورد با زندانیان شد: یعنی متحول کردن زندانی، همان کار و هدفی که فرد خاطی برای آن زندانی می شود و غالبا یا اتفاق نمی افتد و یا برعکس می شود یعنی  فرد خاطی زندانی با  کلی ناهنجاری بیشتر از قبل، از زندان بیرون می آید. اما زندانیان سیاسی  در زمان لاجوردی واقعا عوض شدند، چون در کنار او بودند و او در کنارشان بود و نه در مقابل شان.

 شهید لاجوردی در سال 76 به دلیل اختلافات سیاسی مسئولین دولت اصلاحات با  وی، برکنار شد و دوباره به همان حجره روسری خود در بازار تهران برگشت؛ تا اینکه در تاریخ اول شهریور 1377.ش توسط دشمنان دیرینش یعنی منافقین در جلوی مغازه اش به شهادت رسید.

منابع:

1-کتاب «مثل باران»-زندگینامه شهید سید اسدالله لاجوردی-، نوشته میثم رشیدی مهرآبادی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 47، 51 و 73

2-کتاب «عروج خونین»-شهید سید اسدالله لاجوردی-، جلد چهارم، زیر نظر احمد قدیریان، بنیاد فرهنگی شهید لاجوردی، چاپ 1386.ش، صفحات 112 و 113

انوشه میرمرعشی/ انتهای متن/