سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵

یکی مرا از دست این مادر زنم نجات بدهد

دربخش حقوقی به دخت از گله و شکایت زوج های جوان از دخالت خانواده ی طرف مقابل در زندگی مشتر ک زیاد بحث شده است با این حال بعضی از مواردی که به مشاور حقوقی مراجعه می شود، شکل متفاوتی از این دخالت را نشان می دهد که اسمش را هم راهنمایی و دلسوزی و امثال اینها می گذارند!

madarzan

دکتر فرزانه اژدری/

فرهاد ۳۰ ساله است با ظاهری آراسته، مودب و تحصیل کرده، دارای شغل خوب و پردرآمد و از همه مهم تر جوانی سالم و مومن است.

او از زندگی خودش می گوید:

زمانی که دوسال پیش به خواستگاری سهیلا رفتم خیلی صادقانه همه چیز را در مورد خودم به او گفتم. گفتم که در بعضی مسایل سستی می کنم و او هم فردای آن شب خواستگاری به من جواب منفی داد. خیلی ناراحت شدم چون از همان برخورد اول هم سهیلا و هم خانواده اش را پسندیده بودم. دلم گرفت که چرا این بار که یکی را برای زندگی پیدا کرده ام، مرا نپسندیده. ولی بعد از دو هفته مادرش تماس گرفت و گفت که نظر دخترشان عوض شده و به من گفتند که می توانید بیایید و صحبت کنید. با سهیلا چند جلسه صحبت کردم. او را هم در ازدواج با خودم مصر دیدم و ما به همدیگر علاقه مند شدیم. پدرش یک روز با من صحبت کرد و کفت که شما نباید وارد زندگی ما بشوید، این وصلت خوبی نیست و شما نمی توانید ادامه بدهید. من که همسرم را انتخاب کرده بودم و حاضر نبودم از دستش بدهم، چیزی نفهمیدم و گفتم هرچه باشد من قبول می کنم. در صحبت از چند و چون مهریه و ازدواج و غیره همه چیز را سبک گرفتند ولی چند روز بعد مادرسهیلا اخلاق واقعی خود را نشان داد. او مرا صدا زد و گفت: آنچه که در نظر گرفتیم کم بود و شرایط ما کمی فرق کرده.

گفتم: هرچه باشد قبول می کنم.

مادرسهیلا گفت: باید آینه و شمعدان بزرگ و نقره و سرویس طلای سنگین برای دخترم بگیرید و مراسم بسیار خوب و مفصل هم باید گرفته شود.

من همه را پذیرفتم. پدر و مادرم از هیچ چیز خبر نداشتند با اینکه وضع اقتصادی ما خیلی از آنها بهتر بود ولی پدر و مادرم از ابتدا نخواستند دخالت کنند و من آنقدر خودم داشتم که از پس همه هزینه ها برآیم. در این مدت اخلاق تند و مستبدانه مادرسهیلا خیلی چیزها را برایم تلخ و زننده کرد. بالاخره عقد کردیم و قرار شد که بعد از چند ماه مراسم عروسی داشته باشیم و زندگی مشترک مان را جشن بگیریم.

سهیلا خودش دختری بسیار فهمیده و صبور و با شخصیت است و با مادرش فرق دارد. من می دانم که پدرسهیلا هم به خاطر اخلاق تند همسرش زیاد نمی توانست در کارها دخالت کند. این بنده خدا بعد از گذشت هشت ماه از عقدمان با این که سن بالایی هم نداشت، متاسفانه سکته قلبی کرد و فوت شد. همه کارهای او را از بیمارستان تا کفن و دفن و پذیرایی از مهمانان و غیره را من به تنهایی انجام دادم. البته سهیلا یک برادر کوچکتر هم دارد.

کلا این خانواده به دلیل اخلاق تند و سلطه گرانه مادر سهیلا هیچ کس را برای خودشان نگه نداشته اند. با این حال ما مراسم را آبرومندانه برگزار کردیم . از آن زمان به بعد این خانم به قول خودش شد هم مادر و هم پدر خانواده و همسرم که از مرگ ناگهانی پدرش روحاً لطمه خورده بود، روی حرف مادرش حرف نمی زد. هرچه مادرش می گفت سهیلا مو به مو انجام می داد. جالب اینجا بود که او سعی داشت حتی مرا هم مثل دختر و پسرش زیر سلطه خود درآورد که البته من اهل این سلطه پذیری نبودم و اصلا شخصیت من طوری نبود که زیر بار حرف زور و سلطه و تندی وی بروم و هرچه او می گفت بپذیرم. با همه اینها به خاطر سهیلا خیلی وقت ها رفتارهای بد مادرش را ناچارتحمل می کردم.

اما باز هم یک دفعه کار به جایی رسید که مادر سهیلا اجازه نداد دیگر من با او ملاقات داشته باشم. حتی اجازه نمی داد که تلفنی با همسرم حرف بزنم. من فکر می کردم سهیلا مرا دوست دارم و اجازه نمی دهد که زندگی مان خراب شود. اما عملا دیدم که او جرات مخالفت با مادرش را ندارد و به هر بهانه ای از دیدن و با من بودن طفره می رود و اصلا دیگر حوصله حرف زدن با من را نداشت. می گفت: مادرم دوست ندارد به خانه ما بیایی، مادرم دوست ندارد با هم بیرون برویم، مادرم دوست ندارد که برایم کادو بیاوری و… و در نهایت بعد از اصرار و پافشاری من برای اینکه تو همسر من هستی و باید زندگی مان را شروع کنیم، گفت: من دیگر حاضر نیستم با شما زندگی کنم. ما به درد هم نمی خوریم و نمی توانیم با هم خوشبخت شویم. این در حالی گفته شده که خود او قبلا برای این که ما باه ازدواج کنیم کلی با پدر و مادرش جنگیده بود.

بالاخره هرچه من تلاش کردم مادر سهیلا اجازه نداد ما زندگی مان را شروع کنیم و همسرم را از من جدا کرده و عملا برای من راهی جز جداشدن نگذاشت.

الان من می بینم که سهیلا بدون علت و فقط بخاطر دخالت های مادرش دیگر نمی خواهد با من ازدواج کند و زندگی مان را شروع کنیم. من او را خیلی دوست دارم و می دانم همسری بهتر از سهیلا نخواهم یافت. ولی ناچارم چون مرا نمی خواهد و حاضر نیست زندگی را با من شروع کند، طلاقش بدهم. هرچه تلفن می زنم جواب نمی دهد. سر راه خانه و کارش می ایستم تا بیاید، بدون هیچ عکس العملی به راهش ادامه می دهد و به من اعتنایی نمی کند.

قبلا مادر سهیلا هر وقت می خواست جلوی فامیل و دوستان پز بدهد مرا به رخ شان می کشید و به میهمانی می برد و با افتخار معرفی می کرد… ولی نمی دانم چطور شده که حالا از نظر اومن بد شدم.

ازفرهاد سوال کردم: می توانید طوری مادر همسرتان را متقاعد کنید که با شما پیش مشاور بیاید؟

گفت: اصلا اجازه نمی دهد.

– آیا همسرتان از فوت پدرش خیلی ناراحت بود؟

– بله خیلی زیاد. خیلی غصه خورد و اشک ریخت و دیگر بعد از آن حالت روحی اش متعادل نشد.

 

پاسخ دکتر فرزانه اژدری:

مکرر از گله و شکایت زوج های جوان از دخالت خانواده ی طرف مقابل در زندگی مشترک شنیدیم و گفتیم با این حال بعضی از مواردی که به مشاور حقوقی مراجعه می شود، شکل متفاوتی از این دخالت را نشان می دهد که اسمش را هم راهنمایی و دلسوزی و امثال اینها می گذارند!

ای کاش والدین این واقعیت را می پذیرفتند و می فهمیدند که راهنمایی کردن و مشاوره دادن به زوجین جوان غیر از دخالت کردن و طرفداری از یک طرف و بی حق و گناهکارجلوه دادن طرف دیگر و در نهایت بر هم خوردن زندگی نوپای جوانان و خانه خراب شدن دو جوان است.

به هرحال توصیه ما به این آقا این بود:

  1. همسر شما حتما به مشاوره روانشناسی نیاز دارد چون ظاهرا پدر و مادراو جوانند و پدرشان قبل از میان سالی فوت کرده و مرگش برای او خیلی غیر منتظره بوده و این لطمه روحی زمان زیادی می خواهد تا ترمیم و جبران شود.
  2. مادر همسرتان از مادران سلطه گری است که می خواهد همه چیز تحت تسلط آنها باشد. مدیریت کردن با سلطه گری و زورگویی فرق دارد. به گفته شما این مادر همه امور مالی و تصمیم گیری ها را تحت نظر خود دارد. مادری که بعد از فوت شوهرش همه چیز را در اختیار و تملک دارد و همسرش را از دست داده، حالا که بخش مهمی از حیطه تسلط خود را از دست داده، فشار را روی بقیه بیشتر می کند و کاری هم به مصلحت و خواست دیگران ندارد. ایشان هم به مشاوره و راهنمایی نیاز دارد ولی احتمالا خودش این موضوع را قبول ندارد.
  3. به صلاح شما نیست که زود به طلاق فکر کنید. شما اگر همسرتان را طلاق بدهید بعداً شدیداً دچار پشیمانی می شوید چون هنوز دوستش دارید و او هم شما را دوست دارد. چرا که برای ازدواج با شما جنگیده است. پس زود دست به کار طلاق نشوید. برای اینکه هم به او و هم به خودتان مهلت دهید، بهتر است تا یکی دو ماه با همسرتان تماس نگیرید تا حالش بهتر شود و شما هم بهتر فکر کنید. ممکن است او حتی دلش برای شما تنگ شود و خودش با شما تماس بگیرد. البته در وضعیت فعلی شاید او به کمک شما احتیاج داشته باشد و شما باید سعی کنید با شناختی که از روحیه همسرتان دارید، به او کمک کنید که این مرحله را بگذراند که این کمک می تواند با دور شدن موقتی از او باشد یشان یا با نوعی مراقبت از دور.
  4. به همسرتان بگویید که اگر قصد جدا شدن از شما را دارد باید حتماً با مشاور صحبت کند و هرچه نظر مشاور باشد همان کار را انجام دهید. به این بهانه می توانید او را نزد مشاور ببرید.
  5. اگر طلاق غیر توافقی باشد، شما به هر حال شما باید برای طلاق دادن همسرتان مهریه او را پرداخت کنید. البته ممکن است که بپذیرد که با بذل مهریه طلاق بگیرد وگرنه چون رابطه زناشویی داشته اید، باید بخشی از مهریه را هرچند به اقساط به او پرداخت کنید.
  6. در میان صحبت هایتان گفتید که مادر همسرتان به این ازدواج راضی است و این مسئله را از زبان شوهر متوفایش به صراحت به زبان می آورد. پس اگر بتوانید باز هم تلاش کنید که رابطه خوبی با وی برقرار کنید و مثلا کاری کنید که وسیله ازدواج وی فراهم شود. در این صورت شما دو نفر راحت تر می توانید زندگی کنید و خیال تان از تنهایی ایشان هم آسوده خواهد بود.
  7. گفتید قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور را دارید. اگر بتوانید با همسرتان مدتی دور از مادرش زندگی کنید این کار را انجام دهید تا زندگی تان ثبات بهتری بگیرد.
  8. بهرحال کارهای قانونی برای مراحل آخر است. هر تلاشی می توانید بکنید تا زندگی تان حفظ شود. در نهایت اگر راه دیگری نبود از راه قانون وارد شوید و همسرتان را برگردانید یا اگر راضی نبود، جدا شوید.
  9. راه قانونی این است که دادخواست تمکین به دادگاه بدهید تا ازطریق قانون شاید موفق به برگرداندن همسرتان به زندگی شوید.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد