دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

چه نیازیست به اعجاز، نگاهت کافیست

در هفدهم  ماه بهاراول عربی خداوند به یک باره تمامی رحمتش را ارزانی زمینیان کرد و پیامبری از جنس لطافت و عطوفت  به زمین هدیه  کرد ؛ حالا میهمانی  سبز آسمانها در زمین است و واژه های شعر سید حمید رضا برقعی، نوای خوشی برای این میهمانی آسمانیست.

salawat

زمین تشنه بود و جانش تمنای باران داشت

و خداوند نگاه پر صلابتش  را بر زمین ارزانی داشت و  باران بهشتی اش را  بر تن خسته تف دیده سرزمینی خشک  عنایت فرمود .

با میلاد آسمانی ترین زمینی ، زمین ، نگاهی بهشتی و را  دل نشین  تجربه کرد. بهشتی که  از خنکای نسیمش هنوز جان زمین تازه و عطر آگین است

در نیمه های  بهار ماههای عربی خداوند به یک باره تمامی رحمتش را  ارزانی زمینیان کرد و پیامبری از جنس لطافت و عطوفت را   به زمین هدیه داد .

میهمانی  سبز آسمانها در زمین است

و واژه های شعر سید حمید رضا برقعی، نوای خوشی برای این میهمانی آسمانیست

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد
زنده در گور غزلهای فراوان باشد
نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت
نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد
سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن
مگذار این همه خورشید هراسان باشد
مگر اعجاز جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد
چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست
تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد
فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد
چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده
از تحیر دهن غار حرا وا مانده
عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد
نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد
شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست
ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست
از قضا رد شدی و راه قدر را بستی
رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی
رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید
و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید
عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته
جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته
پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد
چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد
آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز
سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز
شاعر این سیب حکایات فراوان دارد
چتر بردار که این رایحه باران دارد…

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد