یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵

نوشابه، حکومتگری دادگر و بهارآفرین

نظامی گنجوی در آخرین سروده ی خود،اسکندر نامه، به خلق شخصیت بسیار جالب و کم نظیر یک زن پرداخته است که با نگرش حاکم بر زمان نسبت به زنان، مخصوصا در  دربارها ، تفاوت چشمگیردارد؛ زنی به نام “نوشابه”. 

nooshabe
فاطمه قاسم آبادی/
 
نوشابه ی نظامی فرمانروای بردع است.  سراینده، این دختر افسانه‌ای آذربایجانی را با نجیب‌ترین کیفیات و خصال انسانی تجسم بخشیده است. نوشابه دختری با عصمت و با حیاست که چون طاووس زیبا، بسان آهو جَلد و زرنگ، فرشته‌خو و با اراده و یک تُرک اصیل است.
 
زنی حکومتگر و عفیف
هنرمند سترگ به هنگام تصویر سیمای او باز به سنتی پاک و شایسته که ناشی از افکار پیشتاز و مترقی ترکانه‌ی اوست، بر می‌گردد و بعد خلاف بینش مرتجعانه‌ی درباریان آن عهد، از نیروی خرد پر تحرک زن و نقش عظیم وی در راه تأمین آسایش و سعادت برای انسان‌ها، سخن می‌گوید.
در سرزمینی که نوشابه بر آن فرمان می‌راند، دیگر زنان نیز در کارهای مهم حکومتی شرکت دارند. همه‌ی کارهای درباری وی، در دست زنان است. مردان، فقط به کار دفاع از کشور گماشته شده‌اند.
 
زنی عدالت جو
در سایه‌ی دادگستری و کیاست نوشابه، بردع به زیباترین و آبادترین شهر جهان بدل می‌شود. شاعر درباره‌ی این شهر که در آن زمان «هروم» گفته می‌شد، چنین می‌گوید:
خوشا ملک بردع که اقصای وی،
نه اردیبهشت است بی‌گل، نه دی
تموزش گل کوهساری دهد،
زمستان نسیم بهاری دهد،
بهشتی شده بیشه پیرامنش،
مگر کوثری بسته بر دامنش
 
شاعر وطن دوست با استفاده از یک افسانه‌ی تاریخی، وضع بردع را در آن روزگار و ویران شدن این شهر زیبا را به دست اشغالگران بیگانه با مهارت مجسم می‌کند:
کنون تخت آن بارگه گشت خُرد،
دبیقی و دیباش را باد برد
فرو ریخت آن تازه گل‌ها ز باد،
وز آن نار و نرگس برآمد غبار
 
 
در آرزوی آبادی دوباره
شاعر در آرزوی آن است که جلال پایمال شده‌ی سرزمینش دگرباره زنده شود و معتقد است که این امکان پذیر نیست مگر در سایه‌ی عدالت، صلح و امنیت.
 در داستان‌ها و آثاری که پیش از نظامی درباره‌ی اسکندر نوشته شده، در مورد حمله‌ی او به آذربایجان اشاره‌ای نرفته است و یا آن که تنها از این گفتگو شده که او آتشکده‌ها را ویران ساخت و مردم را وادار کرد از آتش پرستی رویگردان شوند. اما نظامی در این خصوص مطالب تازه‌ای پیش می‌کشد.
اسکندر پیش از آن که به خاک آذربایجان گام گذارد، تعریف نوشابه و فرمانروایی او را می‌شنود.
نظامی به هنگام رسیدن اسکندر به بردع، از آبادی و زیبایی این شهر که سبب بهت و حیرت وی شد، سخن می‌گوید.
 
 
دیدار اسکندر و نوشابه
دیدار اسکندر و نوشابه، به منزله‌ی منظومه‌ای است کامل و مستقل که در این اثر گنجانده شده است. در این‌جا قهرمان مورد مهر شاعر، از نظر خردورزی و ذکاوت و قدرت، با شاهان دیگر برابر نهاده شده است.
برتری نوشابه فقط در این نبود که او اسکندر را که در جامه‌ی ایلچیان به دربارش آمد، شناخته و پارچه‌ی حریری را که چهره‌ی وی در آن رسم شده بود، نشان داد. در شاهنامه‌ی فردوسی، این حکایت ضمنی در جریان دیدار اسکندر با قدافه آمده است و چندان تأثیری نیز بر خواننده ندارد.
در اثر نظامی، خود ویژگی تمثال نوشابه، در ترکیب و چند وجهی بودن آن است. او از یک سو دلبری شوخ و نازنین و از سوی دیگر جهانگشایی رجزخوان، همانند اسکندر است که چونان فرمانروایی عادل تلاش می‌کند او را از جنگ‌های خونین باز دارد. درباره‌ی او در اثر چنین می خوانیم:
زنی از بسی مرد چالاک‌تر
به گوهر ز دریا بسی پاک‌تر
قوی رای و روشن دل و سرفراز
به هنگام سختی رعیت نواز
این خصوصیات او هنگام گفتگو با اسکندر نمایان‌تر می‌شود. نوشابه از اسکندر دوستانه استقبال می‌کند و با فروتنی می‌گوید:
میاندیش و مهر مرا بیش دان
همین خانه را خانه‌ی خویش دان
تو را من کنیزی پرستنده‌ام
هم آنجا، هم اینجا، یکی بنده‌ام
و در برابر شاه مقدونی که از نیرو و زر و زور خود سخن می‌راند، همچون پهلوانانی که به خود و به نیروی خویشتن باور داشته باشند، چنین پاسخی می‌دهد:
اگر چه زنم، زن سیَر نیستم
ز حال جهان بی خبر نیستم
منم شیر زن، گر تویی شیر مرد
چه ماده، چه نر، شیر وقت نبرد
چو برجوشم از خشم چون تند میغ
در آب آتش انگیزم، از دود تیغ
کفلگاه شیران برآرم به داغ
ز پیه نهنگان فروزم چراغ
 
وقتی اسکندر جوانمردی، ذکاوت و حکمرانی نوشابه را می‌بیند، خرافه‌هایی را که درباره‌ی زنان گفته‌اند، به یاد می‌آورد و بی‌اختیار می‌گوید:
زنی کو چنین کرد و این‌ها کند،
فرشته بر او آفرین‌ها کند
 
 
تدبیر زنانه
نوشابه در سایه‌ی تدابیر خردمندانه‌ی خود، نه تنها سرزمین خویش را از غارت اسکندر مصون می‌دارد ، بلکه از او نیز برای خود دوستی بزرگ می‌سازد. عامل مهمی که اسکندرنامه را از همه‌ی منظومه‌های حماسی پیش از خود ممتاز می‌کند و به آن جاذبه‌ی هنری ویژه‌ای می‌دهد، جوش و خروش و شور و هیجان رومانتیک آن است.
 
 
نظر منتقدین
شبلی نعمانی دانشمند نام‌آور هند که حکایات ضمنی این اثر را با داستان‌های مشابه آن‌ها در شاهنامه مقایسه کرده است، می‌گوید:
شما قبل از هر چیز نگاه کنید که یک فکر و یک واقعه و یا یک موضوع و یک مضمون را هر دو در رشته‌ی نظم کشیده‌اند و مع‌هذا بین آن‌ها از حیث انسجام و بندش الفاظ چقدر تفاوت و فرق است.
چستی تراکیب نظامی، بلندی قافیه، استحکام و تمامیت فقرات و جملات، شکوه الفاظ به پایه‌ای است که گویی شیر غرّش می‌کند. در مقابل آن کلام فردوسی در مورد این داستان به نظر گویی پیری با لحن سرد و افسرده گفتگو می‌کند.”
 
 
ارزش های هنری
اسکندرنامه نه تنها از جهت ارزش هنری بلکه در عین حال از لحاظ وسعت، گوناگونی، تازگی و ضرورت مسایلی که سراینده در اثر آورده است، بیش از هفت قرن است که نسل‌های انسانی را واله ساخته است.
اگر به مطالب نسبتاً کم حجمی که در آن از سفر اسکندر به دربند، هندوستان، تبت، چین و صحاری قیبچاق سخن می‌گوید، نظر افکنیم، شاعر همچون بحرالعلومی پیش چشم مجسم می‌شود.
شرح زندگی و گذران مردمان این سرزمین‌ها، اخلاق، عادات، خوی‌ها و سنن آنان، اوضاع جغرافیایی اقلیمی و نام خصوصیات گیاهان و جانوران وحشی، چنان ظریف و دقیق آمده است که انسان در برابر وسعت دایره‌ی آگاهی‌های وی واله و حیران می‌شود.
شاعر از عادات و سنن، شایستگی‌ها، توانایی‌ها و هنر هر خلقی – خواه اندک خواه انبوه – سخن گفته است.
 
این دلایل باعث می شود که اسکندر نامه از نظر هنری اثری قابل تامل و ارزشمند باشد. از این رو خواندن و شناخت این اثر برای کسانی که به ادبیات کهن علاقمند هستند امری ضروری به حساب می آید.
/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد