عشق، معجزه ای برای قلب ها

بررسی رمان کاتالینا نوشته ی سامرست موام نشان می دهد که این نویسنده با وجود خشم و نفرتی که از کلیسا دارد، اما نسبت به خداوند و لطف و مهربانی و عشق او به انسانها نگاهش روشن و مثبت است.

0

سرویس فرهنگی به دخت/

ویلیام سامرست موام نویسنده ی انگلیسی در سال 1874 در سفارت انگلستان واقع در پاریس به دنیا آمد پدرش کارمند سفارت بود. او در دوران کودکی مادر و پدر خود را از دست داد و نزد عمویش که کشیش بود بزرگ شد. چند سال بعد دیگر نتوانست محیط خشک و سختگیری های عمویش را تحمل کند. ابتدا به یک مدرسه ی شبانه روزی و بعد به دانشکده ی پزشکی رفت بعد از فارغ التحصیل شدن، رشته ی خود را برای آینده اش انتخاب نکرد و رو به نویسندگی آورد. از رمان های معروف سامرست موام می توان لبه ی تیغ، حاصل عمرو کاتالینا را نام برد هر چند شهرت نویسنده بیشتر به خاطر داستان های کوتاه و نمایشنامه هایی چون خانم فردریک است. قدرت سامرست موام در نوشتن داستانهای کوتاه به قدری بالا بود که سالانه جایزه ای با نام نویسنده به بهترین داستان نوشته شده تعلق می گیرد.

داستان کتاب کاتالینا  داستان زندگی دختری معلول به نام کاتالیناست که طی حادثه ای یک پایش فلج می شود بعد از مدتی اتفاقاتی می افتد و در یک روز حضرت مریم بر کاتالینا ظاهر می شود و می گوید یکی از سه فرزند “خوآن سوارز” که قلبا انسان بزرگوارتر و مومن تری است قادر به درمان اوست. از میان سه فرزند سواز، بلاسکو اسقف اعظم و دومینگو که سردار بزرگ اسپانیا بود، در درمان کاتالینا عاجز ماند. اما سرانجام برادر کوچکتر مارتین که نانوا بود و ظاهرا نسبت به برادران دیگرش شغل بی اهمیتی داشت و همه ی عمر در خدمت خانواده و پدر پیرش بود، فرمان می دهد که کاتالینا از جایش برخیزد و عصای خود را کنار بگذارد. این بار کاتالینا موفق می شود و از جایش بلند می شود. سامرست موام در این داستان نسبت به داستان های دیگرش با احتیاط بیشتری به کلیسا و کشیش ها حمله کرده است. او  پیش از این در رمان “پیرامون اسارت” داستان زندگی خودش و عمویش  را به تصویر کشیده بود و از رنج های زندگی با کشیشی که در دنیای خودش غرق است و نسبت به اطرافیانش و افکارشان بی تفاوت است، نالیده بود.

 در داستانهای کوتاه سامرست موام نیز کم و بیش این نفرت و بیزاری با شدت بیشتری تجلی پیدا می کند. اسقف اعظم در این داستان که یکی از سه برادر است، بعد از این ماجرا به فکر فرو می رود و می پذیرد که در قسمتی از راه مرتکب اشتباهات زیادی شده است.         داستان با بهبودی کاتالینا تمام نمی شود، بلکه تازه شروع می شود. دیگو نامزد سابق کاتالینا که بعد از فلج شدنش او را رها کرده بود، دوباره به سراغ کاتالینا می آید و این باربا او فرار می کند.

در کلیسا وقتی که نیازمند شاهد  بودند، بار دیگر مریم مقدس به کمک کاتالینا می آید و

حاضر می شود شاهد عقدشان شود. در داستان شخصیت دیگری نیز وجود دارد که بانوی راهبه های دیر است و سعی می کند کاتالینا را به دیر بکشاند، ولی وقتی متوجه عشق پاک او به دیه گو می شود، علی رغم نفرتی که از مردان دارد، به کاتالینا کمک می کند به خواسته اش برسد. کاتالینا بعد از ازدواج به بازیگری روی می آورد و چیزی نمی گذرد که تمام اسپانیا  او را می شناسند.او تا روزی که چشم از جهان فرو می بندد، سپاسگزار لطف خداوند می ماند و با پاکدامنی و شرافت به زندگی خود ادامه می دهد.

سامرست موام در این کتاب  با لحنی گیرا  و زیبا شخصیت های داستانش را تجزیه و تحلیل می کند و فراز و فرودهای روح آدمی را به تصویر می کشد و بزرگترین هدیه ی الهی به انسانها یعنی عشق را عامل اشتراک و پیوند میان انسانها می داند.

 /انتهای متن/