یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵

هوگو؛ شاعر و نویسنده آزادیخواه

ویکتور هوگو خالق آثار بزرگی چون   “بینوایان” که به بشریت تعلق دارد، از بزرگترین شاعران و درام نویسان فرانسه و پایه گذار مکتب رومانتیسم که بود و چه کاری را درتاریخ ادبیات دنیا انجام داده است؟

 فاطمه قاسم آبادی/

ویکتور هوگو” بزرگترین شاعر قرن نوزدهم فرانسه و شاید بزرگترین شاعر در عرصه ادبیات فرانسه و نیز داستان نویس، درام نویس و بنیانگذار مکتب رومانتیسم، در بیست و ششم فوریه ۱۸۰۲متولد شد.

 وی سومین پسر کاپیتان « ژوزف لئوپولد سیگیسبو هوگو» ( بعدها به مقام ژنرالی نائل آمد) و «سونی تره بوشه» بود. هوگو به شدت تحت نفوذ و تاثیر مادر قرار داشت. مادر وی از سلطنت طلبان و از پیروان متعصب آزادی به شیوه ولتر بود و تنها بعد از مرگ مادر بود که پدرش، آن سرباز شجاع، توانست علاقه و محبت فرزندش را نسبت به خود برانگیزد.

سال های کودکی ویکتور در کشورهای مختلف سپری شد. به مدت کوتاهی در کالج نجیب زادگان واقع در مادرید اسپانیا درس خواند.

سرودن شعر را با ترجمه اشعار ویرژیل آغاز کرد و همراه با این اشعار، قصیده بلندی در وصف “سیل” سرود.

شعر بلند «شادی مطالعه در لحظه لحظه حیات»، او را به جمع شاعران پیوند داد. در سال ۱۸۲۱ با انتشار کتاب« نوتردام دوپاری» ، که بعد از بینوایان بزرگترین اثر اوست، شهرتی فراگیر یافت. در سال ۱۸۲۲ با « آدل فوشه» دوست دوران کودکی خود، ازدواج کرد. آدل فوشر اولین عشق ویکتور هوگو بود و ویکتور او را بسیار تحسین می‌کرد. دوران نامزدی آدل و ویکتور را می‌توان به عنوان تراژدی عاشقانه توصیف کرد. ویکتور و آدل همدیگر را از بچگی می‌شناختند.

ویکتور هوگو، از این ازدواج دو پسر و دو دختر داشت. دختر بزرگ او لئوپولدین هوگو در سال ۱۸۲۴ به دنیا آمد و در ۱۹ سالگی به همراه شوهر وفادارش و بچه‌ای که هنوز به دنیا نیامده بود در حادثهٔ قایق‌سواری در رودخانهٔ سن غرق شد. دختر کوچک او، آدل هوگو در پی عشق نافرجام به یک افسر ارتش نیروی دریایی بریتانیا به بیماری روانی مبتلا شد.

در سال ۱۸۲۷ « درام کرمول» را نوشت و مقدمه ای مفصل برای آن آورد که خود کتابی مستقل بوده و اهمیت آن به مراتب فراتر از خود درام است. این مقدمه را می توان «مرامنامه مکتب رومانتیسم» دانست و با همین مقدمه، رومانتیسم به عنوان مکتبی مستقل آغاز می شود و بدین گونه، هوگو مکتبی به نام « رومانتیسم» را بنیان می نهد.

از این زمان به بعد ، هوگو دوستداران بسیار یافت و از ۱۸۲۹ تا ۱۸۴۳ سال های بالندگی و کامیابی او بود و در این دوران، ده ها رمان و منظومه سرود.

 در سال ۱۸۴۵ از طرف شاه به مجلس اعیان دعوت شد. انتخاب وی اعتراضات فراوانی را برانگیخت و به مدت سه ماه، درگیری هایی آغاز شد که سرانجام ،به گوشه گیری هوگو انجامید و هوگو در انزوای تمام، شاهکار انسان دوستانه خود، « بینوایان» را به رشته تحریر درآورد.

در دسامبرهمان سال، از کاندیداتوری لویی ناپلئون برای پست ریاست جمهوری حمایت کرد و برای مدتی، حامی حزب محافظه کار و ریاست جمهوری بود، لیکن بالاخره از او دوری گزید و در نطق تاریخی ۱۸ ژوئیه ۱۸۵۱ در بررسی قانون اساسی گفت : “چون زمانی ناپلئون کبیر داشته ایم، باید ناپلئون حقیر نیز داشته باشیم؟”

بعد از کودتای ۲ دسامبر ۱۸۵۱ به بروکسل گریخت و در تبعید دراز مدت خود ، آثار بزرگی را تدوین نمود. سرانجام، در سال ۱۸۷۰با سقوط ناپلئون سوم به میهن بازگشت.

 

دیدگاه‌های مذهبی

دیدگاه‌های مذهبی هوگو در طول زندگی‌اش به سرعت تغییر کرد. او در جوانی به عنوان مسیحی کاتولیک سوگند یاد کرد که به مقامات و مسئولان کلیسا احترام بگذارد. اما بتدریج تبدیل به کاتولیکی شد که به وظایف دینی‌اش عمل نمی‌کند و بیش از پیش به بیان دیدگاه های ضد پاپ و ضدکشیشی پرداخت.

این اعتقادات ادامه داشت به طوری که وقتی متصدی آمارگیری از هوگو پرسید که آیا کاتولیک است یا نه او پاسخ داد: «خیر، من آزاد اندیش هستم». هوگو هیچگاه بیزاری خود را از کلیسای کاتولیک ازدست نداد. این انزجار به دلیل بی‌تفاوتی کلیسا نسبت به وضعیت بد کاری زیر سلطهٔ ظلم حکومت پادشاهی و شاید هم به خاطر قرار گرفتن اثر بینوایان در لیست کتاب های ممنوعهٔ پاپ بود. هنگام مرگ دو پسرش، چارلز و فرانسوا، او اصرار داشت که آنها بدون صلیب عیسی یا کشیش به خاک سپرده شوند؛ او در وصیت‌نامه‌اش هم همین شرط را برای خاکسپاری خود گذاشت. هوگو با اینکه معتقد بود عقاید کاتولیک منسوخ و رو به زوال است اما هیچگاه مستقیما از عرف و سنت انتقاد نکرد. او همچنان به عنوان فردی که به وجود خدا معتقد است، باقی‌ماند، او عمیقا به قدرت و ضرورت حمد وستایش ایمان داشت.

 

تبعیدی 

ویکتور هوگو در زمان حیاتش همواره به دلیل داشتن عقاید آزادیخواهانه و سوسیالیستی و حمایت قلمی و لفظی از طبقات محروم جامعه، مورد خشم سران دولتی و حکومتی بود و علیرغم فشارهایی چون سانسور، تهدید و تبعید هرگز از آرمان های بلند خود دست نکشید.

او ابتدا به بروکسل و سپس به جزیرۀ جرزی و در نهایت به جزیرۀ گریزین که از جزایر دریایی مانش است، تبعید شد. در آنجا بود که به نوشتن دربارۀ نکوهش اعمال ظالمانهٔ حکومت فرانسه ادامه داد و درنتیجه مقالات مشهور او بر ضد ناپلئون سوم در فرانسه ممنوع شد.

با این وجود این مقالات تاثیر زیادی از خود به جای گذاشت. هوگو در تبعید در زمینهٔ نویسندگی به تکامل و پختگی رسید.

از جمله رمان های ویکتور هوگو می توان از:

بوگژارگال

هان دیسلند

آخرین روز یک محکوم

نتردام دو پاری یا گوژپشت نتردام

کلود گدا

بینوایان

کارگران دریا

مردی که می‌خندد

نود و سه

نام برد.

 

شعر شاه ایران

یکی از اشعار ویکتور هوگو:

شاه ایران

شاه ایران، نگران و هراس آلود، سکونت دارد

زمستان در اصفهان، تابستان در تفلیس

در باغ، یک بهشت واقعی غرق گل سرخ

بین گروهی مردان مسلح، از ترس بستگانش

و همین باعث می شود که گاه برای تخیل بیرون رود

او یک بامداد، در دشت، یک چوپان دید

چوپان پیری که پسرش را همراه داشت : پسر زیبای جوان

از او پرسید : اسمت چیست پیرمرد؟

پیرمرد که در میان بزغاله هایش می رفت و می خواند، آوازش را قطع کرد و گفت:

اسمم کرم است

خانه ام پای یک تخته سنگ معلق زیر یک بام است که از نی ساخته ام

و آنجا با پسرم زندگی می کنم که دوستم می دارد و به همین دلیل است که آواز می خوانم

همانطور که سابقاً حافظ می خواند و حالا سعدی می خواند

و همانطور که زنجره در ساعت ظهر جیرجیر می کند

در آن هنگام، جوانک با چهره حجب آلود و دلنشین

دست پدر نغمه سرایش را بوسید و او باز به خواندن پرداخت

همانطور که حالا سعدی می خواند، همانطور که سابقاً حافظ می خواند

شاه گفت:

آیا این دوستت دارد؟ با آنکه پسرت است؟

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد