یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵

کاروان بی حسین(ع) بازمی گردد

ام لقمان و زینب دختر عقیل [۱] از خاندان بنی هاشم بودند که به استقبال کاروان بازگشته از کربلا آمدند و هر دو متحیر و غرق در نوحه و ماتم.

فریبا انیسی/

عمرو بن سعید بن عاص؛ فرماندار مدینه شروع به صحبت کرد : خبر به من رسیده است که حسین و خانواده اش در صحرای کربلا کشته شدند و اهل و عیال او اکنون در کوفه هستند…

صدای گریه و زاری از خاندان بنی هاشم بلند شد، زنان نوحه خوان بر سر و صورت لطمه می زدند و پوست خود را خراش می دادند. زینب دختر عقیل به یاد دختر عمویش افتاد : زینب دختر علی در چه حالی است و ام کلثوم و میمونه و فاطمه و خدیجه و…، نوحه را شروع کرد :

نبی را چه گویید پاسخ چو گـویـد      که ای آخرین امت آخر چه کردید

به اولاد و اهلم پس از من کز آنان      اسیـرنـد و یـا از ره ظـلم کشتیـد

نه این بود پاداشم از خیرخواهـی       که بال و پـر از خاندانـم شکستید

عمرو ناراحت و مشوش از شورشی که زنان به پا کرده بودند. به بیرون رفت، مرتب زیر لب می گفت : امروز به روز بدر.

 

… در خانه ها آرام و قرار جایی نداشت. از خانه پیامبر، منزل ام سلمه نیز صدای گریه می آمد و صدایی که می گفت : آیا آن کار را به انجام رساندند؟ خدا خانه ها و گورهایشان را پر از آتش کند…

چندی نگذشت که کنیزکی نا آرام با فریاد مردم را به کمک خواست :

  • ام المؤمنین از هوش رفت، کمک کنید.

از آن تاریخ سالی گذشته بود که بشیر خبر رسیدن کاروان را آورد.

قلبش لبریز از غم بود. غم در لابلای کلامش مشهود بود… قیامت در مدینه به پا شد؛ همه به سوی دروازه های شهر می رفتند. ام لقمان، ام هانی، اسماء، رمله و زینب از خانه های خود بیرون آمدند… به سر می زدند و ناله می کردند. فرزندان عقیل دختر عموهای خود را می دیدند که چگونه از این سفر غم بار گشته اند. ام لقمان ناله می کرد :

ای کافران بی حیا! چه خواهید گفت در جواب سید انبیاء هنگامی که از شما بپرسد که چه کردید با عترت و اهل بیت من بعد از وفات من، ایشان را دو قسمت کردید. قسمتی را اسیر کردید    

و قسمت دیگر را شهید و آغشته به خون نمودید. این مزد رسالت من نبود.

نصیحت مرا فراموش کردید که بعد از من با خویشان و ارحام من چنین کردید.[۲]

در تعجبم چرا زمین نمی شکافد از این غم؟

٭٭٭

 

  • زینب کجاست؟
  • دختر عمو، دختر امیر المؤمنین کجاست؟

وقتی که راه باز شد قلب دختر عقیل از حرکت ایستاد. این زن خمیده قامت و موی سپید دختر عموی ماست؟ اشک راه فراری می جست، ناله انباشته شده بود.

زینب وارد مدینه شد. او شاهد بوسه هایی بر گلو، شاهد گل لطیف حسین (ع)، چهره ای که مثل آفتاب می درخشید و مثل گل بوی خوش می داد، شاهد صدای قرآن بر سر نیزه، شاهد لب و خیزران، شاهد… بود. چه روزهایی بود. چه ها به حرم رسول خدا (ص) وارد شد. چه بگوید به جدش…

  • نیای من ندیدی فرات، عطش،… حسین گلو بریده،… بدن پاره،… تیر، پیکان، شمشیر، آب،… زخم،… اسب، تاخت،… سر، نیزه،…دختران، گوشواره، آتش، خیمه،… تاول، مریض،… تازیانه، صندوق،… کجاوه، شتر،…،… شام، دمشق،… خرابه،… کربلا،… کربلا،… کربلا،…
 
۱-  ریاحین الشریعه ج۳ ص ۳۴۶ .
۱- ماذا تقولون اذ قال النبی لکم
     ما ذا فعلتم و انتم آخر الامم
     بعترتی و با هلی بعد مغتقدی
    مضمم اساری و مضمم ضر جو بدم
    ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم
   ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحمش

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد