دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

نگاهی به “هویت” کوندرا

هویت رمان گیرا و جذاب از نویسنده چک-فرانسوی، میلان کوندرا است که در سال ۱۹۹۸ به زبان فرانسوی انتشار یافته است. کوندرا در این کتاب به مسائلی چون شناساندن روابط انسانی، جستجوی هویت و ملال و عشق می پردازد.

id

 

فاطمه قاسم آبادی/

آن چیزی که در این رمان نیز به مانند سایر آثار کوندرا به چشم می خورد، پرداختن نویسنده به مسائل روانشناختی، فلسفی سیاست، ادبیات و تاریخ به صورت توامان است، همان روندی که باعث شده کوندرا به جای حرکت طولی در داستان و پرداخت صرف به عناصر داستان، در عرض و عمق داستان حرکت می کند. این همان ویژگی است که باعث فاصله گرفتن داستان از فضای سنتی و کلاسیک می شود.

 

داستان کتاب

ژان مارک و شانتال زوج جوانی هستند که به دور از هیاهوی زندگی آدمیان با عشق در کنار هم زندگی می کنند و تنها تکیه گاه آنان در این فاصله گیری از آدم ها عشق است. تا اینکه یک روز شانتال بی مقدمه مطرح می کند که «دیگر مردها برای دیدن من سر برنمی گردانند» و از اینجا آن سوءتفاهم بزرگ که کل داستان را تحت الشعاع خود قرار داده است نمودار می شود.

 ژان مارک برای آنکه به همسرش اعتماد به نفس بدهد یا به عبارتی او را به خود و زندگی امیدوار کند برایش نامه هایی به اسم مردی ناشناس می فرستد و در آن شانتال را متوجه این قضیه می کند که زن زیبایی است. شانتال نامه ها را در کمد خود پنهان می کند، غافل از اینکه نویسنده نامه کسی جز ژان مارک شوهر خود او _ نیست.

زمانی هم که از ماجرا سر درمی آورد که ژان مارک را به قصد لندن ترک می کند و اینجا است که سوءتفاهم بزرگ زندگی این زوج جوان شکل می گیرد.این سوءتفاهم با عدم شناخت کامل این دو شخصیت از هم شکل گرفته است و زندگی آنان را تا مرز نابودی پیش برده است، باید اذعان کرد که در این ماجرا اگر هر یک از طرفین خود و مقصود و اندیشه شان را درست به یکدیگر می شناساندند هیچ گاه چنین ماجرایی شکل نمی گرفت هر چند در پایان بین واقعی و خیالی بودن داستان تردید ایجاد می شود.

زمانی که راوی می نویسد: «من از خودم می پرسم که چه کسی رویا دیده است؟ چه کسی رویای این ماجرا را دیده است؟ چه کسی آن را تصور کرده است؟ و از آغاز کدام لحظه زندگی واقعی آنان مبدل به این وهم و خیال شوم شده است؟… هنگامی که ژان مارک نخستین نامه را برای شانتال می نویسد؟ اما این نامه ها را واقعاً فرستاده است؟ یا آنها را فقط در خیال و تصور نگاشته است؟ در چه لحظه مشخصی امر واقعی به وهم و خیال و واقعیت به رویا مبدل شده است؟ مرز کجا بوده است؟ مرز کجا است؟……

 

تحلیل هویت کوندرا

کوندرا مانند پزشکی که بدن انسان را تشریح می کند به تشریح جزء به جزء روح آدمیان می پردازد و روابطی را که از زوایای روح آدمی شکل می گیرد، با دقتی موشکافانه تحلیل می کند تا بدین طریق جست وجویی ناب و بکر را در درون آدمیان دنبال کند….

این درست همان کاری است که با دو شخصیت اصلی و شخصیت های فرعی رمان هویت می کند و روح و احساسات آنان را به عنوان مرکز کنترل رفتاری شان نمایان می سازد.

اینجا است که مخاطب هیچ شخصیتی را گناهکار نمی شمارد چرا که کنش او را همپا با شخصیتش مورد قضاوت قرار می دهد. به طور مثال زمانی که «لورا» درباره آزادی سخن می گوید: «آزادی؟ شما در زندگی می توانید خوشبخت یا بدبخت باشید، آزادی شما مبتنی بر این انتخاب است.» یا عکس العمل ژان مارک در برابر خاطره ای که شخصی در بیمارستان از دوران نوجوانی اش بازگو می کند و…

همه اینها زمانی که روح شخصیت ها روی صفحه (کاغذ) ریخته می شود قابل هضم و پذیرفتنی می شود، اینجا است که تعبیر مایوسانه «لورا» از آزادی و عکس العمل گس و بی تفاوت ژان مارک ، متناسب با روحیاتشان تجزیه و تحلیل می شود.

اصلاً کار کوندرا همین است، تخصص او کنکاش در روح آدم های اطرافش است که او را بدل به نویسنده ای روانشناس کرده است. آیا اگر یونگ و پیاژه و… دست به نوشتن داستان می زدند به این اندازه موفق می شدند؟! هنر کوندرا بیان درونیات آدم ها متناسب با محیط پیرامون و براساس عناصر تکنیکال داستانی است.

او از محیط پیرامون نیز غافل نمی شود. به هر حال در دنیایی که به تعبیر «شانتال» در هیچ جای آن از دست جاسوسان در امان نیستی، حتی در شکم مادرت که برای تعیین جنسیت، جنین را راحت نمی گذارند…. یا بعد از مرگ که گور را می کنند تا با آزمایش ژنتیکی نسبت ها را دریابند، چنین سخنان و حرکاتی دور از انتظار نیست.

 کوندرا با بیانی جسورانه روح ها، احساسات، عواطف، عشق ها، دریافت های شخصیت ها از زندگی و محیط پیرامون، روابط آدمیان، واقعیت و خیال ها را عریان و لخت در برابر خواننده اش به نمایش می گذارد تا به هر مخاطبی گوشزد کند که دستیابی به روح ها که نقطه ثقل رفتارهای آدمی اند و کنش ها را می آفرینند، دور از دسترس نیست.

با خواندن آثار کوندرا این نکته برایمان آشکارتر خواهد شد که رفتارهای آدمی قابل شناخت است و اعمال زمانی که منطبق با شخصیت ها (که با زندگی هرکس آمیخته است و با گذشته و حال و حتی آینده او در ارتباط است) بررسی شود، به این شناسایی دامن خواهد زد و اینجا است که سوءتفاهمات و ملال های زندگی برطرف خواهد شد.

سوءتفاهمی که در رابطه میان شانتال و ژان مارک شکل گرفته است، از همین عدم شناخت آنان از روح یکدیگر نشأت می گیرد.

 

 و سخن آخر

هویت تنها یک رمان نیست. بلکه نگاهی عمیق به روان انسان و اعمال و تفکراتش است. و این نگاه که در قالب مباحث رونشناختی برای مطالعه بسیار ثقیل می نماید، به کمک قلم استادانه کوندرا و در قالب داستانی روزمره بسیار زیبا و قابل هضم شده است.

در نوشته های کوندرا اغلب شخصیت پردازی های قوی حرف اول و آخر را می زند در رمان هویت هم وضع به همین منوال است در این رمان داستانی آشنا در مورد زندگی یک زن و شوهر روایت می شود که با نگاهی دقیق تر می توان اشتباهات و شباهت های آن را در زندگی آدمی دید و از آن درس گرفت…..

/انتهای متن/

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد